eitaa logo
❄️ کولاک ❄️
6.4هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
1.7هزار ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوتا دل تو ساحل...❤️🥰 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
Naser Pourkaram | موزیکدلNaser Pourkaram - Do Ta Del (128).mp3
زمان: حجم: 3.9M
🎙ناصر پور کرم 🎼دوتا دل♥️𝄠 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
عمو محمود: «۱۰ روزه دیگه‌س.» سوگند بغض کرد و من آرام اشک می‌ریختم. بابا زندان بود و ما هیچ کاری نم
هر چی فکر می‌کردیم به جایی نمی‌رسیدیم. بابا اصلاً با کسی دشمنی نداشت که بخواد از روی قصد کسی رو بزنه!!! دایی و عمو محمود به هر جایی که فکرشون می‌رسید برای کمک دست دراز کرده بودن، اما به جایی نرسیدن. مامان تو این ده روز، روز به روز شکسته‌تر شده بود. روز به روز رنگ پریده‌تر شده بود. ...همگی گرفته بودیم. بد گرفته بودیم. روز دادگاه همگی رفته بودیم، اما سحر رو تو راه نداده بودن که با زن دایی (الهام) تو ماشین منتظر موندن. داخل راهرو منتظر موندیم تا فامیلیمون رو صدا بزنن تا بریم تو. داشتم دیوونه می‌شدم. انقدر پوست لبم رو کنده بودم که داشت از لبم خون میومد. فرزاد دستمال کاغذی جلوم گرفت. فرزاد: «ول کن دیگه، کندی لباتو.» فرزاد: «دِ لو جیگرم داره میاد تو دهنم. خیییلی حالم خرابه. اصلاً نمی‌فهمم دارم چی کار می‌کنم.» داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کله شقی پسرا رو دوست دارم هیچوقتم‌ درست بشو نیستن! :)))) ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
🐦🌺پنیـر یک ماده غذایی چاق کننده است اگر قبل از ساعات خواب مصرف شود در خواب اختلال ایجاد می‌کند. 🧀بدترین نوع پنیری که می‌توانید قبل از خواب مصرف کنید پنیر پیتزاست🍕 🤩➡️🟡 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
هر چی فکر می‌کردیم به جایی نمی‌رسیدیم. بابا اصلاً با کسی دشمنی نداشت که بخواد از روی قصد کسی رو بزنه
فرزاد: «نمی‌تونم بگم درکت می‌کنم، اما به جز صبر چاره‌ی دیگه‌ای نداریم. با کندن لبات هم چیزی عوض نمی‌شه. فقط خودتو ناقص می‌کنی.» خواستم جواب فرزاد رو بدم که با شنیدن فامیلیمون، رفتیم تو. چند دقیقه‌ای نگذشته بود که خانواده اون مرده که فوت شده بود هم اومدن. یه زن تقریباً جوونی که هی اشک می‌ریخت و گریه می‌کرد، اولین نفری بود که اومد تو. پشت سرش هم یه زن میانسال با کلی غرور اومد، و بعد از اون هم یه پسره تقریباً سی ساله اومد. اول که سرش پایین بود چیزی ندیدم، اما بعد که سرش رو گرفت بالا و به ما نگاه کرد، قلبم جابجا شد. با حرص و عصبانیت ما رو نگاه می‌کرد و کینه تو چشماش بیداد می‌کرد. فرزاد: «سوگل کجایی؟ یه ساعته دارم صدات می‌کنم؟» ببخشید نفهمیدم. فرزاد، خونواده این مرده چقدر ترسناکن! داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
🐦کیک سیندرلا سفارش داده 😀 نا‌مادریشو تحویل گرفته😂 🤩➡️🟡 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🐦اسیدی‌ترین نوشابه کدومه؟!🖤🧡💚 🥤🥤🥤 🤩➡️🟡 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
فرزاد: «نمی‌تونم بگم درکت می‌کنم، اما به جز صبر چاره‌ی دیگه‌ای نداریم. با کندن لبات هم چیزی عوض نمی‌
فرزاد دستش رو روی دستم گذاشت. فرزاد: «ترسناک چیه دختره؟ خوب اینا فقط داغ دارن. داغ دارررر...» ....... بعد چند دقیقه بابا هم وارد شد. این بابای من بود؟! بابای من؟!؟! چقدر عوض شده بود. تو این ده روز زیر چشماش گود افتاده بود، ریشاش در اومده بود... تو یه کلمه داغون بود. به خودم که اومدم، همه داشتن سالن رو ترک می‌کردن. پس درست شنیده بودم؛ بابا اعدام می‌شد. بابای من، عزیزترین کسم، کسی که هیچ وقت برام پدری نکرد، داره اعدام می‌شه. اول آروم می‌زدم تو سرم: «وای.... وای.... بابا.... وای بابا...» بعد بلند، بلندتر و بلندتر، تا جایی که کل سالن صدامو گرفته بود. دایی دستامو گرفت و بغلم کرد. دایی: «سوگل، دایی، آروم باش دخترم. صبر کن، به خودت بیا.» داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایده دسر میوه ای🐦 🤩➡️🟡 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🐦ماکتیل ردبلو 🍹 ◀️۳۰ سی سی سیروپ توت فرنگی ◀️۱۲۰ سی سی آب آناناس ◀️یخ ، آب گازدار ◀️سیروپ بلو کاراسائو یا رنگ خوراکی آبی 🤩➡️🟡 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
فرزاد دستش رو روی دستم گذاشت. فرزاد: «ترسناک چیه دختره؟ خوب اینا فقط داغ دارن. داغ دارررر...» ..
دایی دارم آتیش می‌گیرم. نشنیدی قاضی چی گفت؟؟ نشنیدی گفت اعدام؟! نشنیدی؟! دایی: «شنیدم، شنیدم قشنگم. اما مثل اینکه تو درست نشنیدی. ما یا می‌تونیم دیه بدیم یا رضایت بگیریم. حالا آروم باش. دایی، اون خدایی که بالاسره خیلی مهربونه. یه جوری کمک می‌کنه، انشاءالله بابات آزاد می‌شه. ناامید نشو دایی.» با حرفای دایی آروم‌تر شدم. بیچاره دایی و خاله نمی‌دونستن ما رو آروم کنن یا مامانو. خونه که رسیدیم، مثل این اواره‌ها هر کدوم به طرفی رفتیم. سحر هم که تازه از قضیه سر در آورده بود، شروع کرد به گریه کردن و آه و ناله. نمی‌دونم چقدر گذشت تا همگی آروم شدیم. اما فقط آروم شدیم؛ چیزی از مصیبتمون کم نشد، هیچی. سکوت خونه با صدای تلفن عمو محمود شکست. عمو محمود از جمع خارج شد و بعد از ده دقیقه برگشت. داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026