eitaa logo
کمیته خادمین شهداء گرمی ، انگوت ، موران
369 دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
3هزار ویدیو
959 فایل
┄┅═✧☫ کمیته خادمین شهداء شهرستان گرمی ، انگوت، موران ☫✧═┅┄ موسس : #علی_مرادی_کلان تاریخ تأسیس: ۱۳۹۴/۱۱/۳۰ . شناسایی و جذب ،اطلاع رسانی برنامه ها . 👤ارتباط‌با‌ ادمین : @Alimoradikalan 🕊️ 🏢 کد شامد: 1-1-874541-64-0-2 🕊خــ♥️ـادم الشـَـہـیـد🕊
مشاهده در ایتا
دانلود
زمزمه رفتن بابک به سوریه را از زبان دوستانش شنیدم🙃 و متوجه شدم که برای اعزام آماده شده است😍. می‌دانستم پسرم منتظر فرصتی است که عازم سوریه شود😌، اما قبولی‌اش در کارشناسی‌ارشد رشته حقوق این تصور را در ذهن من ایجاد کرد که بابک از رفتن منصرف شده😟 و به فکر ادامه تحصیل است🙁. بابک همدم من بود😇 . قول داده بود من را به آرزویم برساند چون می‌دانست به رشته حقوق علاقه دارم آن رشته را انتخاب کرد🤓. بابک رشته روانپزشکی قبول شده بود، اما به خاطر علاقه من به حقوق بدون اینکه به من بگوید، انصراف داد😕. سال بعد در کنکور شرکت و در رشته حقوق پذیرفته شد🤗. وقتی نتیجه کنکور اعلام شد، آمد من را بغل کرد و گفت: بابا حقوق قبول شدم. من تو را به آرزوهایت می‌رسانم😌😇.او کامل به زبان عربی و انگلیسی تسلط داشت☺️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🔹قرارگاه خادم الشهداء شهرستان گرمی/پاتوق جوانان انقلابی @khademine_koolebar_germi
🌸 ↜برادر شهید: درست یڪ هفته قبل از اعزام بابڪ بابڪ مادرم روداشت میبرد خرید.... گفتم دارید میریدمنم باخودتون برسونید تادفتر... بعدڪه ڪارم تودفتر تموم شد..دوباره به بابڪ‌زنگ زدم‌گفتم‌بیادنبالم... اومد؛ مادرخرید داشت... مادراومدگفت به من: « بابڪ نگو....آچارفرانسه؛ آچار فرانسه است خداخیرش بده این خاطره‌همیشه توخونه هست بابک نوری🕊 ••✾🌸 • 🔹قرارگاه خادم الشهداء شهرستان گرمی/پاتوق جوانان انقلابی @khademine_koolebar_germi
goo.gl/QQEm97 ای از شهید"مهدی صابری" به روایت خانواده شهید که پسرعمه شهید نیز میباشند با هم سرکار بنایی میرفتیم... تایم استراحت تو یه سوله ی خیلی بزرگ بودیم چراغ های سالن خیلی بزرگ و بالا بود با بچه ها مسابقه گذاشتیم که لامپ رو با سنگ بزنیم هرکی سنگ خودشو زد که شهید"مهدی" سنگ زد و شکست فرداش صاحب اون سالن رو دیدیم مهدی جلو رفت و قضیه رو تعریف کرد و از اون آقا خواست قیمت لامپ رو بگه تا پرداخت کنه این کار شهید"مهدی" درحالی بود که اگه "مهدی" نمی گفت هیچ کسی نمیفهمید اصلا لامپی شکسته چه برسه دنبال مقصر بگرده پ.ن:اين كار میرزا"مهدي" درسي بود از كلاس رفتارهاي معنا دار این شهید بزرگوار بله حق الناس, برایش بود و ضايع كردن اون سنگي بود براي نرسيدن و شهید "مهدی صابری" رسيد 🔹قرارگاه خادم الشهداء شهرستان گرمی/پاتوق جوانان انقلابی @khademine_koolebar_germi
🌱 بخشی‌ازوصیتنامہ شهیدمدافع حرم نورےهریس♥️ برادرانم; درنبودمن مسئولیت شما سنگین ترشده،حالاشماعشق ومحبت مرابہ دیگران باید بدهید، زیرامن عاشق خانواده، اطرافیانم، شهرم، وطنم و.بوده ام‌وشما خودمن هستید درجسمی دیگر. پدرم توهم روزےدرجبهہ حق علیہ باطل از زینب های مملڪت‌دفاع ڪردے دعاڪن ڪہ بادوستان شهیدت مشهور شوم... بابک نوری 🔹قرارگاه خادم الشهداء شهرستان گرمی/پاتوق جوانان انقلابی @khademine_koolebar_germi
♥️بسم رب الشهدا♥️ ۱۴مهرماه ۹۴... ساعت ۰۰:۴۵ بامداد لحظات آخر جدایے بیا عڪس آخر رو بگیریم ڪه بگم:" ..." . اے بابا این تا من رو شهید نڪنه ول ڪن نیست خوبه دیگه موتورت بهم میرسه میزارم مزایده😅 ممد برگردیااا...بهت ڪه گفتم: شهید نشے هم مجاهدے خدا دوستت داره...ولے اگه یڪ وقت برنگشتے هواےمارو هم داشته باش دوماه دیگه برمےگردم بابا... دست ڪه میبردے به ڪوله بار سفر...دخیل میبستم به دستگیره در...دخیل میبستم به جاده هاے عبوس...دخیل میبستم به آخرین اتوبوس... 🌹🕊 🌺قرارگاه خادم الشهداء شهرستان گرمی/پاتوق جوانان انقلابی🌺 ⚡️@khademine_koolebar_germi⚡️
در منزل شهید حاج قاسم سلیمانی پسر کوچکتر ‌شهید کاظمی این خاطره را برایم تعریف کرد: ایشون گفتند، سالهای قبل یکبار ایشان میخواستند کرمان بروند، من هم از ایشان خواستم همراهشان بروم، گویا به یک مراسم عروسی دعوت بودند ، گفت روی میز پذیرایی ،جلوی ایشان ظرف و پذیرایی ویژه تری نسبت به بقیه گذاشته بودند، که از این کار حاجی ناراحت شده بود و از صندلی آن میز بلند شده بود. راوی فرزند شهید شیخ شعاعی
: مرد جوان پر دغدغه دغدغه های علی بیشتر برای کارهای فرهنگی بود؛ یعنی قبل از اینکه حتی این اتفاق براش بیفته، همیشه در خانه صحبت این بود که دوست داره به بچه های کمتر از سن خودش کمک کنه و دوست داشت یه ساماندهی بخصوصی براشون بشه؛ یه موقع هایی تو خونه بهش می گفتم: علی انقدر به خودت سخت نگیر. حالا شما که نمی تونی کل دنیا رو عوض کنی؛ بلاخره عوض کردن یکی دو تا از بچه ها هم خوبه، احتیاجی نیست شما پی جوی بچه های کاخ سفید و مدارس و ... باشی. علی می گفت: مامان شما نمی دونی بچه ها چقدر مشکل دارن... واقعا دوست داشت یه تبلیغات خیلی بزرگی برای این بچه ها بشه، یه فرهنگ سازی بزرگ، بزرگتر از آنچه ما داریم فکرش رو می کنیم. همیشه می گفت: من انقدر تلاش می کنم، انقدر تلاش می کنم تا واقعا بتونم این بچه ها رو کمک کنم. به هر طریقی... 🌹🍃 به نقل از مادر محترم شهید
💔 هم‌خدمتی‌شهید‌بابک‌نوری: بابک‌اینفدر‌به‌فرمانده ها‌میگفت‌:چشم‌حاج‌آقا. این‌کلمه‌تیکه‌کلامش‌شده‌بود. ماهم‌هر‌وقت‌میخواستیم‌بابک‌رو‌اذیت‌کنیم‌همش‌میگفتیم: چشم‌حاج‌آقا😅 بابک‌فقط‌میگفت:تموم‌کن‌علی😄. بعد‌میرفت‌آشپزخونه‌مینشست. 🌺کمیته خادم الشهداء شهرستان گرمی/پاتوق جوانان انقلابی🌺 ⚡️@khademine_koolebar_germi⚡️
نقل از عمه شهید بابک عاشق امام رضا بود😍 و هر سال به اتفاق خانواده میرفت مشهد💕 تو سالی که اعزام داشت به سوریه نتونست بره💔 خیلی ناراحت بود 😢 ولی همون سالی که نتونست به مشهد بره ، در روز شهادت امام رضا آقا بابک ما هم به شهادت رسید 😭😭💔 💚 @Khademine_koolebar_Germi
20.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 سومین جشنواره «افتخار من» 🔻با هدف بیان خاطرات و شناخت خانواده ها از ایثارگری ها و رشادت های رزمندگان و پیشکسوتان دفاع مقدس و مقاومت در بخش های: (۳ الی ۵ دقیقه ای) (۳ الی ۵ دقیقه ای) 🟢شروع ارسال آثار: بیستم آبان ماه ۱۴۰۲ 🔴پایان ارسال آثار: بیستم آذر ماه ۱۴۰۲ 🔸علاقه مندان میتوانند آثار خود را به اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس مرکز استان و دانش آموزان در شبکه شاد ارسال نمایند. 🌐 www.defafestival.com 🆔 @koolebar_germi