کوخَک
. السلام علیک یا ساقی من علیک السلام میخواهم... #روز_اول #ایوان_خانه_پدری @koookhak
.
به نجف رسیدیم، خانه پدری!
از خیلی ها شنیده بودم نجف خانه پدریست. اما راستش را بخواهید معنی اش را خیلی خوب نمی فهمیدم.
بیشتر حس یک ترکیب زیبا را به این دو کلمه داشتم. توی روایات خوانده بودم که پیغمبر صلوات الله علیه فرموده بود؛ من و علی بابای شما امت هستیم اما هنوز این کلمات جایش را ته قلبم پیدا نکرده بود.
رسیده بودیم ورودی حرم که روحانی کاروان ترمز نرمی کشید و همه مان را به خط کرد.
«...خب زائرین محترم! رسیدیم به خانه پدری... و دوباره این ترکیب برای چندمین بار در سرم پیچید.»
کفش ها را تحویل دادیم و زنانه راهی ضریح شدیم. سلانه سلانه جمعیت را می شکافتیم و می رفتیم جلو. هر ثانیه که خودم را به ضریح نزدیک تر می دیدم، انگار یکی داشت، دانه دانه، بارهای روی پشتم را سبک می کرد. حتی از یک جایی وزن کیف دستی را هم حس نمی کردم.
درست مثل وقتی که میرسیدم خانه بابا. از همان دم در فوری می آمد به استقبال تا بار و بندیل روی دوشم را سبک کند.
آن قدر سبک که وقتی پیچ و خم صف تمام شد و چشمم افتاد به پنجره های مشبک رو به رو، بی هوا خودم را رها کردم و صورتم ماند زیر سیل اشک. چشم ها هم بارشان را زمین گذاشته بودند.
سبک که شدیم بابا ما را راهی ایوانش کرد. همان جا که توی شعرها می گویند خیلی باصفاست.
حالا می توانستی درست مثل کفتر چاهی های توی ایوان، هرجا دلت می خواهد پرواز کنی. بی آن که کسی جرات داشته باشد بگوید بالای چشمت ابروست. آخر تو پشتت به بابا گرم است. کسی که بارهای روی دوشت را خالی می کند و مثل گلدسته های برومند وسط ایوانش، پشتت می ایستد.
من از امشب یک خانه پدری دیگر هم در نجف دارم.
.
حاج آقا مهدی ارفع میگفت، قلب تیره، مثل حرکت آدم توی خانه تاریک میماند. وقتی در تاریکی راه میروی خدا میداند چه قدر چیزی زیر پایت لگد مال می کنی. چه قدر اسباب از در و دیوار فرو میریزی.
قلبت را با حکمت روشن کن.
برای یافتن حکمت خیال نکن باید بروی سر درس فلان استاد. یا به فلان جای دنیا سفر کنی.
اگر اهل باشی، از همه در و دیوار برایت حکمت فرو می ریزد. حتی اگر چکیدن یک قطره آب توی حوض باشد.
#طلوع_روز_دوم
#خانه_پدری
#بعثه_رهبری
#نهج_البلاغه_خوانی
@koookhak
.
روز معلم بود که سر از خانه امام در آوردیم. کسی که برای من بزرگترین معلم زندگی ام بود. اصلا من اسلام را با امام شناختم. تا قبل از آشنایی با امام توی یک اسلام دیگر زندگی می کردم، اما تفکر امام روزگار مسلمانی ام را زیر و رو کرد.
کسی که اسلام را انقلابی می پسندید و نمی گذاشت کنج یک اتاق شخصی بماند و بپوسد.
دیروز وقتی میان اتاق های خانه اش در نجف قدم می زدم، روزهایی که به این خانه گذشته می آمد جلوی چشمم.
از دیدارها، ملاقات ها و قرار و مدارهایی که در این خانه محقر و ساده رقم خورد و حاصلش شد، انقلاب اسلامی.
انقلابی که هنوز دارد آدم ها و ملت ها را به عرصه حیات برمی گرداند.
دیروز جایی خواندم که یک ضد انقلاب خارج نشین، نوشته بود، خمینی دانشگاه های ایران را نابود کرد کم بود حالا نوبت دانشگاه های آمریکاست.
او هم با عقل ناقص خودش فهمیده بود که انقلاب خمینی هنوز زنده است و زندگی می بخشد.
دوست دارم به رسم بچگی هایمان که به محض ورود معلم، بلند می شدیم و میگفتیم معلم عزیزم روزت مبارک، وسط این کوخ نورانی بایستم و بگویم؛ معلم عزیزم روزت مبارک!
#روز_دوم
#منزل_امام_در_نجف
#محله_حُویش
@koookhak
.
امروز صبح تا به خودم آمدم، دیدم دوباره آمده ام در خانه امام.
جو خانه رهایم نمی کند. دوست دارم ساعت ها بنشینم، آن قدر به در و دیوارش زل بزنم تا همه قصه هایش مثل آب راه افتاده توی ناودان ها بریزد روی زمین.
امروز خیره شده بودم به این عکس.
میان همهمه آدم هایی که برای بازدید آمده بودند، این عکس عجیب برایم زنده بود.
انگار امام پایین همین عکس، توی همین کنج، زل زده بود و برو بیای ما را تماشا می کرد. آرام، ساده، متفکر. درست مثل روزهایی که میان هیاهوی شرق و غرب عالم که گوش خیلی ها را کر کرده بود، همین جوری، آرام، ساده، متفکر و متوکل، پایه های انقلاب اسلامی را گذاشت.
رحمت و رضوان خدا روانه روح امام روح الله
#روز_سوم
#منزل_امام_در_نجف
#محله_حویش
@koookhak
.
این دست نوشته ها هم بخشی از ابراز ارادت مردم به امام بود...
#روز_سوم
#منزل_امام_در_نجف
#محله_حویش
@koookhak
.
خدا بیامرزد پدر داوود میرباقری را که مختارنامه را ساخت. و الا ما هرچه کتاب تاریخی هم می خواندیم، محال بود این جوری تک تک شخصیت ها با تصویر فول اچ دی، جلوی چشمم مان رژه برود. البته باید تشکر ویژه تر را از شبکه های محترم آی فیلم و تماشا و سایر وابستگان، نیز داشت که با پخش سالی چند بار این سریال، تک تک دیالوگ ها و شخصیت ها را در ذهن ما تثبیت کردند.
غرض این که وقتی به زیارت جناب، مسلم، هانی و مختار در مسجد کوفه مشرف شدیم، دیگر تمام و کمال حکایت و دیالوگ هایشان را از بر بودیم و با حرارت برای هم تعریف می کردیم.
فقط نکته این جا بود که هنگام زیارت، تصویر آقای عرب نیا، زندگانی و نعمتی میآمد جلوی چشممان.
دست آن ها هم درد نکند و شریک باشند در ثواب زیارت ما که این نقش ها را چون کوفتن میخ بر سنگ در ذهن ما نقش بستند!
باز هم ازین سریال ها لطفا.
#روز_سوم
#نجف
#مسجد_کوفه
@koookhak