eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ریحانه
🖥سخنگوی کوچک مقاومت ❤️روایت‌های زنانه از غزه 📝هشت، نه ساله که بودم همیشه توی مناسبت‌هایی مثل سیزده آبان و دهه‌ی فجر، متن‌های حماسی را می‌دادند سر صف بخوانم. با مقنعه‌ی سفید که دور‌تادورش را مامان برایم با روبان، پرچم ایران دوخته بود، می‌ایستادم پشت تربیون. همه‌ی نفسم را هل می‌دادم توی بلندگو و کلمه‌‌به‌کلمه متن را محکم و پرصدا می‌ریختم وسط حیاط مدرسه. خصوصاً وقتی به قسمت‌ رجزخوانی‌ برای دشمن می‌رسید یک‌جور دیگر مایه می‌گذاشتم که صدایم تا خود همان آمریکا و اسرائیل برسد. امروز چشم‌های این دخترک فلسطینی که چند ساعت بیش‌تر نیست از زیر آوار بیرون آمده، مرا برد به همان روزهای کودکی؛ اما او برخلاف من نه صدایش را بالا می‌برد نه برای دشمنی چند هزار کیلومتر آن طرف‌تر، حماسه‌سرایی می‌کند. با همان صورت پر خاک‌و‌خل، ایستاده جلوی خبرنگار و مثل سخنگوی‌های جنگ دارد گزارش می‌دهد. دست‌های سبزه و لاغرش را حصار کرده دور برادرهایش. نرم می‌زند به پشت‌شان و از زخم‌هایی که دست‌و‌پا و بدنشان، برداشته می‌گوید. انگار‌نه‌انگار این زخم‌ها واقعا روی تن و بدنشان جا خوش کرده است. خوب خیره می شوم به چشم‌ها و طنین صدایش. نه ردی از اشک پیداست و نه ذره‌ای بغض. قصه‌ی کودکانه هم تعریف نمی‌کند. از شهادت پدر و مادربزرگش حرف می‌زند، جراحت مادر و خانه‌ای که روی سرشان آوار شده و حالا پناه برده‌اند به منزل عمویش‌. خبرنگار خم می‌شود روی زانو و پای غذا را وسط می‌کشد. حتماً خوب می‌داند که این روزها بچه‌های غزه در قحطی، با آردهای ریخته روی زمین خودشان را سیر می‌کنند و اغلب شب‌ها را سر گرسنه زمین می‌گذارند. انتظار دارم الان دخترک، بچسبد به شکمش. زار بزند از گرسنگی، بگوید یک لقمه نان برای خوردن پیدا نمی‌شود ولی همچنان قرص و محکم ایستاده بدون آن که خم به ابرو بیاورد از مشت آردی که توی روز گیرشان می‌آید حرف می‌زند. خبرنگار باز هم دست نمی‌کشد. شاید او هم می‌خواهد ببیند بچه‌ها در غزه چه‌جوری یک‌شبه بزرگ می‌شوند. می‌پرسد اگر آرد گیرتان نیاید، دخترک تکانی به موهای دم اسبی‌اش می‌دهد؛ غذای کنسروی می‌خوریم یا نان خشک را می‌زنیم توی چای. یقین دارم همین الان، معده‌اش خالی‌ست اما غیرتش اجازه نمی‌دهد رنج گرسنگی را روایت کند. در عوض از آرزویش می‌گوید این که در آینده می‌خواهد یک خانم معلم شود. حتماً می‌داند صهیونیست‌ها دارند تماشایش می‌کنند. خبرنگار می‌رود سراغ سؤال آخرش، می‌پرسد چه پیامی برای دنیا داری؟ لابد دخترک پشت‌بند ماجرای بی‌آب‌و‌غذایی، می‌خواهد طلب نان کند. شکستن محاصره را بخواهد اما دوباره با جوابش همه‌ی تصویرهای کلیشه‌ای ذهن ما را بر هم می‌زند. نیمچه‌لبخندی می‌نشیند گوشه‌ی لب‌های غبار‌گرفته‌اش‌. فقط یک کلمه می‌گوید؛ هیچی! این بزرگترین پیام برای همه‌ی حکام و مدعیان حقوق بشر دنیاست که چشم‌شان را روی این جنایت‌ها بسته‌اند. در غزه نه فقط بزرگترها که بچه‌ها هم با همان قد و قواره‌ی کوچک‌شان دارند تا پای جان برای زندگی صادقانه می‌جنگند و حتی جلوی اسرائیل دو دره بازی درنمی‌آورند. راست است که می‌گویند کودکان فلسطینی با کودکان معمولی دنیا خیلی فرق دارند. از نظر سربازهای اسرائیلی آن‌ها کودک نیستند، بلکه بزرگ‌سال‌اند! 📝مریم برزویی، رسانه «ریحانه»؛ 💬مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
. دین خدا مثل ماهی است. این‌جا یاری‌اش نکنی می‌رود زیر آب، یک جای دیگری بالا می‌آید. شیخ احمد کافی به نقل از سوژه پامنبری حاج آقا @koookhak
. این‌ها کلمات یک دختر بچه نه ساله است در مدرسه انسان‌سازی مقاومت. مقاومت، سبک زندگی ما را از معمولی بودن درآورده. از بچه هشت، نه ساله تا بزرگترهایمان دارند پا در زندگی مجاهدانه می‌گذارند که در آن همه مفاهیم یک معنای دیگری دارند. ‌ @koookhak
هدایت شده از روایت پیشرفت ایران
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سُها؛ روایت نقش‌آفرینی زنان در میدان پیشرفت 🔸 قصه‌های واقعی نیروی زیادی دارند؛ نیرویی که می‌تونه به جملاتی که کلیشه و تکراری شده‌اند، دوباره جون بده و اونا رو پر از معنا و گرما کنه. 🔹 آدمایی که قصه‌های زندگیشون توی سُها اومده، قراره به یک جمله قدیمی، رنگ و معنای جدیدی بدن؛ جمله‌ای که میگه «همون جایی که هستی رو مرکز دنیا بدون و برای آبادکردنش تلاش کن.» 🔆 سُها، پر از داستان دنیاهایی‌ست که زن‌ها و دختران ایرانی آبادش کرده‌اند؛ خوندن این قصه‌های شیرین و واقعی رو از دست ندین! 📍همراهان عزیز جهت تهیه شماره دوم مجله «سُــها» به آیدی @soha_magiran پیام دهید. 📲 تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام 🇮🇷 خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft
کوخَک
✅ سُها؛ روایت نقش‌آفرینی زنان در میدان پیشرفت 🔸 قصه‌های واقعی نیروی زیادی دارند؛ نیرویی که می‌تونه
. 🌱🇮🇷 با انتشار این کلیپ، کمک کنیم به بیش‌تر دیده شدن روایت زنان سرزمین‌مون.
. آدم‌ها با کارشان پیش بروند و یا جا نمانند، نه‌ این که فقط کارها از پیش برود و آدم‌ها راکد بمانند. ‌ @koookhak
. که باید در آن‌ها زمینه را فراهم کرد... ‌ @koookhak
. سلام بر کسی که خلقتش به زن، کرامت دوباره بخشید. @koookhak
هدایت شده از حسینیه هنر سبزوار
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 رونمایی از کتاب «آرایش جنگی» در رویداد ملی «ره بانو» 🔻 کتاب «آرایش جنگی»، مقاومت مردمی به روایت زن ایرانی به قلم مریم برزویی و سرپرستی پژوهش سمانه آتیه‌دوست، با حضور رئیس، قائم مقام و مدیر مرکز راهبری بانوان سازمان تبلیغات اسلامی در رویداد ملی «ره بانو» در رامسر رونمایی شد. 📌 این اثر که به کوشش هسته‌های روایت زنان در هشت استان ایران جمع‌آوری شده است، دربرگیرنده روایت‌های زنان ایرانی در حمایت از جبهه مقاومت است. این هسته‌های روایت، با همت و همکاری پژوهشگران واحد تاریخ شفاهی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی شکل گرفته‌اند. 🔺 کتاب «آرایش جنگی» به زودی توسط نشر راه‌یار منتشر می‌شود. 💠 @hhonar_ir
کوخَک
💢 رونمایی از کتاب «آرایش جنگی» در رویداد ملی «ره بانو» 🔻 کتاب «آرایش جنگی»، مقاومت مردمی به روایت ز
. الحمدلله این کتاب به ایستگاه آخر نزدیک شد. حاصل یک تلاش جمعی برای این که دوباره چهره زن انقلاب اسلامی، این‌بار در قامت حمایت از جبهه مقاومت به تصویر کشیده بشه. تصویری بی‌بدیل از حرکت زنان کشور در عرصه‌های مختلف هنری، علمی، فرهنگی، تبیینی و... برای پشتیبانی از جریان مقاومت بعد از طوفان‌الاقصی. إن شاءالله این روایت‌ها، حرکت‌آفرین و اثرگذار باشه.
دبیری ادبی یه مجموعه‌ی روایت دیگه داره تمام میشه ‌ مجموعه روایت‌های میانسالی ‌ از آدم‌هایی که به قول خیرالنسا: گرچه پیرند با جوانان ناز دارند..... ‌ امیدم اینه که در آینده این روایت‌ها با تبدیل شدن به عنصرهای رسانه‌ای وارد فرهنگ عمومی ما بشن. ‌ https://ble.ir/rozhaye_khob
کوخَک
دبیری ادبی یه مجموعه‌ی روایت دیگه داره تمام میشه ‌ مجموعه روایت‌های میانسالی ‌ از آدم‌هایی که به قو
وقتی نشستم پای مطالعه تحقیق این پروژه، برای نوشتن، داشتم چیزی به اسم بحران سی‌سالگی را تجربه می‌کردم. روزهایی که این عدد جلوی چشم‌ام رژه می‌رفت و احساس می‌کردم روزگار پیری آغاز شده و من چه قدر کار نکرده دارم. توی همین فکر و خیال‌ها، هرچه زندگی آدم‌های این پروژه را بیش‌تر ورق می‌زدم، محاسبات ذهنی‌ام عوض می‌شد. من داشتم سرگذشت آدم‌هایی را می‌خواندم که تازه از پنجاه، شصت سالگی پا در یک مسیر نو گذاشته بودند. مسیری که سرمایه‌اش اندوخته‌های ایام جوانی بود. آن‌ها با ورود به دوران بازنشستگی به جای نشستن، یک حرکت تازه آغاز کرده بودند و کلی آدم را توی شهر و روستا و محله خودشان به خط کرده بودند. تلاش کردم در این روایت‌ها نمای کوچکی از این آدم‌ها را به تصویر بکشم. آدم‌هایی که به قول خودشان تا نفس دارند، نمی‌خواهند الک‌شان را آویزان کنند.