eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
-4177412606472020223_278949479224629.oga
زمان: حجم: 160.7K
پیام صوتی بعضی از شرکت کننده‌ها.
شهید فاضل که تو این صوت، عزیزمون بهش اشاره می‌کنه، دانشجوی سبزواری حاضر در تسخیر لانه بودن که سال بعدش تو هویزه به شهادت می‌رسند. کتاب زندگی این شهید عزیز هم بزودی چاپ میشه. یکی از نکات مثبت این برنامه همین بوده که بچه‌ها با یک شهید همشهری‌شون در تسخیر لانه همون شناسنامه‌های هر شهر که آقا فرمودن به خوبی آشنا شدن.
از اهالی رسانه و تربیون‌دارهای حاضر در کانال دعوت می‌کنم بیان و به روایت این برنامه بپردازند. این که چه‌طور میشه این مفاهیم رو در قالب نمایش و بازی و... به خوبی به بچه‌ها منتقل کرد. یک روایت صحیح و سالم و در عین حال جذاب! بدون یک قرون بودجه فلان نهاد و داشتن فلان امکانات. آفتابه و لگن یک دست، شام و ناهار تا دلتون بخواد رنگ به رنگ. مکان بچه‌های ما برای تمرین و ریختن برنامه این کارها تو خونه‌هاشون وسط سر و صدای بچه‌هاشونه. هزینه تمام این برنامه‌ها هم از جیب خودشون با حداقل امکانات و کاملا مردمی یک روایت از مردم برای مردم.
. وقتی برای زن زمین مبارزه تعریف کنی، خود به خود دنبال لباس، برای این مبارزه می‌گرده. یاد روایتی افتادم که برا قدسیه علوی نوشتم چند سال پیش تو مجله اقلیما. عنوانش بود لباس رزم زنانه. البته قصه مفصل قدسیه علوی رو تو دختران ایران دو نوشتم که إن شاءالله بزودی میاد به دنیا. چی می‌گفتم، زمین مبارزه و لباس رزم. مثل امام روح‌الله که از همون اول اول، یعنی پیش از انقلاب از همون لحظه صدور فرمان قیام‌لله زن‌ها رو آورد تو بازی و گفت خانما رهبر نهضت‌اند. امروز دو تا کتاب جدید برا آرایشگرم بردم. از رمان مادر ماکسیم گورکی رسیدیم به قصه‌های دختران ایران و مجله سها. تازه وقتی فهمید بعضیاش رو خودم نوشتم در پوست خودش به زور داشت می‌گنجید. باورش نمیشد این همه وقت با چه آدم فرهیخته و مشهوری دم‌خور بوده. من این اواخر بی‌قراری روح‌ش رو برای اون لباس رزم، دارم کامل حس می‌کنم ولی فعلا تا به زبون نیاره به روش نمیارم. @koookhak
هدایت شده از روایت پیشرفت ایران
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧬درمان بیمار سرطانی از ژاپن تا ایران 🌱صحبت‌های جالب خانم دکتر ابراهیمی در مورد بیماری که درمانش رو از ژاپن شروع کرد و در ایران ادامه داد! قبلا درمان سلولی یعنی سفر، امروز یعنی شروع از همین‌جا.🇮🇷 🔅خانم دکتر مرضیه ابراهیمی، عضو هیئت‌علمی و مدیر گروه «درمان سرطان به کمک سلول‌های ایمنی» پژوهشگاه رویان و مدیرعامل شرکت دانش‌بنیان «کیان ایمن سلول» است؛ شرکتی که چندین محصول برای درمان تومورهای بدخیم سرطانی به کمک سلول‌درمانی تولید کرده‌اند. روایت زندگی و فعالیت‌های علمی خانم دکتر ابراهیمی در شماره دوم مجله سُها با تیتر «خانم دکترِ رویان» آمده است. 📍خوانندگان عزیز جهت تهیه مجله «سُــها» به آیدی @soha_magiran پیام ارسال کنید. 🇮🇷 خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft
کوخَک
🧬درمان بیمار سرطانی از ژاپن تا ایران 🌱صحبت‌های جالب خانم دکتر ابراهیمی در مورد بیماری که درمانش رو
. شهید تهرانی‌مقدم که امروز در سالگردش به سر می‌بریم، یک جمله معروف دارد که همه‌مان صدبار شنیده‌‌ایم. آن‌جا که می‌گوید؛ فقط انسان‌های ضعیف به اندازه امکاناتشان کار می‌کنند. جمله‌ای که از اول انقلاب تا امروز بعضی فقط ادایش را در آوردند و بعضی زندگی‌اش کردند. مثل همین دستاوردی که خانم دکتر دارد برایمان روایت می‌کند. قصه آدم‌هایی که فاصله علمی ایران را نه فقط با ژاپن که با خیلی از کشورهای دنیا برداشتند‌. هرچند که عده‌ای هم‌چنان صُمٌّ بُكمٌ عُميٌ فَهُم لا يَرجِعونَ‌اند. نمی‌خواهند دست از نمی‌شود و نمی‌توانیم بردارند و یک کم جهت قبله‌شان را به سمت داشته‌های خودشان مایل کنند. اما نمی‌دانند که خدا گفته؛ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفآء. این دلبری برای دشمن و لگد زدن به اهل خانه، زورش یک کف روی آب است که می‌رود و نابود می‌شود.‌ نه این که مشکلات نباشد، هست ولی به قول آقا شرطش این است که بایستیم، نبازیم، تحمل کنیم بدانیم که نتیجه می‌دهد؛ درست مثل حسن آقا. روحت شاد بابای موشک‌ها @koookhak
. سوژه داره تعریف می‌کنه قرار بود برم یه کنفرانس بین‌المللی خارج از کشور(این حرف برا سال هفتاده) میگه نشستم یه مانتوی بلند و گشاد برای خودم دوختم. یک روسری بزرگ هم خریدم. ببینید کنش‌‌ش رو. برای حضور تو یک عرصه اجتماعی داره اون لباس رزم مناسب رو آماده می‌کنه. یه حضور معنادار برا این زن تعریف شده که ذیلش داره لوازم و ابزارش رو فراهم می‌کنه. حالا برخی حاج‌آقاهای ما یه جوری منبر میرن برای حضرت زهرا سلام الله علیها که این ایام متعلق به وجود بابرکت ایشونه، انگاری حجاب برای حجاب است. جوری وصف حجاب حضرت رو می‌کنن انگاری واسه خونه حجاب می‌کردن خانم. چون پشت‌بندش میگن و اما بعد، جهاد المراه حسن التبعل. خب حاجی بزرگوار، اینجا یه چیزی لنگ می‌زنه یه چیزی رو نگفتی. شبیه اوستا غلام سریال نون خ که ضرب‌المثل‌ها رو نصفه می‌گفت. چه قدر تو ذهن ما تهی و بی معنی می‌اومد. آقا چرا سبک زندگی بانو رو دم بریده تعریف می‌کنیم، حجاب می‌کردن خانم برای چی؟ این حسن التبعل که می‌فرمایی خب یه عرصه از وظایف زن است؛ ساحت خانواده. چرا بقیه عرصه‌ها رو نمی‌گی. چرا جوری روایت می‌کنی که اون پامنبری شما گمان کنه که تنها و تنها وظیفه حس التبعل داره. چه بسا که اصلا همون شوهرداری و خانواده داری خوب هم میاد ذیل آماده‌سازی مرد و بچه و اعضای خونه برا نقش‌آفرینی درست درمون تو عرصه اجتماع. ولی با این منبرهای نصف نیمه چنین گفتمانی به روح پامنبری شما حاکم میشه؟ خیر این ادبیات هزار فرسنگ از اندیشه حضرت روح‌الله فاصله داره. اندیشه امام یعنی اسلام ناب محمدی بیاین یه سخنرانی امام رو ببینیم. سال ۶۴ یه تعداد خانم طلبه و بسیجی و اینا به مناسبت ولادت خانم حضرت زهرا سلام الله علیها رسیدن خدمت امام. لطفا سطر به سطر این سخنرانی رو با دقت ببینید. هر سطرش هزار حرف است. هزار راه است برای کنش‌گری و... . حیف و صد حیف که فعالین فرهنگی ما سر سفره همه اساتید و حاج‌آقاها می‌شینن إلا امام. @koookhak
بخشی از صحبت امام. کاملش رو خودتون مطالعه کنید. من عید سعید مولود معظم حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را *به همۀ شما خانمها و‌‌ ‌‌زنهای تمام کشورهای اسلامی تبریک عرض می کنم* و از خداوند تعالی مسئلت دارم که‌‌ ‌‌همۀ زنهای محترمه را در راهی که خدای تبارک و تعالی مقرر فرموده است، همان راه را‌‌ ‌‌بروند و به مقاصد عالیۀ اسلامی برسند. *برای زنها کمال افتخار است که روز تولد حضرت‌‌ ‌‌صدیقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسئولیت.‌* ‌‌و شما افتخار کنید که، و همۀ ما که این روز را «روز زن» قرار داده اند و باید که‌‌ ‌‌مسئولیتش هم به عهده بگیرید. اگر شما پذیرفتید که روز بیستم جمادی الثانیه که روز تولد‌‌ ‌‌حضرت زهراست، پذیرفتید که روز زن باشد، این روز را پذیرفتید، این به عهدۀ شما‌‌ ‌‌خیلی مسائل را می آورد. اگر یک ملتی پذیرفت که فلان روز، روز جهاد است، این باید‌‌ ‌‌در آن روز مشغول مجاهده بشود. اگر کسی مشغول مجاهده نشد، این نپذیرفته است که‌‌ ‌‌آن روز، روز جهاد است. اگر یک وقت یک ملتی پذیرفت که امروز روز جنگ است،‌‌ ‌‌اگر کسی پذیرفت که روز جنگ است و تخلف کند، برخلاف وظیفۀ انسانی خودش‌‌ ‌‌عمل کرده. اگر شما زنها هم و زنهای ما هم همه، کشور ما همه، پذیرفتند که امروز روز زن‌‌ ‌‌است؛ یعنی روز تولد حضرت زهرا که آن کمال و آن وضعیت را دارد، پذیرفتید که روز‌‌ ‌‌زن است، به عهدۀ شما مسائل بزرگی ‌‌[‌‌خواهد آمد‌‌]‌‌؛ از قبیل مجاهده، که حضرت‌‌ ‌‌مجاهده داشته است، حضرت به اندازۀ خودش که در این ظرف کوتاه مجاهده داشته‌‌ ‌‌است، مخاطبه داشته است با حکومتهای وقت، محاکمه می کرده است حکومتهای وقت‌‌ ‌‌را، شما باید اقتدا به او بکنید تا پذیرفته باشید که این روز، روز زن است؛ یعنی، روز تولد‌‌ ‌‌این حضرت روز زن است. زهد و تقوا و همۀ چیزهایی که داشته است و عفافی که او‌‌ ‌‌داشته است و همه چیز، شما باید اگر پذیرا شدید، آنها را تبعیت کنید و اگر تبعیت‌‌ ‌‌نکردید، بدانید که شما داخل در روز زن نیستید، هر کس نپذیرفت، این در روز زن وارد ‌نشده است و در این شرافت وارد نشده است. ‌‌و من امیدوارم که شما بپذیرید و شما هم به آن وظایفی که باید عمل کنید که هم در‌‌ ‌‌میدان تحصیل که یکی از امور مهمه است مجاهده کنید و هم در میدان دفاع از اسلام،‌‌ ‌‌این از مهماتی است که بر هر مردی، بر هر زنی، بر هر کوچک و بزرگی جزء واجبات‌‌ ‌‌است. دفاع از اسلام، دفاع از کشور اسلامی، احدی از علمای اسلام، احدی از اشخاصی‌‌ ‌‌که در اسلام زندگی کرده اند و مسلم هستند، در این جهت خلاف ندارند که این واجب‌‌ ‌‌است. آن چیزی که محل حرف است، محل صحبت است، قضیۀ جهاد اولی است، آن بر‌‌ ‌‌زن واجب نیست، اما دفاع از حریم خودش، از کشور خودش، از زندگی خودش، از مال‌‌ ‌‌خودش و از اسلام، دفاع بر همه واجب است. اگر دفاع بر همه واجب شد، مقدمات دفاع‌‌ ‌‌هم باید عمل بشود، از آن جمله قضیۀ اینکه ترتیب نظامی بودن، یادگرفتن انواع نظامی‌‌ ‌‌بودن را برای آنهایی که ممکن است. این طور نیست که واجب باشد بر ما که دفاع کنیم و‌‌ ‌‌ندانیم چه جور دفاع کنیم، باید بدانیم چه جور دفاع می کنیم. البته در آن محیطی که شما‌‌ ‌‌تعلیم نظامی می بینید باید محیط آزاد باشد، محیط صحیح باشد، محیط اسلامی باشد،‌‌ ‌‌همۀ جهات عفاف محفوظ باشد، همۀ جهات اسلامی محفوظ باشد.‌ شما خانمها، شما زنها توجه به این معنا داشته باشید که همان طوری که بر مردها در‌‌ ‌‌جبهه لازم است که جلو بروند و پیشقدم باشند، شما هم در خارج، در پشت جبهه باید‌‌ ‌‌کمک کنید و مهیا بشوید که چنانچه ـ خدای نخواسته ـ یک وقت دفاع عمومی واجب‌‌ ‌‌شد بر همه؛ یعنی، همۀ ما بی استثنا، هر کس قدرت دارد بی استثنا، دفاع بر او واجب شد،‌‌ ‌‌مهیا باشید از برای دفاع. و البته سنگر علم هم یک سنگر دفاعی است، دفاع از همۀ‌‌ ‌‌فرهنگ اسلام. شما می دانید که فرهنگ اسلام در این مدت مظلوم بود، در این مدت‌‌ ‌‌چند صد سال، بلکه از اول بعد از پیغمبر ـ سلام الله علیه ـ تا برسد به حالا، فرهنگ اسلام‌‌ ‌‌مظلوم بود، احکام اسلام مظلوم بودند و این فرهنگ را باید زنده کرد. و شما خانمها‌‌ ‌‌همان طوری که آقایان مشغول هستند، همان طوری که مردها در جبهۀ علمی و فرهنگی‌‌ ‌‌مشغول هستند، شما هم باید مشغول باشید. و من امیدوارم که خداوند به همۀ شما توفیق‌‌ ‌‌عنایت کند و در این سنگر هم پیشروی کنید و دعا کنید که آنهایی که در جبهه ها مشغول به‌‌ ‌‌دفاع از کشور خودشان و از اسلام هستند، آنها هم ان شاءالله ، پیروز باشند. و همۀ شما‌‌ ‌‌ان شاءالله مؤید و موفق و سالم و سلامت باشید.‌ http://www.imam-khomeini.ir/fa/C207_44452/_شرافت_و_فضیلت_حضرت_زهرا_(ع) @koookhak
. امروز رفتم یه روضه نوجوانانه برا حضرت زهرا سلام الله علیها واقعا حالم از منبرش گرفته شد. پامنبری شما نوجوان خلاق، باهوش پرانرژی اون وقت منبر و روضه انقد منفعل.‌ خب بیا براش خطبه فدکیه بخون کیف کنه. چه عباراتی دارن خانم اونجا. موزون، زیبا، محکم درهم شکننده. حماسه سرایی به تمام معنا. خدا تو دو تا قصه مهم تاریخ اسلام، دو‌ زن رو می‌ذاره فرمانده روایت‌ش. یکی قصه عاشورا، یکی غدیر، برای افشای ظلم. خب یه کم ازین زاویه روایت کنیم. تا به قول استاد داستان‌نویسی ما داستانت از زمین بلند بشه. حرکت کنه. @koookhak
. و در آخر منبرمون، صلواتی هدیه کنیم محضر حضرت روح‌الله که شأن اسلام رو از نوحه‌سرایی به خطبه‌خوانی تبدیل کرد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
. یک بار در یکی از نشست‌های جنبش عدالت‌خواه، استاد جلسه آقای یاسر عسکری، می‌خواست درباره موضوع ترویج کتاب برایمان حرف بزند. تنها یک قاب از گفت‌وگوهای آن روز توی ذهنم حک شده. وقتی از یک کوله پر از کتاب گفتند که همه جا همراه‌‌شان بوده. تعریف می‌کردند توی سلف دانشگاه یک دفعه درِ کوله‌ام را باز می‌کردم، پنج شش تا کتاب می‌ریختم روی میز و درباره‌اش با آدم‌های اطرافم حرف می‌زدم. این تصویر چنان در نظرم جذاب آمد که آرزو کردم روزی من هم، چنین کاری انجام بدهم. زور یک کوله کتاب را نداشتم ولی چند ماه بعد با چهار پنج تا کتاب سبک، شروع کردم. اول‌های کار خیلی محدود، کتاب از کیفم درمی‌آوردم ولی کم‌کم ترسم ریخت و هرجا موقعیت مناسبی بود، یک کتاب از ته کیف یا کوله می‌کشیدم بیرون و می‌شد بهانه گفت و‌گویمان. اصلا انگار یک استکان چای ریخته باشی و نشسته باشی به یک گپ خودمانی. دیگر آن‌قدر این عادت برایم ریشه‌دار شد که چند سال اول ازدواج، وقتی ساکن یه منطقه کم برخوردار کتابی شدیم، اولین کاری که به ذهنم رسید، ترویج کتاب بود. از باز گذاشتن در خانه‌مان توی ساعاتی از روز، برای رفت و آمد همسایه‌ها تا کیسه‌های کتابی که از مقر کتاب سبزوار، امانت می‌گرفتم و با خودم می‌بردم شهرستانی که ساکن بودیم. هرجا مجلس روضه و جشن و دورهمی و برنامه‌ای بود کتاب‌ها را می‌آوردم وسط، درباره‌شان حرف می‌زدم و بعد نوبت به بیرون آوردن دفتر ثبت امانات می‌رسید.از یک ستون باریک در ماه‌های اول بعد از دو سه سال، رسیدم به یک سررسید پر از اسم با سن و موضوعات متنوع کتابی. زمانی هم که مادران میدان پا به دنیا گذاشت، شد پای ثابت کتاب‌های داخل کیفم. دیگر به زنده و مرده برای حرف زدن ازش رحم نمی‌کردم. نشان به آن نشان که یک روز رفتم سر مزار حمید سبزواری و از کتاب برایش گفتم. انتظار داشتم بیاید توی خوابم و چند بیتی برای کتابمان بسراید. هرجا می‌رفتم مادران میدان همراه‌ام بود. بعدتر، دختران ایران، نشریه دانشمند، سها و چند تا کتاب دیگر هم به محتویات توی کیفم اضافه شد. کتاب شد حلقه‌ای که مرا به آدم‌های اطرافم وصل می‌کرد. تجربه‌ای که به امتحان کردنش می‌ارزد. پ_ن: البته این کار بدون خطر و خسارت نیست. گاهی کتابتونو با خواهش و التماس هدیه میگیرن. گاهی امانت میبرن نمیارن. گاهی هم در اثر عدم شناخت آدم رو به رویی بحث بالا میگیره. ولی مهم‌ترین خطر،‌ همون زورکی هدیه گرفتن کتابه که اینم بعد از چند مدت دستتون میاد چه جوری نه تنها کتاب ندین به زور هدیه بگیرین. @koookhak
. دیشب داشتم از یه برنامه برمی‌گشتم خونه، راننده یه خانم میانسال بود، وقتی دید از صدا و سیما سوار شدم شروع کرد سوال پرسیدن که شما برنامه داشتین یا کارمند هستین و... گفتم اومدم اینجا درباره کتاب‌هامون صحبت کنم. بعد کلی ذوق کرد و گفت پس نویسنده‌این. اسم کتاب‌تون چیه؟ بنده خدا انتظار داشت لابد بگم موفقیت در سی دقیقه، ده راز خوشبختی یا تهش دیگه بامداد خماری چیزی. نه این که مادران میدان جمهوری و دختران ایران. یکهو فضا سنگین شد. حالا باز دختران ایران یه کم عنوان سبک‌تری بود و از قضا همونم تو کیفم داشتم. مادران میدان رو مجری به زور هدیه گرفت. درآوردم کتاب دختران ایران رو بهش نشون بدم که یه کم بنده خدا از گرخیدگی دربیاد. چشمش به جلد گل‌بهی و خانومای رو جلد که افتاد یه کم صورتش باز شد. گفت یعنی خانومای شهیدن؟! دقیقا مثل سوال مجری، سی ثانیه مونده به رفتن رو آنتن! گفتم نه ۱۶ تا خانم هستن که کارای مختلفی انجام دادن. دو تا مشت زد به ضبطش روشن نشد. شروع کرد غر زدن از وضعیت مملکت و این که یه خانم تا ده شب باید بچه‌هاش رو بذاره و بیاد مسافرکشی. چه جوابی داشتم بدم؟ هیچی! گفتم بذار فضا رو حداقل یه کم عوض کنم. مقداری همدردی کردم و گفتم راستی می‌دونید تو این دختران ایران ما قصه یه خانم رو داریم که مثل شما راننده بوده؟ تازه هشت تا هم بچه داشته. نیمچه لبخندی زد و گفت خب حق داشته با هشت تا بچه. من تو دوتاش موندم. گفتم می‌دونستین نماینده مجلس هم بوده قبل مسافرکشی؟ یهو برگشت. نماینده مجلس؟ چه قصه‌ها می‌نویسین خانم! گفتم ولی اینا قصه نیست. واقعیه. گفتم می‌دونستین قبل‌ترش فرمانده سپاه بوده؟ بلند بلند خندید گفتم می‌دونستین قبل‌ترش محافظ امام بوده؟ انگشتاشو برد توی موهای جلوی مقنعه‌اش، گفت حتما قبل‌ترترشم مرد عنکبوتی بوده! دوتایی خندیدیم. ولی بعدش تو دلم کلی غصه‌دار شدم که چرا مرضیه حدیدچی مادر انقلاب، همون که آقا گفت ما زن مثل دباغ می‌خوایم رو نشناخت. خنده‌مون که تموم شد. چند خط از کتاب رو براش خوندم. وقتی جلوی مجتمع ترمز زد. تیکه‌هایی از مستند دباغ رو بهش نشون دادم. یه کمی هم درباره‌اش گفتم. بعد صفحه کتاب رو بهش نشون دادم و گفتم ببین اصلا داستان از مسافرکشی شروع میشه. معلوم بود که هنوز نتونسته شنیده‌هاشو بذاره کنار هم. گفت کاش میشد بخونمش. من خودم ادبیات خوندم. اهل کتابم. دیگه تسلیم قضا و قدر الهی شدم و کتاب رو هدیه دادم ولی به شرط خوندن و نظر دادن. تا برسم بالا، مدام تو آسانسور با خودم فک می‌کردم گیر کار کجاست که هنوز مردم کف جامعه خصوصا زن‌های ما کسی مثل خانم دباغ رو نباید بشناسند ولی فلان زن اون سر دنیا انقد براشون آشناست. شنیدم همین روزا کنگره بانو دباغه. انگار پارسال هم بوده. برگزاری این همایش و کنگره‌ها خیلی خوبه، مفیده. دستشون درد نکنه ولی اگر منجر به این نشه خانم دکتر، مهندس، فعال فرهنگی‌های حوزه زنان و الگوی سوم اینا... بتونن مرضیه دباغ رو بیارن و برسونن دست زن و مادر و دختر کف جامعه، عقل ناقص من میگه یه جای کار می‌لنگه! @koookhak