eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ریحانه
💌  | تو هنوز هزارها کار داری! 🔰 تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت ما، شهید سیدعلی خامنه‌ای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴ 🔻 یک روز از شهادت آقا بیش‌تر نگذشته بود‌ که مامان صبح اول وقت گوشی برداشت و زنگ زد به تک‌تک زن‌های همسایه‌. پشت تلفن به همه می‌گفت بعد از نماز ظهر توی مسجد بمانند برای جلسه. ترس داشت. می‌گفت نباید بگذاریم همه‌جا را یکپارچه سیاه‌ کنند. آقای ما که نمرده. شهید شده. شهید هم باید پرچم انتقامش برود بالا. چرخ خیاطی‌اش را گذاشت توی ماشین و فرستادم پی خرید پارچه مشکی و قرمز. 🔻 بدو بدو رفتیم راسته پارچه‌فروش‌ها. به زور یک مغازه پیدا کردم. کرکره‌اش تا نیمه بالا بود. سرم را خم کردم و رفتم داخل. مغازه‌دار لباس مشکی تنش بود و ایستاده بود پشت دخل. نگاهی به دور و بر انداختم و پرسیدم: «پارچه‌ی قرمز و مشکی دارین؟ هفت، هشت متر می‌خوام.» سرش را آورد بالا: «این همه پارچه قرمز و مشکی می‌خواین چیکار؟» تندی گفتم: «برای عزای رهبر.» رفت سراغ طاقه‌های پارچه مشکی و گفت: «حالا قرمز برای چی؟» گفتم: «ما شهید دادیم. مشکی خالی حق مطلب رو ادا نمی‌کنه حاج‌آقا.» از بالای عینک نگاهی به سیاهی روی شیشه‌ی مغازه‌اش کرد و قیچی را انداخت به ساتن کلفت قرمز. سر حساب و کتاب، نصف پول پارچه را کارت نکشید. گفت؛ مرا هم توی ثواب کارت شریک کن. 🔻 وقتی رسیدیم مسجد، چهار تا چرخ خیاطی دیگر هم کنار چرخ مامان گذاشته بودند. خیال می‌کردی اینجا میدان جنگ است و چرخ‌ها تیربار. مثل برق پارچه را برش زدند و ازش مستطیل‌های کوچک قرمز و مشکی در آوردند. نزدیک غروب نوجوان‌ها را به خط کردیم پارچه‌‌ها را ببرند روی در واحد‌های مجتمع نصب کنند. چند خانه اول را همراه‌شان رفتم که خجالتشان بریزد. در می‌زدیم، اجازه می‌گرفتیم و پارچه‌ها را نصب می‌کردیم روی در. 🔻 شب وقتی داشتم از طبقه‌‌ی بالا پیاده می‌آمدم پایین و تماشای درها می‌کردم، جان می‌آمد به پاهایم. همان مستطیل پارچه‌ای قرمز کنار پارچه مشکی انگار توی سرت می‌خواند که وقت ماتم گرفتن نیست. تو هنوز هزار تا کار داری! ✍🏻 مریم برزویی 🗓 شماره ١۶ 🇮🇷 مجموعه‌روایت «می‌نویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابان‌های ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
. علامت پیروزی ما ایرانی‌ها مشت گره کرده است. @koookhak
. درست یک ماه پیش بود که با دخترهای نوجوان همخوانی کتاب را شروع کردیم. این کتاب، از آن دسته کتاب‌هایی‌ست که تقریبا همیشه توی جمع‌های نوجوان دم دستم بوده. خصوصا جایی که دلت می‌خواسته بساط آدم‌های بااراده را برای مخاطب‌هایت پهن کنی. آدم‌هایی که اراده‌شان چیزی از جنس علم و ایمان است. همراهی این دو تا را در قصه تک‌تک شخصیت‌های کتاب به خوبی می‌توانی لمس کنی. مصداق‌هایی از علم و ایمان در میدان‌ علمی و نظامی به روایت آدم‌های نام آشنای این روزها که بعضی هم لباس شهادت پوشیده‌اند. دیشب یکی از دخترهای نوجوانم یک بریده از کتاب برایم فرستاد. زیرش نوشت؛ خانم اصلا اگر آقای خامنه‌ای نبود، انقلاب این‌قدر جلو نمی‌رفت. من این را حالا که شهید شده‌اند بهتر می‌فهمم. دارم کتاب امواج اراده‌ها را دوباره می‌خوانم. بعد برایم عکس خودش را فرستاد وسط تکه کاغذ‌های مربعی کوچک. گفت؛ دارم قسمت‌هایی از کتاب امواج را می‌نویسم تا شب ببرم توی تجمع بین مردم پخش کنم. برایش چند تا استیکر پرچم ایران فرستادم. گفتم؛ آفرین! این‌جوری مردم بهتر می‌فهمند این قدرتی که الان ابرقدرت‌ها را ذله کرده، پشتش به چه اتفاق‌ها و ایمان‌ها و آدم‌هایی برمی‌گردد. بریده‌ای از کتاب امواج اراده‌ها: به ما فشنگ هم نمی فروختند چه برسد به موشک؛ حتی اگر به جای چند صدهزار دلار، صدمیلیون دلار می پرداختیم. این بود که حاج حسن تصمیم به طراحی و ساخت موشک گرفت. در اوج جنگ بودیم و یک موشک هم برایمان حیاتی بود؛ اما حاج حسن دو فروند از هشت فروند موشکی را که لیبیایی ها به ما داده بودند برای مهندسی معکوس جدا کرد. مردم که در جریان خرید موشک ها قرار گرفتند، در نمازجمعه شعار «موشک، جواب موشک» می دادند وانتظارشـــان این بود که موشـــک ها به ســـمت دشـــمن شـــلیک شـــود. از ایـــن تصمیـــم حاج حســـن واقعاً تعجـــب کـــرده بوديم. نمی دانســـتیم چـــرا ایـــن کار را می کنـــد؛ اما در جلســـه ای کـــه خدمت آقـــای خامنه ای، رئیس جمهـــور وقـــت، رفتیـــم، ايشـــان به شـــدت بـــر موضـــوع خودکفایی تأکیـــد کردنـــد و حتی به وزیر ســـپاه هم ایراد گرفتند که چرا ســـاخت این موشـــک ها را زودتـــر شـــروع نکرديد؟ بعـــد از مدتی ما برای تقويت برنامه های موشـــکی رزمايشـــی گذاشـــتیم. آقـــای خامنـــه ای هـــم از روند ســـاخت موشـــک بازديـــد کردند. ســـاخت موشـــک موضوعـــی بود که آقـــای خامنه ای مرتـــب آن را دنبـــال می کرد و تأکیـــد زيادی روی به نتیجه رســـیدن آن داشـــت. آشـــنایی ما با مســـائل تخصصی موشـــک به ما می گفت که موشـــک به این ســـادگی‌ها ســـاخته نمی شـــود. مـــا حتـــی جرئـــت نداشـــتیم موشـــک ها را بـــرای مهندســـی معکـــوس بـــاز کنیـــم. با احتیـــاط عمـــل می کرديـــم و از عواقـــب کار نگران بوديـــم؛ امـــا آقا گفتـــه بودند: «اگر بـــاز نکنید، فـــردا که نیـــاز جبهه ها زياد بشـــود، ممکن است همین را هم بیایند ببرند. باز کنید و کار را شروع کنید.» همین بود که شروع کردیم. صنعت موشکی ما با همین حرف‌ آقای خامنه‌ای پایه‌گذاری شد. @koookhak
. دوباره اخبارگوی تلویزیون دارد می‌گوید؛ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تصریح کردند، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ادامه گفتند، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای... . قلب‌مان بعد از دوازده روز روشن شد به نام و کلام شخصیتی که اشبه‌الناس به آقای شهیدمان است. آقایی که به تعبیر رهبر انقلاب، مثل کوهی با صلابت از دنیا رفت. @koookhak
. در ادامه لازم است نکته‌ای را که ربط مستقیمی به اصل کلام بنده دارد مورد تاکید قرار دهم. آن نکته این است که از جمله هنرهای رهبر شهید و سَلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همه عرصه‌ها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود. ایشان اینطور معنای حقیقی جمهور و جمهوریت را فعلیت بخشیدند و از عمق جان هم به آن معتقد بودند. اثر واضح این مطلب در این چند روزی که کشور بدون رهبر و بدون فرمانده کل قوا بود دیده شد. بصیرت و هوشمندی ملت بزرگ ایران در واقعه اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت وا داشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید. آقا/۲۱ اسفندماه ۱۴۰۴ در روزهای نبرد با اسرائیل و آمریکا @koookhak
کوخَک
. علامت پیروزی ما ایرانی‌ها مشت گره کرده است. @koookhak
. و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود... چه روضه‌ها باید اقامه کرد و چه حماسه‌ها باید سرود برای این دست مبارک مشت‌ شده. آقای شهید ما! از ساعتی که رفتید، هنوز مشت‌ دست‌های ما باز نشده و تا روز پیروزی باز نخواهد شد إن شاءالله. @koookhak
. دیشب هنوز لقمه اول افطار از گلویمان پایین نرفته بود که بوی دود توی خانه بلند شد. دوستم اول یک نگاهی به آشپزخانه انداخت و بعد تندی دوید سمت اتاق خواب. پشت سرش رفتم ببینم چه خبر شده. پسرک شش ساله‌اش، کارت عکس و لباس مسی را انداخته بود وسط اتاق و زیرش فندک گرفته بود. خدا رحم کرد زود رسیدیم وگرنه اتاق را به آتش می‌کشید. مادرش از عصبانیت داشت منفجر می‌شد. اشاره کردم برود بیرون. پسرک را نشاندم روی پایم. _خاله داشتی چیکار می‌کردی؟ _این آشغالو آتیش می‌زدم. _کی؟ _همین مسی. _چرا؟ تو که خیلی دوسش داشتی. _دیگه ندارم. اون دشمن ماست. _کی گفته؟ _خودم دیدم. پیش ترامپ واستاده بود اون که همه اماما و پلیسای ما رو شهید کرد. توی دلم گفتم این بچه‌ها از حالا با همین قد و قواره کوچک‌شان دارند أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ را زندگی می‌کنند. یاد رجزهای بچه‌های غزه افتادم جلوی سربازهای اسرائیلی. هروقت تماشایشان می‌کردیم می‌گفتیم این‌‌ بچه‌ها چه زود دارند بزرگ می‌شوند. @koookhak
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. جُند ما، سپاه ما، مردم ما غالبند، این سخن خدا تخلف‌ناپذیر است. اگر یک جا دیدی گویندگان کلمه حق مغلوب شدند، بدان جند خدا نبودند. شرایط جند خدا بودن در آن‌ها نبوده. جامعه اسلامی آن روزی که جند خدا باشد، پیش می‌برد. آن روزی که عقب می‌ماند جند خدا نیست. سپاه خدا نیست. لشکر خدا نیست. *حاصل در دو کلمه خلاصه می‌شود، علت شکست‌ها از سویی و غلبه‌ها و پیروزی‌ها از سوی دیگری، هرجا پیروان پیغمبر ایمان کامل و یقین کامل در خود به‌ وجود آوردند و سر سخن حق خود ایستادند، مسلم موفق شدند و پیش بردند؛ شکست در کارشان نیست.* طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن؛ فصل نبوت @koookhak
. ادعای ترامپ: یکی از پایگاه‌ها در عربستان چند روز پیش مورد حمله قرار گرفت، اما به هواپیماها آسیبی وارد نشد یا تخریبی نشد. این ترامپ به آن بچه‌ای می‌ماند که حسابی سیر کتک شده و از زور درد، می‌دود و داد می‌زند؛ اصلا هم درد نداشت. اصلا هم درد نداشت. @koookhak
. ساندویچ فلافل را هُل می‌دهد توی پلاستیک و یک دانه برچسب، برایش جدا می‌کند. روی برچسب نوشته؛ خیابان با ما، میدان با شما. ساندویچ را می‌گیرد طرفم که بچینم توی سبد و می‌گوید: «دیدی بالاخره ما هم جنگیدیم. پشتیبانی جنگ درست کردیم.» گوشی را در می‌آورم تا از قطار ساندویچ‌ها عکس بگیرم. می‌گویم: «نه! این دفعه با هم داریم می‌جنگیم.» می‌پرسد: «یعنی چی؟» اشاره می‌کنم به جمله روی نایلون ساندویچ. می‌گویم: «مردم خیابون رو نگه داشتن که مزدورهای مسلح شهر رو قبضه نکنن، نیروهای نظامی هم مرزها رو نگه داشتن و جلوی مزدورهای خارجی ایستادن. الان دیگه پشت و جلو جبهه معنی نداره. این شب و روزا همون مرد و زن و بچه عادی هم تو خط مقدم جنگن.» @koookhak
کوخَک
. ساندویچ فلافل را هُل می‌دهد توی پلاستیک و یک دانه برچسب، برایش جدا می‌کند. روی برچسب نوشته؛ خیابان
. به تجربه فکر می‌کنم نوع برچسبی که به نیروهای اجتماعی می‌زنیم در شکل آرایشی که به خودشان می‌گیرند اثر دارد. خیلی فرق دارد که تو کسی را برای خط‌مقدم فراخوان کنی یا پشتیبانی جنگ. کسی که می‌خواهد برود خط مقدم هم ابزارش برای مقابله فرق دارد هم زندگی روزمره‌اش شکل دیگری می‌گیرد. هم توان جسمی و روحی ویژه‌تری می‌آورد پای کار. این روزها مردم ما در خط مقدم‌اند نه پشت جبهه.
. جو کنت رییس مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا: « من نمی‌توانم با وجدان راحت از جنگ جاری علیه ایران حمایت کنم. ایران هیچ تهدید قریب‌الوقوعی برای ملت ما نداشت و واضح است که ما این جنگ را به دلیل فشار اسرائیل و لابی قدرتمند آن در آمریکا آغاز کردیم.» الله اکبر @koookhak