eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
. سال‌های سال، مشهد این شب و روزهای دم عید چه حال و هوایی داشت. می‌رفتی حرم می‌دیدی دارند ازین سر تا آن سر داربست می‌زنند‌. کتیبه‌ها را نونوار می‌کنند. در و دیوار شهر پر می‌شد از عکس‌های آقا. از شب قبل، چه هول و ولایی داشتیم که کی راه بیفتیم تا آن دور دورها هم شده به رواق امام، یک جای کوچکی نصیبمان شود بلکه صدای مبارک آقا را بشنویم و همین بشود برکت کل سال‌مان. از وقتی آقا پایش را می‌گذاشت مشهد، چه شور و شوقی به آدم دست می‌داد. همش با خودت می‌گفتی الان داریم زیر آسمان شهری نفس می‌کشیم که آقایمان مهمانش شده. حالا چه‌کار کنیم با این همه دلتنگی. با اول فروردینی که پیام نوروزی شما را نمی‌شنویم. چه‌کار کنیم با بغضی که به قول فاطمه خانم، گیر کرده نه می‌رود نه می‌آید. فقط تبدیل شده به کار و کار و کار. چون همین است که الان از دستمان برمی‌آید. چون همین است که یقینا شما را خوشحال می‌کند. ‌ @koookhak
. از دیروز سه بار پیام نوروزی آقا سیدمجتبی خامنه‌ای را خوانده‌ام. احساس می‌کنم هرچه لطافت در روح امام شهیدمان بوده به ایشان ارث رسیده. سه بار پیام را خواندم که خوب بفهمم آدم چه‌قدر لطیف می‌تواند حماسه‌سرایی کند. اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه‌ای @koookhak
کوخَک
. نمی‌دانم صحبت محسن با آقای فروشنده از کجا کشید به مدرسه میناب. از بس حواسم پی دخترک بود که دست گل آب ندهد. مرد اصرار داشت که حتما پایگاه بسیجی، انبار سلاحی چیزی بغل مدرسه بوده که دشمن هوس کرده بمبش را سر بچه‌‌های طفل معصوم خالی کند. وگرنه آمریکا که الکی جایی را نمی‌زند. این واژه الکی نمی‌زند که می‌گفت خیلی حرصم را درآورد. اما نخواستم بروم وسط حرفشان. منتظر بودم ببینم گفت‌وگویشان به کجا می‌رسد. محسن خیلی خونسرد به مغازه‌دار نگاهی انداخت و گفت؛ حالا گیریم که ما اصلا پایگاه بسیج کنار مدرسه داشته‌ایم. دشمن اجازه دارد بیاید هرجایی که یک پایگاه بسیج یا مرکز نظامی است بمباران کند. توی ممکلت ما کنار هر مسجد و در هر محله‌ای پایگاه بسیج داریم. چون اصلا آن پایگاه مال مردم است. مگر غیر از بچه من و شما و دوست و قوم و خویش‌مان دارند توی این پایگاه‌ها کار می‌کنند. از یک کره دیگر که نظامی وارد نمی‌کنیم بریزیم توی پاسگاه و پایگاه و ناحیه بسیج و... . مرد هیچی نمی‌گفت و سرش پایین بود. محسن ازش پرسید؛ شما بین اعضای خانواده‌تان کسی ندارید که بسیجی یا نظامی باشد. مرد سرش را به نشانه تایید تکان داد. در تمام طول صحبت محسن با آن مرد مغازه‌دار داشتم فکر می‌کردم اصلا ما خودمان این حرف‌ها را گذاشتیم توی ذهن و دهان مردم. از وقتی بین مردم و نظامی و بسیجی خط کشیدیم و ناخواسته به دشمن گفتیم تو مجازی خون بسیجی و نظامی ما را بریزی. تو مجازی پایگاه و پاسگاه ما را ویران کنی. در حالی که برعکس، اگر خون یک نظامی ریخت، خون یک بسیجی ریخت، باید خون‌مان بیش‌تر به جوش بیاید و رگ غیرت‌مان بیدارتر شود که دشمن به ستون امنیت ما دست درازی کرده. آن هم نظامی جماعت در جمهوری اسلامی که هزار فرسخ فاصله دارد با تعریف نظامی در دنیا. کسی که یکسره کمرش را بسته وسط هر بحرانی از سیل و زلزله گرفته تا آشوب و جنگ و فتنه، مبادا آب در دل هم‌وطنش تکان بخورد. @koookhak
کوخَک
. داشتم توی تاکسی برای دخترم کتاب می‌خواندم که آقای راننده صدای رادیو را تا ته کم کرد و گفت: «طفلک این بچه‌ها همه عمرشون داره تو جنگ حروم میشه.» کتاب را بستم و گفتم: «چرا حروم بشه حاج آقا؟ من اتفاقا از الان غبطه می‌خورم به روزگار نوجوونی و جوونی اینا که تو دنیای بدون زورگویی و ابرقدرت‌بازی قراره نفس بکشن.» پوزخندی زد: «خیلی دلت خوشه خانم! انگار نمی‌دونی ایران با کیا سرشاخ شده. خیال می‌کنی آمریکا رو به این راحتی میشه از میدون به در کرد؟» گفتم: «نه حاج آقا! خیال نمی‌کنم مطمئنم. اگه چند وقت قبل بود، شاید به قول شما می‌گفتم نمیشه نمی‌تونیم ولی الان که دارم با گوش و چشم خودم این روزا رو می‌شنوم و می‌بینم میگم شدنیه.» همان‌جا از زیر یک پل هوایی رد شدیم که رویش بنر بزرگی زده‌ بودند. یک طرف جمله‌ای از آقای شهیدمان نوشته بود. همان جمله‌ای که می‌گفت؛ یک وقت ممکن است قدرتمندترین ارتش دنیا چنان سیلی محکمی بخورد که نتواند از جایش بلند شود، آن طرفش هم تصویر زمین‌گیر شدن اف۳۵ آمریکایی را کشیده بود. توی دلم کار شهرداری را تحسین کردم و گفتم: «مثلا همین اف۳۵ آمریکا رو که برای اولین بار تو تاریخ زدیم. مگر کم چیزیه؟ اصلا نشون دادیم اگه یکی هم بخواد شاخ اینا رو بشکنه ما هستیم.» راننده گفت: «اگه زنده‌مون بذارن که به اون شاخ شکستن برسیم. نمی‌بینید هرروز، هرروز داره تهران رو می‌زنه. بابا خواهر من همه دنیا پشت اینن.» نگاهی به پرچم ایران توی دست دخترم انداختم و گفتم: «حاج آقا جنگه دیگه. قرار نیس واسته ما رو نگاه کنه. زد و خورد داره. بعدم کدوم دنیا؟ نصف کشورای گنده که پشتشو خالی کردن.» آه بلندی کشید و گفت: «چی بگم والا پسر من که صبح تا غروب پای ماهواره‌اس. جوری که اخبار اونا میگه چهار روز دیگه اینا رفتنی‌ان.» لبخندی زدم و گفتم: «حاج آقا چهل ساله اونا میگن جمهوری اسلامی رفتنیه. حرف امروز و دیروز نیست. همه اونا رفتن و ما هنوز به لطف خدا هستیم. اینو که دیگه خودتون دارین می‌بینین. اونا نون‌شون تو همین حرفاست.» دخترم شروع کرد به تکان تکان دادن پرچم. تا میله پلاستیکی‌اش را توی چشم‌مان نکرده، پرچم را ازش گرفتم. گذاشتم روی صندلی عقب و پیاده شدیم. ‌ @koookhak
. ایستاده جلوی تلویزیون کوچک و مشکی بالای میز میوه‌فروشی. همین‌جور که زل زده به شبکه خبر، هی مشتش را گره می‌کند و می‌کوبد به کف دست دیگرش. انگار دارد بازی استقلال، پرسپولیس تماشا می‌کند. بلند بلند می‌‌گوید: «بیاااا ممممد! ای لوکاسشانم رفت پیش او آواکس و هرمس و اف سی‌و‌پنج بی‌صاحاب‌شان.» بعد دستش را می‌گذارد روی گوشش و داد می‌زند: «هندوانه، خربزه، شلغم، آواکس، اف سی و پنج قراضه می‌خریییییم.» تا برمی‌گردد و مرا پشت سرش می‌بیند، سرخ می‌شود. صدایش را می‌آورد پایین و می‌رود پشت دخل. از این ادبیات پیروزمندانه توی دهان مردم حسابی ذوق می‌کنم. @koookhak
. اگر فناوری راهیان‌نور را کشف و درک کرده بودید، می‌فهمیدید که با زدن خانه‌، مدرسه، حسینیه، بیمارستان و... نمی‌توانید از آن‌ها ویرانه بسازید. این‌جا جمهوری اسلامی ایران است. جایی که اسم کشته‌هایش در جنگ شهید است و اسم آوارهایش زیارتگاه. شهدا و زیارتگاه‌هایی که درست مثل آثار به جا مانده از هشت سال دفاع مقدس، تا هفت پشت‌مان را بیمه می‌کند برای؛ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ. ‌ عکس: هنرنمایی دوستان قرارگاه مردمی شجره‌طیبه که این روزها مشغول تهیه خوراک‌های فرهنگی برای جهاد تبیین و تجمعات شبانه هستند. @koookhak
. یک بار نویسنده کتاب نود‌و‌نهمین‌نفر، ازم پرسید از شخصیت شهید چی دستگیرتان شد؟ گفتم؛ شهید موحدنیا خودش را نجات داد. این شب و روزهای خیابان‌داری هم برای ما به گمانم همین است. داریم خودمان را نجات می‌دهیم. وگرنه خدا برای نصرت دینش به این جسم و روح نحیف و عمل‌های نصف و نیمه ما محتاج نیست. ‌ از متفاوت‌ترین شب دوازده فروردین جمهوری اسلامی که صدای آری گفتن مردمش، سی و اندی شب است دنیا را از جا برداشته. ‌ @koookhak
. آقا سید مجتبی خامنه‌ای امشب پیام دادند که فردا بروید نهال غرس کنید. بروید نهال امید بکارید در پهنه ایران تا هر کدامش در آینده بشود شجره‌ای طیبه و درختی پرثمر إن شاءالله. ما به فدای شما که مثل رهبر شهیدمان، پیامبر امید و آرامش هستید در میان همه هیاهوهای این عالم. ‌ @koookhak
هدایت شده از رقیه فاضل ☫
در ارائه‌ی «جنگ، میدان تربیت» در نشست‌ آرمان عدالت، برکات و فرصتهای جنگ رمضان را برای نظام تعلیم و تربیت برشمردم. 🔻یکی از برکات، آن بود که جنگ باعث شد شناخت جامعه ایرانی و چه بسا جهانی، از موقعیتش دقیق تر شود و این دقت در شناخت موقعیت، در جاهای مختلف بروز کرد. یک وجه جدی از آن، ترَک افتادن بر توهم علم بود. علم را در فلسفه، «خبر از واقع» می‌گویند. بخشی از واقع، در جنگ خودش را خیلی عیان نشان داد و به یک باره شکاف میان «واقع آشکار شده در جنگ» و «واقع روایت شده در علم» خورد توی صورت نظام تعلیم. ما حقیقتا چه چیز را به عنوان «واقع» از عالم شنیده بودیم و برایش حرمت و تقدس قائل بودیم؟ حرمت و تقدس علم، قبل از جنگ برای برخی اولوا الالباب و بعد از جنگ برای بسیاری از اهل تأمل، زیر سوال رفت و فهمید که هر گردی، گردو نیست. 🔻با این وصف، مهم ترین تحولات پساجنگ در نظام تعلیم و آموزش، باید در همین عرصه ها رقم بخورد. روایت وجوه انتقادی در آنچه علم و توسعه‌ی مسلّم فرض می‌شد، به میدان آوردن دانش و اخلاق و پیشرفت بومی که حکمت ایرانی سرشار از آن است، روایت جریان‌های مختلف در دنیا به عنوان دوستان بین المللی که آنها نیز از توهم تقدس علم و توسعه ضربه دیده اند و به دنبال راه نجات در علم می‌گردند، در زیر نظام برنامه درسی ما، اقل کاری است که باید تصمیمش گرفته شود. زیرنظامهای دیگر نیز هر کدام با نسبتهایی طبیعتا باید تغییر کنند، اگر دست به توجیه و تقدیس علم و توسعه نزنند. 🔻اما عجالتا یک پیشنهاد دارم. کتاب «استعمار و علم» که زیر نظر مارک ای. لارجنت تألیف شده است را بعنوان شواهد قدیمی تر از نسبت علم با تحقیر و تجاوز و استعمار و همچنین فهرست اسامی شهدای جنگ رمضان و دوازده روزه را بعنوان شواهد عینی پساجنگ، به رئیس دانشگاه تهران و آن ۱۴ دانشگاه دیگر هدیه بدهیم. https://eitaa.com/rq_fazel
کوخَک
در ارائه‌ی «جنگ، میدان تربیت» در نشست‌ آرمان عدالت، برکات و فرصتهای جنگ رمضان را برای نظام تعلیم و ت
این کتاب که خانم فاضل معرفی کردند را گمانم به توصیه خودشان خواندم. کتاب شامل هشت مقاله از شش مولف در حوزه فلسفه و تاریخ علم است که هرکدام رابطه علم و استعمار را در کشورهای مختلف طی دویست سال گذشته بررسی می‌کنند. مترجم در مقدمه کتاب می‌گوید: «با وجود چنین پژوهش‌هایی می‌دانیم که در گذشته روابطی بین استعمار و علم وجود داشته است، چه در امور عینی مانند افراد، نهادها، مرجعیت‌های رسمی و سرمایه‌گذاری‌ها چه در مسائل ذهنی مانند تعیین مفهوم علم و دیگر مفاهیم و جابه‌جایی الگوها و ارزش‌ها. بر این اساس پرسش مهمی که امکان طرح پیدا می‌کند این است که چه ویژگی‌هایی از علم و نهادهای علمی ما احتمال دارد پیشینه استعماری داشته باشند؟ ودر این شرایط استعمار زدایی از علم به چه معنا خواهد بود؟» چند کشور استعمارگر و چند مستعمره در کتاب انتخاب شده و در هر بخش نشان می‌دهد که کشورهای استعمارگر چگونه از ابزار علم استفاده کردند. مثلا درباره کارهایی که انگلیس در هند انجام داده. چه صنایعی را بنا به نیازش در هند توسعه داده و کدام صنایع را حذف کرده. یا در خود انگلستان چگونه سیاست‌گزاری علمی برای تسلط بر کشورهای مستعمره کردند. اگر حوصله و وقت خواندن همه کتاب را ندارید، خصوصا دانشجویان و اساتید فصل اول کتاب را نگاهی بیندازند. همچنین دو تا پیوست آخر کتاب که درباره علم در دوران پهلوی است. نسخه الکترونیک کتاب استعمار و علم در طاقچه موجود است. @koookhak