سلام علیکم
لاحول و لا قوه الا بالله
ان شاء الله با عنایت حضرت فاطمه سلام الله علیها، کانال ایتا کانون فرهنگی مرکز اندیشه کوثر زیر نظر تشکیلات محبان الزهرا (س) و با مجوز رسمی فعالیت از سازمان تبلیغات اسلامی استان خراسان رضوی از تاریخ 14 تیر 1404 مصادف با روز عاشورای حسینی آغاز به کار می کند. امید است نگاه ویژه آن حضرت شامل حال این تشکیلات گردد و عنایات ایشان هادی و گره گشای راهمان باشد.
پروردگارا ما را برای خودت و برای راهت و برای نظام اسلامی و انقلاب مهدوی تربیت بفرما.
یا علی
🔸 «فرصتسوزی» یا «فرصتجویی»؟!
✅ پرده اول: فرصتسوزی
طرِمّاح بن عَدى که خود را به کربلا رسانده بود نقل میکند: با امام حسین(ع) وداع کردم و به ایشان گفتم: خدا شرّ جن و انس را از شما دور بگرداند. من از کوفه برای خانوادهام آذوقهای خریداری کردهام و خرجی آنها، پیش من است. میروم آذوقهشان را میدهم و بعد به سوی شما بازمیگردم. وقتی آمدم، به خدا که از جمله یاران شما خواهم بود.
حضرت فرمود: اگر قصد یاری ما را داری، شتاب کن، خدا تو را رحمت کند! (قالَ: فَإِن كُنتَ فاعِلاً فَعَجِّل رَحِمَكَ اللّهُ!)
طرماح میگوید: از این سخن امام دانستم که از کار آن افراد نگران است که به من میگوید شتاب کنم. وقتی نزد خانوادهام رسیدم و آذوقهشان را دادم، به آنها وصیت و سفارشهایی کردم. آنها گفتند: این بار رفتار تو با قبل، متفاوت است. هدف و قصدم را برای آنها بازگو کردم و از راه بنی ثُعَل حرکت کردم، اما وقتی به عُذَيب الهِجانات رسیدم، خبر شهادت حسین(ع) را شنیدم و از همانجا بازگشتم.
✅ پرده دوم: فرصتجویی
هفهاف بن مُهَنَّد، وقتی از قیام امام حسین(ع) آگاه شد، از بصره به سمت حضرت حرکت کرد اما زمانی به کربلا رسید که سیدالشهدا شهید شده و لشکر دشمن به سمت خیمهها حملهور شده و اموال خاندان پیامبر را به غارت میبرد.
هفهاف وقتی با این صحنه مواجه شد، شمشیر از نیام بیرون کشید و همچون شیر غرّان بر آنها یورش برد و دلیرانه جنگید و هر کس به او نزدیک میشد را از دم تیغ میگذراند تا آن که جمع زیادی از آنها را به هلاکت رساند و خودش مجروح شد. در نهایت نیز سپاه عمر بن سعد او را محاصره کرده و به شهادت رساندند.
ماجرای حر نیز دقیقا همینگونه بود. کسی که هرچند دیر به سپاه حق پیوست، هرچند که فرصتهایی را سوزانده بود، اما در روز عاشورا به خود آمد و از خطای خود توبه کرده و از فرصت پیشآمده استفاده نمود و خود را به کاروان عاشوراییان ملحق کرد.
✅ پی نوشت:
• این دو روایت تاریخی، اگرچه در ظاهر، گزارشی متعلق به گذشتهاند، اما در حقیقت، آیینهای از دو گونه کنش انسانی و نشاندهنده دو موقف انسانی و اجتماعیاند: یکی، انسان فرصتشناس که در بزنگاهها مسئولانه عمل میکند، و دیگری، انسان فرصتسوز که بهواسطه تردید، تعویق یا دلمشغولیهای شخصی، از نقشآفرینی بهموقع بازمیماند.
• امیرالمومنین(ع) فرمود: «الفُرصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فانتَهِزُوا فُرَصَ الخَير» فرصت، چون ابر مىگذرد. پس، فرصتهای خوب را غنيمت بشمريد. \[نهج البلاغه، حکمت ۲۱]
• امام صادق(ع) فرمود: به هر کس فرصتی دست دهد و او به انتظار بهدست آوردن فرصت کامل، آن را تأخیر اندازد، روزگار همان فرصت را نیز از او برباید؛ زیرا کار ایّام، ربودن است و شیوه زمان، از دست رفتن. (مَنِ انتَظَرَ بمُعاجَلَةِ الفُرصَةِ مُؤاجَلةَ الاستِقصاءِ سَلَبَتهُ الأيّامُ فُرصَتَهُ؛ لأنّ مِن شَأنِ الأيّامِ السَّلبَ، و سَبيلُ الزَّمَنِ الفَوت) \[تحف العقول، ص ۳۸۱]
• جامعه در بزنگاههای تاریخی، نیازمند کسانی است که بتوانند از اولویتهای شخصی عبور کرده و به مسئولیت جمعی تن دهند.
• طرماح، مردی آگاه و خوشنیت بود، اما در لحظهای که باید تصمیم میگرفت، مسئلهای فرعی را بر مسئلهای مهم و تاریخساز ترجیح داده و از جبهه حق بازماند.
• در مقابل، حر دیر به سپاه حق ملحق شد، هفهاف دیر رسید، اما وقتی رسید، «خروج از انفعال» را انتخاب کرد. حر وقتی به سپاه حق پیوست که کار از کار گذشته بود، هفهاف حتی در زمانی رسید که پرچم قیام افتاده بود، اما به جای نشستن و حسرت خوردن، برخاست، شمشیر کشید و جان داد، اما آنها نشانه شدند؛ نشانهای از اینکه تا دیر نشده، هنوز میتوان تاریخساز بود، حتی آنگاه که در ظاهر همه چیز از دست رفته است.
• ایران امروز، پس از نبرد جانانه با رژیم صهیونی، وارد یکی از بیسابقهترین مراحل «وحدت ملی» و «انسجام اجتماعی» شده است. در روزهایی که امنیت و عزت، نه در سخن که در میدان اثبات شده و این ملت گام به گام به یک هویت تمدنی نزدیکتر میشود. لذا باید از این فرصت ناب استفاده کرد، نه اینکه با طرح مباحث فرعی، این سرمایه را آب کرد.
• امروز، جامعه ما بیش از همیشه نیازمند «حر» ها و «هفهاف» هاست؛
• اما اگر «طرماحوار» این فرصت را صرفاً به تماشا یا تعویق بسپاریم و یا حتی با دستان خود تخریب کنیم، ممکن است فردا حتی فرصتِ تماشا را نیز از کف داده باشیم.
🔸 اربعین سفری با طعم «لذّت» یا «رنج» - بخش اول
✅ تأملی در فلسفه «حجّ» و تطبیق بر «سفر اربعین»
یکی از عمیقترین و ریشهایترین بیماریهای انسان، «عافیتطلبی» است؛ میل سیریناپذیر او به آسایش، رفاه و گریز از سختی. انسان، ذاتاً خواهان راحتی است و طبیعتش با رنج، چندان سازگاری ندارد. اما دقیقاً در همین نقطه است که راز رشد و تعالی او نهفته است . امیرالمومنین(ع) در خطبه قاصعه از حکمت شگفتانگیزی پرده برمیدارند و می فرمایند: « خداوند، خانهی خود، کعبه را نه در سرزمینی سرسبز و خوشمنظر، که در زمختترین و ناهموارترین سرزمینها قرار داد؛ در زمینی بیگیاه، در درّهای تنگ، میان کوههایی سخت و خشن، با کمترین منابع آب، و دور از آبادیها؛ جایی که حتی حیوانات نیز آسایش ندارند. » درحالیکه خداوند میتوانست کعبه را در دل گلزارها و جویبارها، در میانهی شهرهایی آباد، یا در نزدیکی قصرها و باغها بنا نهد؛ اما چنین نکرد. چرا؟ حکمتش در چیست؟
حضرت در ادامه به یک قاعده تربیتی مهم اشاره کرده و می فرمایند: « اساساً هرچه آزمون سختتر باشد، پاداش آن نیز والاتر و بزرگتر خواهد بود. » اگر کعبه در موقعیت خوبی قرار داشت، اگر زیارت خانهی خدا آسان و بیرنج میبود، دیگر معلوم نمیشد چه کسانی برای خدا میآیند و چه کسانی برای آسایش و گردش. امتحان در کار نبود، و صدق نیتها پنهان میماند. اما رنج سفر، پردهها را کنار میزند و چهرهها را روشن میسازد؛
تنها آنان که عاشقانه دل در گرو خدا دارند، رنج این راه را به جان میخرند. لذا خداوند کعبه را در چنین شرایط بدی قرار داد تا انسان ها را مورد امتحان و آزمایش قرار دهد و ببیند چه کسانی حاضرند این همه رنج و سختی را به جان بخرند و فقط برای خدا به آنجا بیایند.
پس مهمترین ملاک، وجود سختی و رنج هایی است تا بوسیله آن، انسان ها از یکدیگر شناخته شوند. البته امروزه، «حجّ» با امکانات فراوان، دیگر آن رنج و سختیِ پیشین را ندارد. حج امروز، عمده رنج مالی و دوری چند روزه را به دنبال دارد و از سختی های گذشته خبری نیست. اما در روزگار ما، «اربعین» با جلوهای متفاوت، تا حدودی همان نقش و خاصیت تربیتی را ایفا میکند.
راهپیمایی اربعین، با وجود شور و عشق بیمانندش، عرصهای از آزمون و ابتلای مؤمنانه است. ساعات طولانی پیادهروی زیر آفتاب داغ، کمبود امکانات، ازدحام بیامان، تأخیر، بیخوابی، خستگی و رنجهایی که در متن سفر تنیده شدهاند، همگی بخشی از آن غربال الهیاند که حقیقت نیتها را آشکار میسازد.
گرچه امروزه موکبهای فراوان، امکاناتی فراهم کردهاند که سفر را راحتتر کنند، که در جای خودش بسیار هم لازم است، اما به لحاظ تربیتی، مؤمنین نباید اربعین را به تجربهای صرفاً تفریحی بدل کنند، وگرنه آن جوهره تربیتیاش را از دست خواهد داد. با توجه به رونق گرفتن موکب های اربعین، برخی به نحوی سفر می کنند که کمترین رنج و سختی را بچشند، اما با لحاظ آن ملاک محوری، شاید حداقل برای خودمان بتوانیم این نسخه را بپیچیم که خیلی به سمت «راحتطلبی» های اینچنینی نرویم بلکه نشان دهیم که ما فقط برای زیارت سیدالشهدا(ع) قدم در این مسیر گذاشته ایم و حاضریم همه سختی ها و رنج هایش را به جان بخریم.
اساساً رشد و تعالی آدمی، در گرو پذیرش سختیها و حرکت در دلِ رنجهاست؛ چرا که «لذّت» و شیرینیِ اینگونه سفرهای معنوی، نه در آسایش، که در همان رنجِ جانسوزی است که دل را به شور میآورد و روح را به تماشا میبرد.
و چه جلوههایی که آدمی، از این منظر، در مسیر اربعین نمیبیند! هنيئًا لهم...
🔸اربعین سفری با طعم «لذّت» یا «رنج» - بخش دوم
✅ آداب زیارت
الف) امام صادق(ع) خطاب به مفضّل بن عمر: برخى اگر زيارت كنند، بهتر از آن است كه زيارت نكنند، اما برخى زیارت نکردنشان بهتر از زیارت کردنشان است. مفضّل واکنش نشان داده و می گوید: با این کلامت کمرم را شكستى!
حضرت فرمود: به خدا سوگند، هر يك از شما به سوى قبر پدرش که می رود، با حزن و اندوه مىرود؛ اما شما به زيارت سیدالشهدا(ع) که می روید، با غذای خوب و سفرههاى رنگين مىروید! هرگز پاداشى نخواهيد داشت، مگر آن كه پريشان و غبار آلوده به زيارتش بروید.
📚 المزار للمفید، ص98؛ کامل الزیارات، ص130.
ب) امام صادق(ع):
به من گزارش شده گروهى به قصد زيارت امام حسین(ع) حركت كرده و با خود سفره هایى را برداشته اند كه در آنها شيرينى جات و حلواها و امثال اينها را گذاشته اند، درحالیکه آنها اگر به زيارت قبور محبوب های خود روند، امثال اين گونه خوراکی ها را با خود نمی برند.
📚 کامل الزیارات، ص129.
ج) امام صادق(ع):
عده ای براى زيارت امام حسين(ع)، سفرهها و غذاهاى رنگارنگ بر مىدارند! اما بدانيد كه اگر به زيارت قبر پدر و مادر خودشان مىرفتند، چنين نمىكردند. راوی نقل می کند که از حضرت پرسیدم: پس چه بخورند؟ حضرت فرمود: «نان و ماست» [یا در روایت دیگری: نان و شیر].
📚 تهذیب الاحکام، ج6، ص77؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص281.
انگار این روایات دقیقا برای امروز ما و برای اربعین امروز صادر شده است. این روایات، ناظر به انحراف خطرناکی است که گاه مناسک دینی به آن دچار میشود. یعنی تبدیل ساحت مقدس زیارتِ «اندوهآلود» و «تأملبرانگیز» به نوعی گردش، تفریح یا «فستیوال معنوی». وقتی به حضرت گفته می شود که برخی سفر زیارتی را به سبک «خوشگذرانی» پیش می برند، حضرت به شدت گلایه کرده و از آن نهی می کنند؛ اینکه گویی عده ای در مسیری توریستی قدم میگذارند، نه در راهی سرشار از اندوه، پریشانی و بیداری.
پیادهروی اربعین، بیتردید یکی از شگفتآورترین جلوههای دلبستگی تودهها به سیدالشهدا(ع) است. حرکتی عظیم، مردمی و جهانی که در آن مشقت راه، گرمای هوا، پاهای تاولزده و بدنهای خاکآلود، زبان حال عشقی ناب و خالصانهاند. اینها همان «شعثاً غُبرا»ست که حضرت می فرمود؛ زائرانی که با رنج، خود را به آستان جانسوز کربلا میرسانند.
اما در کنار این شکوه، زنگهای خطر نیز به صدا درآمده است: موکبهایی که این ماهیت را قلب می کنند، خوراکهایی متنوع و لوکس که دیگر نشانی از «نان و ماست»ی که حضرت می فرمود، ندارند. ما زائران هم باید مراقب این مسئله باشیم، حداقل نسبت به خودمان.
اساساً زیارت، سفری است آمیخته با اندوه، با یاد مظلومیت، با التزام به مسیر حق، با چشمهایی اشکبار و گامهایی خسته. اگر «لذّت» و «خوشگذرانی» سایه بر این سفر افکند، و اگر هدف از زیارت، صرفاً تجربهای دلچسب باشد، آنگاه چنین زیارتی از ماهیتش تهی شده است.
🔸چگونه با اهتمام به دردهای امت، به اربعین برویم - بخش یک
روایت مشهور نبوی (۱) را همه شنیدهایم. اگر به امور مسلمانان اهتمام نداشته باشیم، باید در مسلمانی خودمان تردید داشته باشیم. این روزها، کمتر مسلمانی پیدا میشود که غزّه و فلسطین را ببیند و رنجور نشود. مسئله از جهان اسلام هم البته فراتر رفته است. درد اصلی آن است که امت اسلامی، آنطور که باید و شاید، شکل نگرفته است. مشکل در عدم اتحاد است. مسئول این نابسامانیها کیست؟ آیا ما اهتمامی به این درد داریم یا باید خود را برای تطبیق عنوان «نامسلمانی» بر خودمان آماده کنیم؟
مفاهیم اسلامی مرزبَردار نیستند. بنا نیست چارچوبهای ملی، که خیلیهایشان نیز ساخته و پرداختهی استعمار و دشمنان اسلام و مسلمین است، ما را در مسیر عمل به وظایفمان محدود کند. البته به عنوان یک واقعیت موجود باید با آن تعامل کرد و به دور از افراط و تفریط آن را به سمت مطلوب کشاند. «اگر همهی مؤمنین در قُطرهای (۲) اسلامی، در تمام کشورهای اسلامی همین یک دستور خدا را که خدا عقد اخوت بینشان انداخته است(۳)، همین یک دستور را عمل بکنند، قابل آسیب دیگر نیست[ند].» (صحیفهی امام، ج۱۱، ص۴۹۱.)
در حقیقت قرآن کریم میخواهد با راهبرد اخوت، ولایت و پیوستگی میان مؤمنان را گسترش دهد و از این رهگذر است که سایر قوانین آفرینش که بر اساس اسمای حسنای الهی است، به کار خواهند افتاد. «سیاست قرآن برای مسلمانها این است که ملّتهای مسلمان، گروههای مسلمان، با یکدیگر همبستگی داشته باشند و کأنّه وعده میدهد که اگر شما ملّتهای مسلمان این همبستگی را با هم داشته باشید، این، موجب آن است که عزّت خداوند پشت سر شما است؛ یعنی بر همهی موانع غلبه پیدا میکنید، بر همهی دشمنان پیروز میشوید؛ حکمت الهی پشتیبان شما است؛ یعنی همهی قوانین آفرینش در جهت پیشرفت شما به کار خواهد افتاد؛ این، منطق قرآن و سیاست قرآن است.» (رهبر معظم انقلاب، نماز جمعهی نصر، ۱۴۰۳/۰۷/۱۳)
یک لازمهی بیّن و عقلایی تحقق این همبستگی، که مقدمهای برای دنبال کردن این تکلیف است، شناختپیداکردن و آشنایی است. بر اساس ادبیات قرآنی، این آشنایی طرفینی، «تَعارُف» (۴) نامیده شده است. ما تا همدیگر را نشناسیم، نمیتوانیم هیچ کار مشترکی انجام دهیم. حتی تخاطبی هم با یکدیگر نخواهیم داشت. این شناخت هم البته روشن است که به داشتن دو سه تا اطلاعات عمومی نیست. ما فلان شخصیت مذهبی یا سیاسی یا رسانهای را میشناسیم، ولی هیچ پیوند و ارتباطی روی زمین با او نداریم. ارتباطمان دوطرفه نیست. این تعارف و شناخت، که بناست به همبستگی و پیوستگی برسد، باید دوطرفه و واقعی و انسانی باشد. باید برای رسیدن به این نقطه، در مقیاس وسیع امت اسلام تدبیر کرد. تفاوت زبانی و بُعد جغرافیایی، هرچند مانعیت دارد، ولی قابلحل است. مهم آن است که ما عزم رسیدن به این نقطه را داشته باشیم. بقیهی مسائل قابل چارهجویی است.
پی نوشت:
(۱) - «مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ.»
الکافی، ج۲، ص۱۶۳. (هر کس صبحهنگام بیدار شود و در فکر مسلمانان نباشد، مسلمان نیست.)
(۲) - جمع قُطر، اقطار و بهمعنای اطراف و گوشههاست.
(۳) - «إنَّمَا الْمُؤمِنُونَ اخْوَةٌ.» سورهی حجرات، آیهی ۱۰. (مؤمنان فقط برادر یکدیگرند و نه چیز دیگر)
(۴) - «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ.» سورهی حجرات، آیهی ۱۳. (ای مردم! ما شما را مرد و زن آفریدیم و به شکل ملتها و قبایل درآوردیم تا همدیگر را بشناسید. همانا باکرامتترینِ شما، باتقواترینتان است. خداوند دانای آگاه است.)
🔸چگونه با اهتمام به دردهای امت، به اربعین برویم - بخش دوم
ما به وضوح اهدافمان را اعلام کردهایم. انقلاب اسلامی به دنبال برپایی تمدن نوین اسلامی است. این آرمان، از طریق ساخت ایران اسلامی پیشرفته با قیام جوانان در گام دوم انقلاب دنبال میشود. شکلگیری دولت اسلامی و سپس جامعهی اسلامی در ایران مقدمات رسیدن به تمدن اسلامی است. این مهم، دشمنان و مزاحمانی دارد که اساساً مانع تحقق این طرحاند. حضور اسرائیل در منطقه و عادیسازی حضور آن به عنوان الگویی از پیشرفتهای تمدن غربی در منطقه دنبال میشود. حضور آمریکا در منطقه نیز به دنبال حفظ هیمنهی آن تمدن رقیب و بلکه دشمن است. با این تقریر، تلاش ما برای ازالهی رژیم و اخراج آمریکا از منطقه نیز معنا و کارکرد روشنی دارد. اما اینها نیاز به یک حرکت عمومی دارد.
«آنچه باید اتّفاق بیفتد، عبارت است از حرکت عمومی ملّتها در این راه. جوانهای ما با همتایان خودشان در کشورهای دیگر تماس داشته باشند؛ دانشآموزان ما با دانشآموزان کشورهای اسلامی در منطقه، دانشجویان ما با دانشجویان کشورهای اسلامی، کشورهای منطقه و حتّی فراتر از منطقه تماس داشته باشید. امروز امکانات تماس کم نیست؛ میتوانید ارتباط برقرار کنید؛ حقایق را برای آنها روشن کنید؛ آنچه را وظیفهی همهی جوانان دنیا است، همهی جوانان کشورها است، به آنها یادآوری کنید تا یک حرکت عمومی و عظیمی در دنیا علیه استکبار به وجود بیاید، و به وجود خواهد آمد و به توفیق الهی ملّت ایران و این حرکتِ عمومیِ اسلامی و انسانیِ جبههی مقاومت، جایگاه خودش را در دنیا پیدا خواهد کرد و قطعاً دشمن را شکست خواهد داد.» (رهبر معظم انقلاب، ۱۴۰۳/۰۸/۱۲)
درخواست رهبری از دانشآموزان، منحصر در آنها نیست. هر کسی که بتواند در این مسیر گام بردارد، موظف است. تعارف و شناخت مقدمهی گفتوگو است. گفتوگو هم بستری برای آگاهکردن دیگران است. پس از آگاهی و درک مشترک، میتوان از همکاری و تعاون سخن گفت. پس باید به بسترهای طبیعی شناخت طرفینی توجه ویژه کرد و در صورت فقدان آن را ساخت.
از این منظر، حج، طراحی شریعت برای تحقق این منظور در مقیاس امت اسلامی است. نماز جمعه طراحی شریعت برای این مهم در مقیاس شهر و بخش و منطقه است. البته منظور این است که این موضوع یکی از کارکردهای اصلی و اساسی آن مفهوم شرعی است و نه تمام هویت آن. نماز جماعت نیز میتواند این مهم را در مقیاس محله محقق کند.
با این نگاه، گردهمآیی عظیم اربعین حسینی، به سرانگشت تدبیر امام حسن عسکری علیهالسلام، نیز میتواند به این مهم کمک کند.
اربعین را باید همهساله بیشازپیش در این مسیر هدایت کرد. همهی دستاندرکاران حاکمیتی و مردمی باید بکوشند حداکثر ارتباطات اجتماعی ممکن میان امت اسلامی در این بستر پدید بیاید. همه باید مراقبت کنند مسائل پیشپاافتادهی دیگری نتواند مانع تحقق این مهم شود. جلوی بسیاری از فتنهها را میتوان از همین مسیر گرفت. بسیاری از حرکتها را نیز میتوان از همین طریق رقم زد.
بحمدالله عراق و اربعین، محدودیتهای عربستان و حج را ندارد (که البته جایگاه یگانهی حج محفوظ است و صد حیف از این محدودیتها) و ابتکارهای متنوعی را میتوان دنبال کرد. اینجا لازم نیست کار را حاکمیتی کرد، تشویقها و تمهیدها سوی درستی بگیرد، خود مردم کار را به نحو احسن دنبال خواهند کرد.
🔸چگونه با اهتمام به دردهای امت، به اربعین برویم - بخش سوم
آنچه از مکتب امام آموختهایم این است که مسیر شریعت ناب از مسیر ارتباطات اصیل انسانی میگذرد و با ارتقای آن به ساحت ایمانی، سبب رشد انسان مؤمن میشود. آدمی نیازهایی طبیعی دارد و ناگزیر از پاسخ به آنهاست. در مسیر این پاسخگویی، هم تعاملهای انسانیاش توسعه مییابد و هم با توجه به آسمان، بهتدریج از زمینگیرشدن رها می.شود و خود نیز آسمانی میشود. منِ او، ما میشود و مایِ او بهتدریج به او میرسد. اوست که باقی است و بقای همه هم به اوست. لذا غذایش را هم بهخواست و بهیاد او میخورد.
با این نگاه، مؤمنان، با اخوت و توسعهی ارتباطات مؤمنانه میان خودشان، میکوشند نیازهای هم را به خاطر خدا برطرف کنند. مسئلههای جامعهی اسلامی را برای خدا، حل کنند. در این مسیر هرچهقدر در یک مرحله موفق شوند، خداوند شاکر علیم، بابهای جدیدی از نعمت را بر روی ایشان خواهد گشود.
با این تقریر، ما هرچهقدر مناسبات اجتماعی میان مؤمنان را توسعه دهیم، کار درستی انجام دادهایم. (البته بدیهی است که ظرافتها و ملاحظاتی را باید مراعات کنیم.) ما باید کاری کنیم که در یک بستر طبیعی، میان دو مؤمن، پیوند برقرار شود و این پیوند تقویت شود و بهتدریج سایر پیوندها، به این پیوند متصل شود و کمّاً و کیفاً این شبکه ارتقا پیدا کند. در جامعهی آرمانی اسلامی، گراف کاملی از پیوند میان مؤمنان برقرار میشود. اربعین میتواند گامی مهم و آسان برای تمرین این مهم باشد.
احتمالاً این پرسش پیش میآید که در این میدان، خوب است چه کار بکنیم؟
چند راهحل مصداقی در این زمینه پیشنهاد میشود. بدیهی است که میشود این فهرست را طولانیتر کرد. البته این پیشنهادها، منحصر در تعامل با برادران و خواهران عراقی نیست ولی میزبان اصلی ایشان هستند.
🔹یکم: خیلی ضروری است که در مواکب غیرایرانی حاضر شویم. قطعاً لازم است که در موکبهای عراقی برویم. فرصت ارتباط با خودمان در مراسمهای درون کشور کم نیست. فرصت ناب امتسازی در بستر اربعین را نباید به آسانی و حتی بهبهانهی ارتباطات میان هموطنان، از دست داد.
🔹دوم: سعی کنیم در همین حضورهای در مواکب، از ارتباطهای کلامی «شکراً حبیبي» و «رحم الله والدیک» که در جای خود لازم هستند، فراتر برویم و دربارهی مشترکاتمان صحبت کنیم. مظلومیت غزه و ظلم رژیم صهیونی و آمریکا و وحدت امت اسلامی و امثال آن، مسائل و دردهایی مشترک است. زباندانان پیشتاز این اقدامات بشوند و البته بقیه هم با گسترش هوش مصنوعی و سایر ابزارهای زبانی، میتوانند از این قافله عقب نمانند. ما مسلمانان باید خیلی با هم صحبت کنیم.
🔹سوم: گفتوگو وقتی پیش رفت و انسی صورت گرفت، حضور در موکب یا منزل یک خادمالحسین عراقی وقتی به صمیمیت رسید، سعی کنیم با تبادل شمارهی تلفنها، بستری برای ادامهپیداکردن این آشنایی ایجاد کنیم. پیامهای مناسبتی و احوالپرسیهای گاه و بیگاه، این آشنایی را میتواند به دوستیهای عمیقتری تبدیل کند. فرصت گفتوگو در این بستر همچنان وجود خواهد داشت. کمی مراعات و کمی هم صبر و حوصله کنیم، راهِ دوری نمیرود.
🔹چهارم: سفرهای بعدی و بعدی هم برای ما وجود دارد و هم برای آنها؛ انشاءالله. این ارتباط شکلگرفته را در زیارتهای بعدی تقویت کنیم. مجدداً سراغی از ایشان بگیریم. به یکدیگر هدیه بدهیم که فرمود: «الهَدِيَّةُ تَجلِبُ المَحَبَّةَ»(۱). لازم نیست گرانقیمت باشد، مهم بهیادبودن است. البته این را بدانیم که هر رفتی، آمدی دارد. مهیای پذیرایی در حد وسع خودمان هم از ایشان باشیم. توقعاتمان را هم پایین بیاوریم و هر چیزی که احتمال اذیت میدهد را حذف کنیم. ما برای اهداف بزرگتری به این تعاملات و ارتباطات نیاز داریم. لذا با کارهای سبک، قدر آن را پایین نیاوریم. این را هم بدانیم، در مسیر دوستیابی، به توصیهی اهلبیت و به حکم عقل، باید دوست را آزمود. این را هم حواسمان باشد که خدایناکرده گرفتاریهای جبرانناپذیری پدید نیاید.
پی نوشت:
(۱) - «هديهدادن باعث جلب محبت میشود.» روایتی منسوب به امیرالمؤمنین علیهالسلام؛ غررالحکم، ص۳۱۶.
🔸سیاست ابهامآمیز
✅ الف) نقد دیپلماسی و ضرورت هماهنگی قوا
سیاست ابهامآمیز به سیاستی گفته میشود که اهداف آن به طور عمدی یا غیرعمدی شفاف و واضح بیان نمیشوند. اگر در وضعیت کنونی کشور، میان رهبری، مسئولان، نیروهای نظامی و دستگاه دیپلماسی، چندصدایی دیده میشود، زمانی مفید است که به عنوان یک ابزار راهبردی برای خرید زمان و ایجاد فرصت جهت بازسازی و گمراهی فعالیتهای جاسوسان به کار میرود، ولی اگر این سیاست القای گیجی و سردرگمی به دشمن کند، نتیجه معکوس دارد. این روزها برخی اظهارات تیم دیپلماسی و مسئولان سیاسی دولت به جای تقویت بازدارندگی، ترس و تردید مسئولان را به دشمن منتقل کرده و باعث جسارت بیشتر آنها شده است. به طوری که در اظهارات مقامات آمریکا و رژیم صهیونی نمایان است. نمی توان به تیمی که تجربه برجام را نیز با ناپختگی و شکست کامل پیش برده بود، خیلی خوشبین بود. بنابراین سیاست ابهام آمیز زمانی مفید فایده است که مسئولان از حالت انفعال خارج شده و در تقابل روانی و شناختی، فعال و آفندی عمل کرده تا پیام قدرت را به دشمن منتقل کنند. در این میان بازی سیاسی کهنه که «رهبری بر اجرای سیاست ها نظارت دقیق دارد»، دوباره از بلندگوها به گوش می رسد؛ در حالی که بر اساس قانون اساسی و مشی آقای خامنه ای، رهبری سیاستهای کلی نظام را تعیین و ابلاغ میکند، اما در سطح اجرایی این سیاستها، دولتمردان هستند که نقش دارند. گاهی به همین دلیل مواضع و دیدگاههای رهبری با عملکرد اجرایی دولت تفاوت داشته و سیاستهای کلان به طور کامل و دقیق اجرا نمیشوند. تا جایی که رهبری در پاسخ به سوال یک دانشجو به صراحت و با لحنی اعتراضی به این شبهه پاسخ داده و اذعان کرده اند بین فرمان رهبری و عملکرد مسئولان فاصله است.
✅ ب) اجتنابناپذیری جنگ اخیر پیامدهای ارسال پیام ضعف به دشمن
اما با تحلیل زمینه های تاریخی و بررسی روندها میشد نتیجه گرفت که جنگ اخیر از مدتها پیش از ۷ اکتبر کلید خورده و اصلا وقوع آن اجتنابناپذیر بوده است. این موضوع ناشی از ماهیت تقابلی و تضاد شرایط تاریخی، جغرافیایی و هویتی دو طرف است که راهی جز برخورد مستقیم باقی نگذاشته است. اما نحوه مواجهه با این واقعیت، نوید هوشمندی مسئولان را نمی دهد! ترور شهید رئیسی از ترس پیامدهای آن بازگو نشد ولی مگر با این کتمان حد یقفی برای دشمنی ها بوجود آمد؟ تنها موجب ارسال پیام ضعف به دشمن شده است. وقتی کشوری جرأت قبول واقعیت ترور رئیس جمهورش را ندارد، به این معناست که از تبعات انتقام واهمه دارد! اینجا فقط رئیس جمهور نیست که ترور می شود، بلکه بازدارندگی ایران است که قربانی می شود. در این رابطه، سخنان وزیر امنیت داخلی اسرائیل است که پس از شهادت شهید رئیسی، اعلام کرد: «بزرگترین حامی مقاومت را از سر راه برداشتیم.»، تأمل برانگیز است. از آن روز ورق تقابل به سمتی برگشت که سلسله عملیات های دشمن صهیونی به مرحله ای رسید که در نهایت منجر به جنگ ۱۲ روزه اخیر شد که اگر آن روزها ضعف و ترس در مواضع ما نبود، شاید اجتنابپذیر میبود. روزهایی که رهبری حرف از غضب الهی در عقب نشینی غیر تاکتیکی می کرد!
✅ ج) ضرورت واکنش مناسب
ضعف در پاسخ به تهدیدات دشمن و عدم وحدت واقعی میان مسئولان، پیامدهای منفی قابل توجهی بر امنیت ملی دارد. پاسخ به تهدید که در قواره قواعد بازدارنگی باید باشد، اما وحدت بر سر چه چیز؟ وحدت و وفاق تنها زمانی ارزشمند است که منافع ملی کشور را تضمین کند و بر پایه اصول و استقلال سیاسی باشد. وحدتی که به معنای تجمیع تمام آرا و نظرات در یک ظرف شرایط باشد، کاملا غیرعملی و در تضاد با منافع ملی است، همچنانکه در مشی اغلب گروه های سیاسی؛ غربزدگی، سنتگرایی، منافع گروهی و دعوای سیاسی ضریب بالاتری نسبت به منافع ملی داشته و دارد! بنابراین لازم است مسئولان و مردم در هماهنگی ذیل امر ملی، با اتخاذ مواضع محکم از تمام ظرفیت ها علیه دشمنان، استفاده نمایند. این تنها نسخه ای است که درمان این روزهای سخت و سرنوشت ساز است. امید که قدر زمان را بدانیم.
🔸آنچه بر مردان عرصه سیاست واجب است – بخش اول
📚تقریری بر درس استاد فنائی
علوم سیاسی و شاخههای منشعب از آن، همچون سیاست خارجی و روابط بینالملل، بهمنزلهی یکی از ارکان اساسی علوم انسانی، مأموریت دارد به مطالعهی مقولهی «قدرت» و «حاکمیت» و نیز تبیین روابط اجتماعی سیاسی در بسترهای متنوع تاریخی و فرهنگی بپردازد. غایت این دانش، صرفاً شناخت ساختارهای رسمی قدرت نیست، بلکه تفقه در انگیزهها، رفتارها و مناسبات ملتها و دولتها در چارچوب شرایط گوناگون تاریخی و محیطی است.
بدیهی است که تحصیل در این وادی، مستلزم احراز مجموعهای از معارف و مهارتهاست؛ از جمله تفقه در دانشهای همجوار همچون اقتصاد، حقوق، روانشناسی سیاسی، جغرافیای سیاسی، رسانهشناسی، روششناسی تحقیق، و نیز تسلط بر زبانهای بیگانه.
تحلیلگر سیاسیِ کارآمد باید علاوه بر برخورداری از مبانی نظری، مهارتهای عملی و روشی را نیز در خویش تقویت کند؛ از جمله احاطه بر روشهای تحقیق کمی و کیفی، اعم از تحلیل دادههای آماری و بررسی کیفی گفتوگوها و منابع، تا بتواند استنتاجات خویش را بر اساس شواهد محکم استوار سازد. همچنین وقوف بر نقشآفرینی رسانههای روز در شکلدهی افکار عمومی و شناخت ژرف جغرافیای سیاسی، از لوازم اجتنابناپذیر این مسیر است.
افزون بر این مقدمات، چند حوزهی معرفتی وجود دارد که ممارست در آنها، فهم و قدرت نقد و تحلیل دانشجو را به مرتبهای برتر ارتقا میبخشد:
🔹۱. فلسفه؛ رکن رکین اندیشه انتقادی و ژرفنگری
فلسفه، خصوصاً فلسفهی سیاسی، همچون ستون فقرات علوم سیاسی است. دانشجو ناگزیر است با مفاهیم بنیادین این علم آشنا گردد تا بتواند در باب حقیقت قدرت، ماهیت عدالت و معیار مشروعیت حکومت، پرسشهایی بنیادین طرح و تحلیل کند. تأمل در نظریات افلاطون و ارسطو دربارهی مدینه و حکومت، یا آرای متأخرانی چون هابز، لاک و روسو، ریشههای فکری نظامهای سیاسی معاصر را مکشوف میسازد.
نیز آگاهی از تاریخ فلسفه و مکاتب فکری چون لیبرالیسم، مارکسیسم و پساساختارگرایی، ابزار نقد و بازاندیشی در نظریات جاری را فراهم میآورد. فلسفه به دانشجو میآموزد که از سطح تحلیلهای سطحی فراتر رود و با مسائلی چون «آیا دموکراسی یگانه شکل مشروع حکومت است؟» یا «حقیقت عدالت در فرهنگهای متفاوت چگونه تعریف میشود؟» مواجه گردد.
همچنین معرفت به مباحث هستیشناسی، معرفتشناسی و انسانشناسی فلسفی، ژرفای تحلیل سیاسی را دوچندان میسازد.
🔹۲. جامعهشناسی؛ مفتاح درک تحولات اجتماعی در عرصه سیاست
جامعهشناسی، به مثابه علمی که به واکاوی ساختارها، نهادها و مناسبات اجتماعی میپردازد، مکمل ضروری علوم سیاسی است. فهم مقولاتی چون قدرت، نابرابری اجتماعی، هویت و فرهنگ سیاسی، زمینهی تحلیل دقیقتر رویدادها را مهیا میسازد. دانشجو باید تحولات سیاسی را در ظرف اجتماعی آنها مطالعه کند؛ چه آنکه بسیاری از جنبشها، چون جنبش اشغال والاستریت یا جلیقهزردها، بیتحلیل ساختار طبقاتی و تأثیر رسانههای نوین، قابل درک صحیح نیستند.
🔹۳. تاریخ؛ گنجینه عبرتها و آزمایشگاه طبیعی سیاست
به تعبیر ابنخلدون، تاریخ آینهای است که الگوها و سنن حاکم بر رفتار بشر را بازمیتاباند. بیاطلاعی از تاریخ، همچون طبابت بدون شناخت بیمار است. تاریخ نه تنها بستر شکلگیری وقایع سیاسی را مینمایاند، بلکه بصیرتی در پیشبینی روندها و پرهیز از تکرار خطاهای پیشینیان عطا میکند. بررسی جنگ سرد، انقلاب مشروطه، یا نهضت ملی شدن نفت، نمونههایی است که میتواند فهمی عمیق از پیوند فرهنگ سیاسی، نقش نخبگان و تأثیر عوامل خارجی فراهم سازد.
🔹۴. رویکرد اسلامی و بومیسازی علوم سیاسی
علوم سیاسی، در جامعه اسلامی، نمیتواند منقطع از مبانی وحیانی و میراث فکری فقاهت باشد. بومیسازی این دانش به معنای انطباق آن با مبانی قرآنی و سنت معصومین(ع) و نیز لحاظکردن مقتضیات فرهنگی و تاریخی جامعه اسلامی است. بدینسان، نظریههای سیاسی غربی باید با معیارهای اسلامی سنجیده و آنچه مخالف با نصوص یا مقاصد شریعت است، نقد و تعدیل گردد. در این مسیر، تفقه در فقه سیاسی، اندیشههای سیاسی علمای اسلام و تجربه تاریخی تمدن اسلامی، راهگشاست.
🔸آنچه بر مردان عرصه سیاست واجب است – بخش دوم
📚ادامه تقریری بر درس استاد فنائی
بیگمان، علوم سیاسی در بافتهای فرهنگی و تاریخی گوناگون، تعابیر و تطبیقات متفاوتی مییابد. در سرزمین ایران، که فرهنگ ایرانی_اسلامی، ستون هویت سیاسی و اجتماعی آن را شکل داده است، بر دانشپژوه این علم فرض است که علاوه بر مبانی فلسفی و جامعهشناختی، با الهیات اسلامی، تاریخ تمدن اسلامی و فقه سیاسی آشنا باشد.
مفاهیمی چون ولایت فقیه، عدالت علوی، و اصل استقلال خواهی و نفی سبیل، نه صرفاً آموزههایی نظری، بلکه چارچوبهایی هویتی و راهبردی برای تحلیل صحنه سیاست در این سرزمیناند. این معارف، که ریشه در وحی و سنت دارند، قابلیت آن را دارند که مسیر تحلیل را از تقلید صرف نظریات غربی به سوی فهم بومی و واقعبینانه سوق دهند.
بومیسازی علوم سیاسی نیز مستلزم معرفت ژرف به تاریخ ایران، از عهد هخامنشیان تا عصر انقلاب اسلامی، و وقوف به ارزشها و روحیات فرهنگی ملت است. تحلیلگری که از این بستر بیبهره باشد، چهبسا مفاهیم غربی چون لیبرالیسم دموکراسی یا سکولاریسم را بیاعتنا به تفاوتهای مبنایی و تاریخی، بهصورت تقلیدی و مکانیکی بهکار بندد و نتیجهای خلاف واقع بهدست آورد.
✅خاتمه و حاصل سخن
از آنچه گذشت، روشن شد که تحلیلگر سیاسی موفق کسی است که میان سه ساحت دانش نظری ، مهارتهای های روش شناختی و بینش بومی–دینی جمع نماید:
دانش نظری، از رهگذر فلسفه، جامعهشناسی و تاریخ، پایههای فکری و تحلیلی را استوار میسازد.
مهارتهای روششناختی، همچون تحلیل دادهها و پژوهش میدانی، ابزار استدلال علمی و استنتاج مستند را فراهم میآورد.
بینش بومی–دینی، با تکیه بر فرهنگ ایرانی–اسلامی و آموزههای وحیانی، تحلیل را از انحراف بهسوی سطحینگری و تقلید بیچونوچرا از الگوهای بیگانه مصون میدارد.
چنانکه کسی خواهد به تحلیل سیاست خارجی ایران پردازد، بدون درک ریشههای تاریخی روابط ایران و غرب، و بدون تأمل در جایگاه آموزههای اسلامی در سیاستگذاری کلان، به نتایجی ناقص یا حتی خطا خواهد رسید.
بنابراین، علوم سیاسی دانشی است پویا، چندبُعدی و نیازمند جمع میان عقلانیت نظری، مهارت عملی و حساسیت نسبت به زمینههای فرهنگی و تاریخی. فقدان این جامعنگری، تحلیل را به سطحینگری، کلیگویی یا بدفهمیهای پرخطر سوق میدهد. بر دانشجوی علوم سیاسی لازم است که خویشتن را به ابزارهای فکری و عملیِ لازم مسلح سازد تا نهتنها به فهم و تحلیل وقایع سیاسی توفیق یابد، بلکه در مسیر اصلاح جامعه، اقامه قسط و تحقق عدالت گام بردارد؛ که این خود، غایت قصوای سیاست در منطق اسلام است.
🔸دیپلماسی شبکه ای و تهاجمی
نباید غافل شد که در میان دشمنی دشمنان ، بر نحوه دوستی مدعیان نیز نظارت کنیم...
شاید بتوان گفت در حال حاضر روسیه و چین، ایران را ضربه گیر خودشان کرده اند؛ زیرا که جدال روسیه و چین با غرب حتمی بوده ولی به نوعی تلاش می کنند تا آن را عقب بیاندازند یا سیاست گذر از بغل را در پیش گیرند. علی الخصوص اینکه در حال حاضر سطح تنش روسیه با اروپا و چین با آمریکا به حد بی سابقه ای افزایش یافته است؛ پس آنها نیز مجبورند وسط میدان بیایند...
دیپلماسی ایرانی اگر باهوش باشد جنگ قطعی خودش با غرب را باید آنقدر تأخیر بیاندازد که روسیه و چین دیگر نتوانند شانه خالی کنند...
روسیه با غرب درگیری نظامی دارد، ولی منافع ملی آنها ایجاب می کند که ایران را جلو نگه دارند تا جایی که تضعیف آمریکا در جنگ با ایران فاکتور شود. زیرا به لحاظ ژئوپلتیک ایران به منطقه خطر نزدیک تر است تا آنها و قطعاً نوبت ایران زودتر خواهد رسید. منتهی اینجا سیاست خارجی ماست که باید شروع کند به دیپلماسی شبکه ای و تهاجمی تا روسیه متقاعد شود که سهم خودش را در این جنگ بپردازد. به شرط آن که وزارت امور خارجه با ابتکار عمل نسبت به ارسال سیگنال قوت اقدام کند نه ژست بیچارگی...
و اما چین ... چین از نظر داخلی پاشنه آشیل های خطرناکی دارد که باید خیلی مراقب باشد. مثل قومیت گرایی، مثل خطر رکود احتمالی و بحران اجتماعی و همچنین محاصره دریایی از سوی دشمنانش... از دید دیپلماسی شبکه ای باید به چین القا کرد که ایران با آمریکا در حال مذاکره برای همکاری است تا فشارهای اقتصادی را کم کند و علاوه بر کاهش تحریم ها ، پیشنهاد سرمایه گذاری در ایران نیز داده شده است... و این در حالی است که چون رقیب اول آمریکا در فاز جنگ اقتصادی چین می باشد، اگر ما پیشنهاد ایالات متحده را رد کنیم، خیلی برای ایران گران تمام خواهد شود... بنابراین در این بین شما چینی ها چه نقشی را می توانید ایفا کنید؟ ما می توانیم در قبال سرمایه گذاری بیشتر چین در ایران و فعال نمودن بندرها و کریدورهای هوایی و زمینی، پشتیبانی نظامی، همکاری در پروژه های فضایی و هسته ای و ... مذاکرات با آمریکا را نیمه کاره رها نموده، و حتی با میانجیگری و نفوذی که در کشورهای مسلمان مانند پاکستان و مالزی و اندونزی داریم آنها را به سوی چین سوق داده تا سطح همکاری با آمریکا را کاهش دهند.
می توان حدس زد که شاید قیافه بیچارگی از سوی وزارت خارجه و قیافه اقتدار از سوی مسئولین غیر دولتی و نظامیون یک وضعیت ابهام آمیز را برای غرب و شرق ایجاد می کند.
ابهام در اینکه ایران در چه شرایطی هست؟
شرایطش طوری هست که با یک بزن و فرار کن دچار بحران شود؟
یا نیاز به شورش از درون جامعه دارد؟
یا باید با ایران وارد درگیری مفصل شد؟
همین مسئله شاید جنگ حتمی را به عقب انداخته باشد...
حال اینکه این مدل استراتژی آیا قبلا در تاریخ چه از بعد زمان و چه از بعد مکان سابقه داشته است یا نه، جای بحث دارد... و آیا به شرط وجود، نتیجه مطلوب هم داشته است یا خیر؟
به هر صورت در حال حاضر نظام می تواند استراتژی دوگانه در نقش پلیس خوب ، پلیس بد را داشته باشد تا دشمن را مستاصل نماید... همین دوگانگی پلیس خوب و بد را با سیاست ابهام آمیز می توان مطرح کرد.
به عنوان مثال به صورت غیرمستقیم به غرب این پیام مخابره شود که نیروهای مسلح اصرار دارند که برای بازدارندگی دشمن ساخت بمب اتم را نهایی کنند و یا غافلگیرانه علیه یکی از متحدان غرب ماجراجویی نمایند، و تا الان دولت مانع این امر شده است به شرط آنکه از سوی غرب انتظارات هر دو طرف برآورده شود! پس بیایید مذاکره کنیم و الا ...
یا اینکه عده ای در داخل حرف از تغییر دکترین هسته ای می زنند...
از سوی دیگر وزیر خارجه هم راستا با دشمن به صورت رسمی نابودی کامل سایت های هسته ای را اعلام می کند...
ولی نباید این امر دشمن را از نبود بازدارندگی هسته ای در کشور مطمئن کند زیرا مجدد حمله سنگین تری می کنند. واکنش های دیوانه وار ترامپ را بارها مشاهده کرده ایم!
از طرفی مسئله هسته ای ما بعد از بمباران کاملا پنهان شد و این خود باعث سردرگمی دشمن می شود...
همچنین می توان اینگونه به دشمن فهماند که « این امکان وجود دارد به خاطر حمله احمقانه شما، جریان تندرو درون حاکمیت ممکن است افکار عمومی جامعه ایرانی و حتی جامعه جهانی را به ساخت بمب اتم مجاب کنند. در نتیجه از ایران عذرخواهی کنید، غرامت بپردازید، ترمز نتانیاهو را بکشید وگرنه امکان دارد چند روز دیگر زلزله نگارهایتان گزارش هایی از آزمایش بمب های هسته ای با موشک های قاره پیما در ایران را را ثبت کنند... ما مخالف ساخت بمب های کشتار جمعی هستیم ولی شما همه پل های پشت سر خود را خراب کرده اید.»
اینگونه می توان بدون ارسال پیام ضعف، با کم ترین هزینه، بازی را به زمین طرف مقابل کشاند...
وبلاگ مرکز اندیشه کوثر