مادر: زهراجان زودتر برگرد.
_چطور؟
مادر: آخه تو نیستی پشه ها منو نیش میزنن
#محبت_مادرانه❤️
بسم ربی الله
شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۲:
به دست شعله های شمع دادم دامن خود را
مگر ثابت کنم پروانه مسلک بودن خود را
اگر تقدیر، تن دادن به فرمان زلیخا بود
همان بهتر که دست گرگ می دیدم تن خود را
تو را ای عشق از بین هوس ها یافتم آخر
شبیه آنکه در انبار کاهی سوزن خود را
اگر این بار رو در رو شدم در آینه با خود
به آهی محو خواهم کرد تنها دشمن خود را
بگو با آسمان بغض دار پیرهن از ابر
برای گریه کردن پاره کن پیراهن خود را
به امّیدی که شاید بگذری از کوچه ام یک شب
به در آویختم فانوس هر شب روشن خود را
#میلاد_حبیبی
#طرح_ولایت
#روز_بیست_و_یکم
🍃https://eitaa.com/la_adri
بسم ربی الله
یکشنبه ۱۸ تیر۱۴۰۲:
ای اجل یک چند روزی دور ما را خط بکش
وعده ی ما روز عاشورا کنار قتلگاه
پارت اول: ۰۴:۳۰
به قدری هوا روشن است که با ترس فراوان از خواب میپرم. به بیدارباش موبایلم شک کرده ام. نمیدانم من آنرا سر ساعت دیگری گذاشته ام یا بیدارباش اشتباه میکند. چشمانم را چندین بار باز و بسته میکنم. زهرا را بیدار میکنم.
_زهرا نگاه واقعا ساعت ۴ صبحه؟
زهرا خیالم را راحت تر میکند ولی هوا زیادی روشن است.
پارت ۲: ۰۵:۲۰
سوار بر اسنپ میشوم. اینبار راننده مشهدی است.به راحتی اردوگاه را پیدا میکند. مودب و باوقار. گویا حال خوبی ندارد. خودش کمی از حالش میگوید:
_خواهر شرمنده. صبح داشتم میومدم شاهد یه زورگیری بودم جلوی درب یه هتل. حالم واقعا خراب شد.
پارت ۳: ۰۷:۰۰
تعیین کشیک شده ایم. شکرانه و تلاوت انجام شد. امروز گشت باب الجوادم. گویا امروز قرار است دردانه را واسطه کنیم.
پارت۴: ۰۹:۰۰
یک زوج جوان نزدیک میشوند. روزیشان یک مگنت زیبای طرح ضریح و مهر تربت است.
از آخرین لحظات سفرشان میگویند و از حس و خاطره خوبی که برایشان ماند. ذوقشان دیدنی است. کاش ماندنی ترین حس عالم دیدن همین لحظه میبود.
پارت آخر: ۱۵:۲۴
هوای حرم کربلایی شده است. روز ولادت پدر آقاجانمان است و پرچم حرم ماه منیر بنی هاشم را آورده اند. بوی حرم اباعبدالله میآید.
عیدی غدیرمان پساپس نیز محفوظ است.
فقط،
محرم،
اربعین،
حرم،
جاده،
کربلا...
آه از فراق...
#روز_بیست_و_دوم
#طرح_ولایت
#زهرا_فرامرزی
#خدمت
🍃https://eitaa.com/la_adri
بسم ربی الله
دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲:
گویا از هرچه میترسی باید با آن مواجه شوی.
سپس بوسیله همان شکسته شوی.
وجود نداشته ات را که شکستی، آنگاه
برمیخیزی!
پ.ن: فعلا در مرحله ترس گیر کردهام.
پ.ن۲: ترک دلبستگی دشوار اما لازم است.
پ.ن۳: سخت است به تو بگویند تو میدانی آنچه را ما میدانیم، اما واقعا یا ندانی یا نخواهی که بدانی...
پ.ن۴: الهی من لی غیرک، و لا تکلنی الی نفسی و الی غیرک طرفه عین ابدا...
#طرح_ولایت
#روز_بیست_و_سوم
🍃https://eitaa.com/la_adri
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد
دیدار زوج(هم اتاقیمان و همسرشان) پس از بیست و سه روز حاصل شد
خوشحالیم
تا باد چنین بادا😍
بسم ربی الله
بازنده شدن حس بدی نیست ، اگر من
با میل خودم دل به شما باخته باشم...!:)
زیاده عرضی نیست
فقط اینکه دل دادهایم و دل باختهایم.
برای روز فراقمان از این دیار دعا کنید،
و چه دشوار روزی خواهد بود...
#زهرا_فرامرزی
#طرح_ولایت
#روز_بیست_و_چهارم
🍃https://eitaa.com/la_adri
دقیقا لحظاتی که هرچه تلاش میکنم، بازهم نمیتوانم احساس آن لحظه را آنطور که هست بیان کنم، درمیابم که این کانال هم مانند نامش، "هیچ" است...
بسم ربی الله
چهارشنبه ۲۱تیر ۱۴۰۲:
شبنم به غیر سجده چه دارد به پای گل
من هم در آن چمن به همین کار میرسم
زمان، بی وقفه و با نهایتِ سرعتِ خود میگذرد.
و ما سوار بر این اسب تندرو که البته وفایش اصلا به اسب شباهتی ندارد، به سمت ابد در جریان و تسلیمیم.
امروز نیز کلاسهای ثلث دوم طرح ولایت به پایان رسید.
آموختیم و از همین فهم اندکمان لذتها بردیم، گرچه هرچه میگذرد بیشتر میفهمیم که هیچ نمیدانیم و هیچ نیستیم، هرچه هست اوست و ما در این دایره جز نیاز و جز ربط به ذات احدیاش نخواهیم بود...
اساتیدی داریم از جان خوشتر که دینشان بر گردنمان مطمئنا اگر از دین والدین بیشتر نباشد کمتر نیست.
در این گرما و شرایط نسبتا سخت، جهاد میکنند و با عشق، معرفت را ذره ذره میکنند، میجوند و آماده ترین لقمه ها را در دهانمان میگذارند که مباد در این دریای وسیعِ ابهامات رها و غرق شویم.
خدایشان نگاه دارد و عزتمندی و سربلندیشان را آرزومندیم.
ان شاءالله.
#زهرا_فرامرزی
#طرح_ولایت
#روز_بیست_و_پنجم
🍃https://eitaa.com/la_adri