eitaa logo
لا ادری/ هیچکس
132 دنبال‌کننده
386 عکس
156 ویدیو
1 فایل
معلم. همین و دیگر هیچ....
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم ربی الله سر بالا آوردم، نگاهم که به گنبد علمدار افتاد، پر از بغض تماشایش کردم. عینکم را درآوردم، چشمانم را محکم فشردم تا اشک ها کنار روند و بگذارند که ببینم، اما نشد که نشد. درپس قطرات اشک به سختی تماشایش کردم. سر پایین انداختم. _دیدارمان خیلی به طول انجامید رفیق! دستم خالی است اما دلی پر برایتان آورده ام... حوصله میخواهد اینهمه دوری. تقصیر خودتان است‌. می‌دانی چند وقت است نیامده‌ام؟ در همین حال نگاهم به کفش‌هایم افتاد. صندل های تابستانه‌ی ساده و مشکی، که سه سال است هرکجا کار سنگین باشد آنها هم هستند. آغشته به بغض لبخندی زدم و با کفش‌هایم هم‌سخن شدم. _فقط شما بودید که هم قدم با من، هرکجا رفتم آمدید و ترس از دست دادنتان را نداشتم. به اندازه‌ی دو عمود قدم برنداشته بودم که کش لنگه‌ی سمت چپ کفش برید. من بودم و حیرت و بغضی فزون‌تر. به خود آمدم، دیدم درحال گفتنم؛ مدام، زیرلب، بی وقفه: _اگه قراره که انقد دلمو از همه ببرید، حداقل خودتون زود به زود بطلبید. عمر پاسپورتم تموم شد نطلبیدید. اصلا خبر دارید این مدت من رو به کی سپرده بودید؟ اصلا حواستون هست؟ مثل کودکی شده بودم که می‌دانست مهربان‌تر از مادرش در عالم سراغ ندارد اما به او غر میزد که درآغوش کشیده شود. غر میزد که نوازش شود. آنقدر بگرید که در همان حال، خواب هفت شتر را ببیند. غر میزدم اما تک تک کلماتم شکر از حلاوت وصال بود. هر جمله ای که میگفتم از اعماق دل شکر میکردم آن لحظه را. می‌دانستم می‌دانند، می‌بینند، می‌فهمند، اما باید کودکی میکردم . باید تمام دل به دست صاحبش سپرده میشد. باید به آغوش کشیده میشدم... 🍃https://eitaa.com/la_adri
بیاین امشب برای حال دل حرم نرفته‌ها امن یجیب بخونیم...
بسم ربی الله مانند غنچه ای که بگیرند از او گلاب ما را گره گشای دلِ تنگ، گریه بود
به نشستن پای درس اخلاق استاد فقیهی، شدیدا نیازمندم.
Shokran Jazila Abbas~ UpMusicShokran Jazila Abbas (320).mp3
زمان: حجم: 11.5M
شُكراً جزيلاً عباس ما قصرت ويانا❤️
بسم ربی الله شب عزاست ، جسم کمی ناتوان است و بی حالی غلبه کرده. پدر به مجلس روضه می‌رود، از مزار هم بی نصیب میشویم. دل میشکند، صاحب روضه تماس میگیرد ، محکم میگوید که دعوت به سفره‌ی امام حسن(ع) شده اید، سریع خودتان را برسانید ، ۵ دقیقه طول نمیکشد حاضر شدن من و مادر، این ۵ دقیقه را فقط دخترها می‌دانند که چقدر کار دشواری است... پای روضه های حاج محمود می‌نشینیم... دل میرود، جان نیز هم، ثانیه ها به لرزه درآمده اند، در و دیوار از کریمی میگوید که مزارش، حرم و صحن و در و دیواری ندارد... مهمان روضه ی مادریم(س)، و بعد هم مهمان روضه ی حیدر(ع)، راهی کربلا میشویم، چه زیبا مست شدنی است، تا باد چنین بادا... 🍃https://eitaa.com/la_adri
بسم ربی الله امشب که رسما از دبیرستان حضرت زینب(س) هندودر خداحافظی کردم و از گروه‌های دبیرستان خارج شدم، پیام‌های زیادی از سمت دانش آموزان و همکاران عزیزم برایم ارسال شد. تعداد پیام‌ها بالا بود و لطف دوستان، بیکران. در این میان برخی از پیام‌ها از بعضی از دانش‌آموزان بیشتر دل را صیغل داد و جان را امید بخشید. یاد صحبت‌های پدر افتادم. آن روز که یادگار دوران دانشجویی‌اش را به عنوان هدیه‌ی قبول شدنم در دانشگاه فرهنگیان به من داد و از لذت این خبر برایم گفت. پدر جمله‌ای را چند بار تکرار می‌کردند، که اگر وارد دنیای معلمی شوی، عاشق نشدن، محال‌ترین کار برای تو خواهد بود. و معلمی اولین قدمش عاشقی است. راست میگویی پدر! معلمی، دنیای عاشق‌هاست..‌‌. برای این عاشق تازه وارد دعا کن. الحمدلله. و دعایم کنید. 🍃https://eitaa.com/la_adri
عاقل از ما می رَمَد، دیوانه هم...