پارسال هر چیزی آماده میکردم با مقواهای محکم و ضخیم آماده میکردم.
بعدش هم میگفتم بمونه برای بعدی ها.
سال دیگه نخوان دوباره انقدر وقت بذارن برای این مسائل.
پ.ن:🙃
لا ادری/ هیچکس
ولی من بجز درآوردن گل و بلبل و ساخت جغد ، استعدادهای دیگه ای هم دارم... دلم میخواد بازرسان پروژه مه
ولی بازرسان پروژه مهر به گل و بلبل درآوردن های من محل هم ندادن...
و از این بابت خوشحالم .
این عزیزان را از لیستِ مسببین وضع موجود حذف مینماییم.
مسئله گویا طور دیگر است.
_ وقتی قصه زندگیتو مرور میکنم مغزم سوت میکشه.
+ منم همینطور رفیق. منم همینطور...
بسم ربی الله
رهبر عزیزمان در دو مورد از عدد ۲۵ (سال) استفاده فرمودند.
یکی در بحث نابودی اسرائیل.
یکی هم در بحث تربیت نسل در آموزش و پرورش.
ارتباط این دو مسئله با هم غیر قابل چشم پوشی است.
هدایت شده از توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
#ناداستان
در چهار راه، پشت چراغ قرمز ایستاده ام ؛ گوشی را بر می دارم و می روم به مجازستان...
چند لحظه بعد که سرم را بر مي دارم می بینم زنی از آن سوی خیابان به سمت ماشین می آید؛ مانتو بلندی پوشیده و کیفی به شانه انداخته و سر به زیر و تسبیح بزرگی که در دست دارد...
آرام آرام نزدیک تر می شود و صورتش نمایان تر...حالا از این فاصله می توان ردّ اشک بر گونه هایش را هم دید و از پنجره ماشین صدای نجواهایش را شنید...او دارد گریه می کند و با خدا حرف می زند. چیزی شبیه التماس...
او یک مادر است؛ آیا مریضی در بیمارستان دارد یا فرزندش گرفتار است؛ کدام دلهره و نگراني او را چنین پریشان کرده..
نمی دانم...
او مادر است...
@molavihossein
بسم ربی الله
این پیام را تقریبا لحظه ارسالش دیدم
ابتدا که شدیدا هنگام دیدن عبارات خنده ام گرفت.
اما من هم نگرانم.
نگرانم از این نوعِ تفکر که غالب بشود در بدنه ی آموزش و پرورشی که نیاز به طبیب دارد.
نیاز به دلسوز دارد.
شما تصور کن فرزند خودت!
دلت میآید بیماری را در بدنش ببینی و بنشینی کنار و اقدامی نکنی؟
راستش جای تو خالی است.
شاید امشب موضوع گفت و گوی ما همین یک پیام میشد.
بعد هم طرح دغدغه.
بعد هم امید به آینده و کسب انگیزه مضاعف برای ادامهی این مسیر طولانی و نورانی...
اما رفیق!
پر از حرفم
و سرشار از سکوت.
برای عاقبتم دعا کن🍃
پیامهای کانال به اتفاق زیاد شد.
اما حیف است ننویسم و به یادگار نماند.
پرحرفی ها را ببخشید.
یک ویراست زدم
عده ای سعی کردند اثبات کنند اینچنین بوده
عده ای هم خواستند اثبات کنند اینچنین نبوده
بوده یا نبوده ش خیلی پیچیده شد
ولی بازهم حرفم اینجاست
شازند بود و یک تیم ....*
روستاها خیلی بیشتر نیاز به کار داشتند رفیق!
حیف بود وقت و هزینه.
اگرهم هزینه نشده
پس وقت گذاشته شده
حیف است حیف...
حالا باز خود دانید.
هرچند ویراست را ویرایش هم کردم چون تقریبا نزدیک بود کتک بخوریم.
هم اینکه ویراست پاک خواهد شد ولی نقد من اصلا نه ربطی به زدن ریشه ی کار .....* داشت، نه ربطی به اینکه ضدیتی با کسی و ارگانی داشته باشم.
حداقل اینکه کف این مجموعه نفس کشیدیم و رشد کردیم و منت دار این مجموعه ایم.
صرفا صرفا صرفا دلمان برای مدارسی میسوزد که معطل برگه a4 امتحانات دانش آموزانشانند. نه اینکه برویم در مدرسه ای که هم برخوردار هست هم وضع خوبی دارد و کانون توجه است .
که هنگام بازدید از مدرسه ی هیئت امناییِ دارای سرمایه ی اراک هم اگر مسئولی بیاید و توجهی کند باز هم فکرم و ذهنم در کنار آن دانش آموز روستایی است که چند سال دیگر باید همان کنکوری را بدهد که این دانش آموز میدهد...
شاید هم من اشتباه میکنم.
نمیدانم.
ولی بعد از آنهمه تعریف و تمجید ، یک نقد انقدر عصبانیت لازم نداشت...
شاید هم داشت.
بازهم نمیدانم.
حتی نمیدانم این پیام send بشود یا نه...
خیر هست.
به هرحال نقد شیرین نیست...
بسم ربی الله
این ایام ترجمه الغارات را بسیار آهسته خواندم.
آهسته تر از کتابهای دیگر.
تا اتمام این کتاب حدودا ۳۰۰ صفحه ای ، سه کتاب دیگر مطالعه کردم.
سخت بود برایم خواندن این کتاب. بسیار سخت.
گویی مقتل میخواندم.
از مقتل هم دشوارتر...
او امیرالمومنینِ(ع) عالم بود. از علی(ع) بالاتر کجا میتوان یافت؟
آیینه تمام نمای پروردگار.
او که ذاتش، حب الهی است.
همان خورشید تابنده ای که تابشش روزی دهِ جان آدمیان است.
حکیم عزیزی که معصوم است و عادل .
او به موری که حتی دانه ای نکشد هم ظلم نمیکند. حال که امام امت است و پدر مومنین عالم.
پیشنهاد میکنم الغارات و ترجمه ی آنرا بخوانید.
مطمئنا روضه ها برایتان طعم دیگری خواهد داشت...