تو مسیر داشت میرفت
لیوانش از دستش افتاد
برداشتم کمکش کردم
گفت : خدا به بی کسی مبتلات نکنه مادر.
بسم ربی الله
در موکب الشهدا دیدمش
نامش را در ذهن نداشتم
اما چهره اش یادم بود
میگفت من اصلا پیاده روی اربعین را قبول نداشتم
آن پیاده روی شبانهی طرح ولایت و روضه های آن شب مرا تشنه ی اربعینم کرد و آمدم.
و چه خوب که آمدم.
تا بتوانم و عمر داشته باشم هم خواهم آمد...
زیارتت قبول جانِ خواهر.
عمرت بلند و هرسال اربعین روزی قدم هایت.❤️
بسم ربی الله
نامش بنین است.
خادم جوان حرم امام حسین(ع) .
با خنده زوار را از خواب بیدار میکند.
خسته شده ست.
برای استراحت کنارمان مینشیند.
کمی تربت به هرکداممان هدیه میدهد.
به او به زبان عربی میگویم که اخلاق بسیار خوبی داری.
در آغوش کشیده میشوم. نامم را میپرسد.
نامش را میپرسم.
بنین. دانشجوی رادیولوژی است . از ناصریه آمده است .
اراک را نمیشناسد.
به او میگویم همسایه ی حضرت معصومه ایم.
چشمانش شروع به باریدن میکند.
از قم و مشهد تبرکی در گردن دارم،
آنرا تقدیم میکنم،
اشک هایش امان نمیدهند.
رفیقش آیات نام دارد. چه نامهای زیبایی .
به او میگویم نامت خیلی زیباست.
درآغوش کشیده میشوم.
دلهای مهربانی دارند.
زیبایی سراسر عراق را در برگرفته است.
عراق نور حسینی دارد.
عطر عجیبی پیچیده است.
عطر ظهور .
دنیای مدرن در این وادی ذره ای راه ندارد.
در ساده ترین شرایط
کمترین امکانات
دلها به هم نزدیک است.
تا باد چنین بادا
والحقنی باالصالحین❤️