آن کس که در این زمانه، اورا غم نیست.
یا آدم نیست؛ یا در این عالم نیست!
لَبخَند
به هر فصلی غمی، هر صفحه ای انبوهِ اندوهی،
وطن جان! خسته ام، پایان خوب داستانت کو؟
من به بند تو اسیرم تو زِ من بیخبری؟
آفرین...معرفت این است که زِ من میگذری.
لَبخَند
با غمت دل لحظه ای امشب که تنها نیست هست ؟!
دل ترا پیش رقیبان هست اینجا نیست هست. ؟!
لَبخَند