305.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها درسی که تا الان نمره زیر ۲۰ نداشتم عربی بود🤣😭
323.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وای که چقدر پتو گرم و نرمه
وای که چقدر شب برای خوابیدن ساکت و عالیه
هدایت شده از Infinity
امروز فهمیدم یکی از بچههای کلاس بغلیمون مادرش رو از دست داده.
خبرش ساده گفته شد، ولی از اون خبرهایی بود که آدمو ساکت میکنه، انگار یه لحظه همه صداهای اطراف قطع میشن.
ظهر که نشستم سر سفره، یه لحظه به این فکر کردم که امروز هم مثل همیشه مامانم خونهست. میدونستم وقتی برگردم، غذای گرمش منتظرمونه. میدونستم میتونم برم بغلش کنم، سرمو بذارم رو شونهش و از اتفاقات روزم براش بگم.
همهی این چیزها برای من عادیه، انقدر عادی که خیلی وقتها اصلاً بهش فکر نمیکنم.
اما یکی هست که از امروز دیگه هیچکدوم از اینا رو نداره.
نه غذایی که با عشق درست شده باشه، نه آغوشی که خستگی روز رو از تنش دربیاره، نه کسی که با حوصله به حرفهاش گوش بده.
و من با خودم فکر میکنم چطور میتونم از گرمی خونهمون حرف بزنم، وقتی چراغ خونهی اون خاموش شده؟
چطور میتونم از محبتهای هرروزهام بنویسم، بدون اینکه احساس کنم دارم خودخواهی میکنم؟
امروز بیشتر از همیشه فهمیدم بعضی چیزها که برامون عادیه، برای بعضیها آرزو میشه.
و شاید تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که قدر همین لحظهها رو بدونم…
قدر صدایی که از آشپزخونه میاد، قدر آغوشی که همیشه هست، قدر کسی که هنوز میتونم بهش بگم: «مامان».