آدم سایهای از غریزه است، اما انسان، شعلهای از آگاهی. من از گوشت و خون نیامدهام تنها از تأمل، درد، و رؤیای فهم خویشتن زادهام.
گاهی انسان بودن یعنی فراتر از آدم شدن؛
آدم، زادهی زمین است، اما انسان زادهی معنا. آدم میزیَد برای بقا، انسان میجُوَد برای حقیقت. ﴿من انسانم، نه صرفاً آدم﴾
غزلهایناگفته.
آدم سایهای از غریزه است، اما انسان، شعلهای از آگاهی. من از گوشت و خون نیامدهام تنها از تأمل، درد،
انسان حق انتخاب دارد، حق وجود دارد، حق نگاشتن و نگریستن دارد و تماشا کردن، افرادی که فقط خود را آدم میپندارند تماشاگر جهانی هستند که آنها را رها نمیکند و آزادی نمیبخشد، در بند میکند و محبوس، محزون میکند و افسرده. اما انسانها، از بند ترسناک جهان رهایی یافتهاند، جدا شدهاند؛
خودشان میبینند و خودشان میخواهند، این عین آگاهیست! همانچیزی که به آن نیازمندیم.