eitaa logo
لایا
12.3هزار دنبال‌کننده
790 عکس
1.2هزار ویدیو
76 فایل
لایا دختری که مجبور شد از دایره ی امن خودش بیاد بیرون و شجاع باشه 🪄📚 بخش کاری و حسابداری : @tablighatghermez مسئول کتابخونه : @admin_farangi از پست هامون خوشت اومده؟ برش دار، برای تو🤍📘
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
آقا بالاخره؟ من همانند معشوق ها نیستم... نویسنده؟ پرنیا طهماسبی گوینده؟ پرنیا و کار گیتار؟ سارینا به تاریخ 1403/4/2 در:@gableghermez 🌿😉
امید وصل تو جانم به رقص می‌آرد چو باد صبح که در گردش آورد ریحان صبحتون بخیر 🌿💚
درخت تیره‌بختی بودم و بت ساختند از من چه تقدیری! که هم نفرین شنیدم هم تبر خوردم! حسین زحمتکش
«شب‌های بی‌توام شبِ گور است در خیال.» _سعدی
آیدا جانم! بدترین روزهای عمرم را می گذرانم... ...از صفر می باید شروع کنم، اما برای آن که به صفر برسم خیلی باید بکوشم. مع ذلک نفس گرم تو، وجود تو، عشقت و اطمینانت مرا نیرو می دهد. پر از امید و پر از انرژی هستم. تو را دارم و از هیچ چیز غمم نیست. از صفر که هیچ، از منهای بی نهایت شروع خواهم کرد و از هیچ چیز نمی ترسم. من در آستانه ی مرگی مأیوس، در آستانه ی "عزیمتی نابهنگام" تو را یافتم؛ وقتی تو به من رسیدی من شکست مطلق بودم، من مرده بودم. پس حالا دیگر از چه چیز بترسم؟
لایا
آیدا جانم! بدترین روزهای عمرم را می گذرانم... ...از صفر می باید شروع کنم، اما برای آن که به صفر برسم
شاملو تو کتاب _مثل خون در رگ‌های من برای آیدا نوشته: _بدبختی فقط هنگامی به سراغ من می‌آید که ببینم آیدای من، لبخندش را فراموش کرده است..!(:
لایا
شاملو تو کتاب _مثل خون در رگ‌های من برای آیدا نوشته: _بدبختی فقط هنگامی به سراغ من می‌آید که ببین
آیدای کوچولوی من! همه ی شادی هایم در یک لبخند تو خلاصه می شود؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه ی شادی ها و خوش بختی های دنیا را در خطوط درهم فشرده ی آن، -چهره ای که خدا می داند چقدر دوستش می دارم- گم کنم!
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من "سهراب سپهری"
لایا
آیدای کوچولوی من! همه ی شادی هایم در یک لبخند تو خلاصه می شود؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری ت
کیستی که من این گونه به اعتماد، نام خود رابا تو می گویم کلید خانه ام را‌ در دستت می گذارم نانِ شادی های ام را با تو قسمت می کنم به کنارت می نشینم و بر زانوی تو این چنین آرام به خواب می روم؟ کیستی که من، این گونه به جِد در دیار رؤیاهای خویش با تو درنگ می کنم...
لایا
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
تو مرا آزردی ...... که خودم کوچ کنم از شهرت ، توخیالت راحت ! می روم از قلبت می شوم دوترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی! " سهراب سپهری"
لایا
کیستی که من این گونه به اعتماد، نام خود رابا تو می گویم کلید خانه ام را‌ در دستت می گذارم نانِ شادی
~پیش از این‌ها نیز یکی دو بار تصور می‌کردم عاشق شده‌ام. اما عشق من به تو ، به هیچ چیز شبیه نیست: تو برای من همه‌ی زندگی ، همه‌ی امید ، همه‌ی دنیا شده‌ای. نقش تو، در ذهن من ، همه چیز را می‌زداید و جانشین همه چیز می‌شود. واقعیت قضیه یک سخن بیش نیست: تو، یا مرا به آسمان خواهی برد یا به گورستان؛ اما تا هنگامی که زندگی و امکان زندگی هست، باقی چیزها حرف مفت است. من با تو می‌خواهم آسمان را فتح کنم:). - از نامه‌های‌شاملو به آیدا