مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن.
چهقدر حرف زدهام،
چهقدر در ذهنم حرف زدهام.
ذهنوراجِمن⋆
شاید یکی از کارای مفیدی که تو این روزا انجام میدم ، نوشتنِ خاطراتِ جنگ باشه .. 💁🏻♀. [ اگر یک برونگر
چقدر از روزهایِ مثل زهرمارمان مانده..
[مینویسم تا زنده بمونم]💆🏼♀
#چگونه_ازتنهایی_نمیریم
ذهنوراجِمن⋆
چقدر از روزهایِ مثل زهرمارمان مانده.. [مینویسم تا زنده بمونم]💆🏼♀ #چگونه_ازتنهایی_نمیریم
قلمم رو از دست دادم.
حال خوبم رو از دست دادم.
نگاه های پر از ذوق رو از دست دادم.
حوصلهم رو از دست دادم.
زندگیم رو از دست دادم.
نمیتونم بنویسم، مثل قبلنا نوشتنم نمیاد،انقدر حرفام رو قورت دادم که دیگه دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید.
چشمهایت را میبوسم؛
میدانم هیچکس
هیچگاه در هیچ لحظهای
آنچه را که من
در گرگومیش نگاه تو دیدم
نخواهد دید.