السلام علیک بجوامع السلام...
سلام بر تو به عدد تمام سلام ها..
کدام سلام ها؟!
همان سلامی که صبحگاهان از پشت کوه های عابد پرور به تو داده می شود.
همان سلامی که رزمندگان حین غلتیدن به خون خویش بر لب می آورند
سلام بر تو به تعداد سلام هایی که پس از هر نماز به تو داده می شود..
سلام بر تو
به تعداد همه ی سلام هایی که خیل عاشقانت روانه میکنند..
سلام بر تو..
به تعداد همهی سلام ها..
که تو شایسته ی نیکوترین سلام هایی💚
#جانان..✍🏻
@leghae🌒
به راستی که ما،
میراث دارِ آن روحِ بیقرارِ حاج آقا روح الله شدیم..
همان روح بیقراری که در وصف خویش اینگونه می سراید:
تا کی به انتظار قیامت توان نشست؟!
برخیز تا هزار قیامت به پا کنیم...
این التهاب روحی که به سرمنزل مقصود خویش نمیرسد، در رگ زمان جاری شده و به ما رسیده است..
آن مرد عمامه ی مشکی پوش، چیزی را در زمان برای ما به ودیعه نهاده
که هرچه بگذرد وسیع تر می شود.
زمزمه های شبانه روزی آن روح خدا که با خود تکرار میکرد: کاری باید کرد..کاری ورایِ آنچه باید..
در روحِ نسلی که بعد از او پا به میدان زندگی گذاشتند دمیده شده..
هنوز در گوش ما این صدا طنین انداز است..
و قلب های ما، جوانه های تکثیر شده ی آن انقلاب بزرگند...همان انقلابی که کاری ورای آنچه باید میشد بود..
ای کاش که نفس مطمئنه ای درون سینه های ما مینشست و از ضلالتِ سردرگمی، به چشمه ی هدایت رهنمونمان میکرد..
که حالا ما مانده ایم و هزار آرزو..
و قیامتی که جز با برخاستن ما محقق نمی شود
که اگر بنشینیم، زمان را باخته ایم
و اگر برخیزیم، راه را...
الا ای حال
میراث دار آیینه ی وجودی روحانی هستیم که نقش و نگارش پر از زنگار و آلودگی است
و ما را انگار که از هزار و یک شبِ خاموشی بیرون کشیده اند تا به آرمان شهر ببرند..
آرمان شهرِ ما کجاست؟!
#جانان..✍🏻
@leghae🌒
ـ تمام شد؟!
+ مبارزه؟!
مبارزه که تمام نمی شود..
ـ پس چرا آشفته ای؟!
+ مبارزه برای من تمام نمی شود...نهایتا میدان جنگم تغییر بکند..
آشفته ی سرزمین رزمم.
ـ چرا این سرزمین را رها نمی کنی؟!
+ آدم که وطنش را ترک نمی کند...
هموطنانم در آن سرزمین، قلب های خوبی دارند، قدرشان را کسی نمی داند.. بعضاً خودشان هم.
دلم میخواهد دیده بانِ چشمم را به افق نگاهشان برسانم،
آن ها تنها کسانی اند که میتوانند فاتح میدان باشند..
ـ اگر تو هم نباشی، خدا این سرزمین را بی مبارز نخواهد گذاشت.
+ می دانم،
دلم نمیخواست دست خالی ترک وطن کنم..
آمده بودم برای ساختن
نه برای ماندن
حالا اما همان فرمانده ی بی سلاح بی میدانم که طبق معمول، نقشه هایش را یکی یکی لول میکند و میگذارد پشت سنگر خاک خورده ی سرزمین.
ـ تو چه میدانی که چه مقدر شده است برای آن ها که در وطن جای گرفته اند.
+ من برای فخر اینجا نیامده ام،
آمده بودم به بهای شرافتم...
ـ هیچکس نمی داند برای کجا ساخته شده..
+ آیا رواست آن کس که خاک سرزمین خورده، برای کاشتن جوانه های زیر خاک مانده نالایق باشد؟
ـ شاید روا باشد...
+ ...
ـ از چه می گریی؟!
+ از غم بی بهایی..بمانم یا بروم، همان دیده بان غمگین محاصره شده ام
که نه لایق دیدبانی است، نه آرام به بی اعتباری..
سخت است شانه هایت احساس سنگینی کنند و راه بسته باشد..
سخت تر آن که زمان،
به تکرار بی لیاقتی ات گره خورده باشد....
#جانان..✍🏻
#واگویه
@leghae🌒
تو را ندیدن و مردن فقط به این معناست،
به باد رفته تمامی عمر کوتاهم... :)
بیا بگو به کدامین سرای در بکوبم که تو پشت آن باشی؟!
شاید تو معنای نگاهم را بفهمی..
#آقای_مهربونی
@leghae🌒
من میخواهم ذره ای شبیه تو باشم...
چه باک ازینکه بگویند دیوانه ام،
من که لایق وصل نیستم..
اما شایسته ی تماشا کردن شما از قاب چشمان خودم که هستم..
مگر همه جا حرف حریص بودن تو بر آدم ها نیست؟
که تو طبیب دوار بودی و می گشتی در شهر و آدم ها را پیدا میکردی تا حال دلشان را خوب کنی؟!
چرا بازار حال دل آدم ها را به خاطر خودشان خوب کردن انقدر کساد شده این روزها؟
یعنی اگر بخواهی مرهمی باشی بر دل آن ها که باید،
حدیث جنون برایت سروده اند؟
شاید این حدیث عشق است،
که راوی اش تویی..
حدیث عشق تو را کاش که بنویسم
برای بردن اسمت هزار واژه کم است..
#جانان.. ✍🏻
@leghae🌒
«لقاء..💫»
من میخواهم ذره ای شبیه تو باشم... چه باک ازینکه بگویند دیوانه ام، من که لایق وصل نیستم.. اما شایسته
لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ
قرآن بخونیم
حالمون خوب میشه :)
رسولی از شما برای خودتان،
که رنج و مشقت شما برای او دشوار است
که اشتیاق شدید بر هدایت شما دارد
🥺❤️
627.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما را کسی نخواست، تو هم گر نخواستی
در گوشمان بگو که بمیریم گوشه ای :)💔
@leghae🌒
عقل مادی به ما میگوید که برای زیستن در این اجتماع که گریز ناپذیر از بی نظمی است، باید معیارهای حیات را با خودمان تطبیق بدهیم.
اما عقل مجرد به ما می آموزد که برای هرچه بهتر زیستن خودمان، باید بتوانیم اجتماع را به شاخصه ی متعالی خودش نزدیک کنیم
چنانکه حرکت یک رودخانه را به دریا فراهم می سازیم، باید برای یک زیست جامع گونه آماده شویم.
اجتماع برای نزدیک شدن به شاخصه ی متعالی اش به انسان هایی نیاز دارد که در نوک پیکان بایستند و با ایثار و از خودگذشتگی، سکاندار این ذرات معلق آلوده در هوا باشند تا این موج به هم پیوسته رنگ مردابگونه به خود نگیرد و سکون، آفت زندگی اجتماعی ما نشود.
اگر حرکت عنصر اصلی ما برای ادامه ی حیات است، پس چه باک ازینکه راکد زیستن را در نطفه خفه کنیم؟
به قول آن پیرِ کتاب سه دیدار:
ما به سوی آن قله ی رفیع پویا می رویم....
#جانان✍🏻
@leghae🌒
مهرداد ملکی4_5904534520996043031.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
حَنینِ مادر می آید از مقتل
که این ناله من را می کشد سویت.. :)
@leghae🌒