«لقاء..💫»
قطره بارون دلم خلوت زندون دلم لیلای بی دریای من گریه مجنونه دلم :) @leghae🌒
خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم
Hamed Zamani musicfeed.irhamed_zamani_paydari 128.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
اسم این روزها «پایداریه»
پایداری برای همه ی چیزهایی که در لحظه لحظه های زندگی به دست آورده ام،
اگر جنگیدن را تمرین کرده باشم
نفس کم آوردن را باید بلد نباشم!
«لقاء..💫»
برای کسی که سال ها در آرزوی این آیه زیسته، اینکه قرآن باز کند و با این آیه مواجه شود؛ نسیمی است که ا
امیدوار چونان قایقی در این طوفان
به شوق غرق شدن رهسپار امواجم...🌱
من هنوز به عکس های شما نگاه نمی کنم...
هنوز به صدای شما هنگامی که در حال پخش شدن است گوش نمی دهم ..
من هنوز جرات نمی کنم متن آن نامه ای که هیچگاه به دستتان نرسید را برای خودم بخوانم ...
و من هنوز برای شما نگریسته ام...
جز صبحگاهان خبر که به حال خودمان می گریستیم من هنوز برای شما هیچکدام از آن کارهایی که همه انجام داده اند را انجام نداده ام.
گاهی از خودم می پرسم واقعا واقعی است؟ گمان می کنم شما هنوز در همان بیتی که مشرف شدم نشسته اید و من از دور میتوانم خیالم راحت باشد که هستید.
من در این ایام، هر روز شما را احساس کرده ام.
هستید ... می بینید ...
من حتی عکس چسبانده روی دیوار اتاقم را با تعجب نگاه می کنم
هی بیت شعر روی پوستر شما را می خوانم بلکه باور کنم هی از روی کلمات تکرار می کنم
شبیه کودکی که نمی داند این مفاهیم چه معانی ای دارد..
اینجا نوشته است:
باید به یاران شهیدم می رسیدم..خط زیر آتش بود و معبر داشت می سوخت.
من هنوز،
رفتن شما را باور نکرده ام.
این حرف ها که می گویند ما به زندگی عادی برگشته ایم را بریزید دور..
من شبیه آن سوگواری هستم که از سوگ خویش هیچ نفهمیده، با رویای انکار به زندگی ادامه می دهد...
من هنوز باور نکرده ام که تو رفته ای...و این یک لایه ی عمیق بین من و این جهان کشانده.
انگار سوگ، همیشه همان شخصیت عجیب و چند ظاهره اش را دارد.
خلاف خیلی ها که صبح یکشنبه شوک زده شدند، من بارها به این صحنه فکر کرده بودم.
بارها خودم را برای آن آزموده بودم
همیشه از فردای روز نبودنت، از لحظه ی اعلام خبرت می پرسیدم...
من رازهای نگفته ی زیادی نسبت به تو دارم.
میدانی چرا من قبل از رفتن تو حسرت رفتنت را می خوردم؟
چون می دانستم ان بیانات ردیف شده ی از سال ۱۳۵۲ تا کنون را همت نمیکنم تا موقع بودنت بخوانم و به اتمام برسد ...
همین هم شد... من ماندم و سیلی از بغض.
بگذار یک چیز برایت بگویم:
تو می دانستی من با خواندن سخنانت حالم خوب می شود؟
من هر موقع به بن بست می رسیدم، گوشی را باز می کردم و شروع می کردم خواندن سخنانی که حال مرا خوب خوب خوب می کردند.
مسکنی که جان من است...
مراقب خودت باش در آسمان ها ابرمرد ایران
ما اینجا دلمان عجیب برای تو تنگ است.
#جانان..✍
@leghae🌒
Mohsen Chavoshi - Marize Takhte Akhari (128).mp3
زمان:
حجم:
4.4M
سفید پوش بخش غم، یه شب که ناز می خری
برس به داد مسری مریض تخت آخری..
@leghae🌒