eitaa logo
روایت‌های دانشجویی ما
18 دنبال‌کننده
20 عکس
3 ویدیو
0 فایل
به نام خدای خامنه ای❤️ روایت چند دختر دانشجو :) کجا؟ ایام جنگ؛ عید نوروز🌿 شناسه ارتباطی: @Ghaem_82
مشاهده در ایتا
دانلود
مردم می آمدند و می رفتند.. پیاده روی موتور سوار ماشین. همه دست بر صورت می گذاشتند و با ناراحتی نگاه می کردند. از صبح هرکجا رفتیم این صحنه جلوی چشمانم تکرار شد. مردم ما همه برای هم ناراحت می شوند حتی اگر همدیگر را نشناسند. آنکه از غم این مردم خوشحال می شود، مردم نیست! فکر می کنم بدترین صفت هم همین است، اینکه آدم مردم نباشد. در ایران "مردم" نبودن، یعنی هیچ.. ما این فضیلت عاشقانه را به هیچ بهایی نمی فروشیم.
این اولین سکانس پیش رو از مجتمع مسکونی تخریب شده است، البته درستش را بگویم این پرچم ایران را روی بلوک سالم زده اند، روبروی این بلوک دوتا بلوک ریخته زمین سه تا مغازه شیشه های بلوک های اطراف فرو ریخته و موج انفجار همه را تحت تاثیر قرار داده است.
این روبرو سه چهارتا ماشین کامل هم جزغاله شده اند هم قراضه. کنار دیوار این مغازه ها سه تا مغازه ریخته زمین. یکی از اهالی مجتمع می گفت: من شبا توی ماشینم میخوابم! خانومم خونه ی خواهرش‌.. همه ی وسایلم خراب شده خونه ام اومده پایین..
رسانه انگار بعضی را مسخ کرده. این یک طبقه ی کامل است که پایین ریخته، اینجا تماما مسکونی است. هیچ شخص خاصی هم به استناد اهالی مجتمع زندگی نمی کرده. دوبار مجتمع را زده اند. با موشک. یک شهرک کاملا مسکونی غیرنظامی. که اساسا اگر نظامی هم می بود باز جای سوال داشت. بچه های فیلمبردار ازینجا روایت های خوبی پر کرده اند.
این، بخش قابل نمایشی از خرابی هاست. بچه های جهادی مشغول کارند، شیشه می برند..یادمان درست کرده اند..آواربرداری می کنند.. دارند برای مردم تلاش می کنند. همان مردمی که خیلی ها سعی می کنند نادیده ی شان را بگیرند تا در روایت هایشان، اسرائیل جنایتکار معرفی نشود. بچه های شهید.. خانه های شهید.. کودکان شهید.. و عروسک های شهید.. اینها جنایات واقعی اسرائیل است.
این سکانس را دوست دارم. قرآنی که سوخته.. عروسکی که شهید شده..قاب عکس امام.. این مردم را به جرم اعتقادشان می کشند..غافل از آنکه بکشید ما را..ملت ما بیدارتر می شود. شهر زنده است، جنگ شهر را نبرده.. شهر آرایش جنگی به خود گرفته است.. جنگ خانه ها را نبرده.. خانه ها آرایش جنگی گرفته اند.. کنار همین یادمان، مردم می آیند و می روند و نفس می کشند و زیست می کنند.. گوشه گوشه ی پنجره های شکسته امید موج می زند.. مردم هستند.. پای ایرانند.. شهید می شوند.. خانه می دهند.. جان و مال و فرزند می دهند.. ما کجای قصه ی مردمیم؟
این یک قاب کوچک از بچه های جهادی است. چادرهای آن پشت، انبار است.. قاب دیگرشان هم بچه های شیشه بری است. ما یک نسلی هستیم که در جهادی های روزهای عادی، جنگ را زیست کرده. حالا چون روش جنگیدن را بلد است، در جنگ، جهادی تر عمل می کند. صفای این بچه ها را که دیدم یاد خودمان میفتادم. ما در لحظه لحظه ی کار جهادی، صفا می کنیم. باور کنید این بچه ها نه بعد از جنگ تراپی لازم می شوند نه فرار می کنند. مصداق همان قول" ما به سوی میدان جنگ پرواز می کنیم" می شوند.
روایت‌های دانشجویی ما
این یک قاب کوچک از بچه های جهادی است. چادرهای آن پشت، انبار است.. قاب دیگرشان هم بچه های شیشه بری اس
روی گلدان های پتوس هدیه ای که برایشان درست کرده بودیم، نوشته بودیم: درود بر آن ها که با ایستادگی شان وطن را زنده نگه داشته اند.. پسرک میخواند و سه باره تاکید می کرد: وطن را زنده نگه داشته ایم...؟؟ ما که هیچکاری نمی‌کنیم... یه آوار برداری و یه کاروان خودروییه دیگه.. تازه بیست تا ماشین میان دنبالمون😅 هی می گفت و ما به این گفتنش خنده ی مان گرفته بود، اگر تو کاری نمی کنی که ما بیکارترین آدمِ این روزهاییم. حرفش توصیفی بود از حال همه ی ما.. همه کار می کنیم اما..هیچکدام کارِ کار محسوب نمی شود هنوز. برای بچه های جهادی این بیکاری سخت است.. یاد نادر ابراهیمی بخیر که می گفت: زنده ترین روزهای زندگی یک انسان، روزهاییست که در مبارزه می گذراند... جای یک نادر ابراهیمی برای این روزها خالی است. دو جلد کتاب در وصف امام"ره" دارد به نام: سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آمد. جای نادر ابراهیمیِ آقای شهید این روزها خالی است :)
اینجا، حافظیه شیراز است. شیراز، نوروز به نوروز میلیونی ترین شهر ایران می شود. یک رگه ی باستانی و یک بهار دل انگیز، کافیست تا مقصد خیلی از مسافران نوروزی شیراز باشد. شیرازِ امسال خلوت تر از هر سال است. شهر بهار نارنج های ناتمام، شب ها میهمان صدای بلند انفجار و روزها آغوش آسمانش جنگنده های دشمن را درهم می فشارد‌. اینجا اما حافظیه شیراز است، حافظیه محل غزل خوانی و حضرت حافظ گفتن های جمع روشنفکران و باستان دوستان و شاعران و ادیبان و عارفان و ملی گرایان و ... مردم ایران است.. اما فکر میکنم این جمع امسال یک نقطه ی خاص تر داشته. این میز درست روبروی آرامگاه حافظ است و این قرآن، نماد مشترک بین این دو اسطوره ایست که در ورای این تصویر حاضرند.. البته راستش را بخواهید، من با این همه حافظ خوانی ام، قاب عکس روبرویم را بیشتر دوست دارم.. امسال از آرامگاه سرسبز و پرشکوه حافظ، این کنج دل انگیز برایم دلنشین تر بود :)
روایت‌های دانشجویی ما
اینجا، حافظیه شیراز است. شیراز، نوروز به نوروز میلیونی ترین شهر ایران می شود. یک رگه ی باستانی و یک
بگذارید حافظ را از زبان این ابرمرد روایت کنیم: "بنده جهان‌بینی حافظ را جهان‌بینی عرفانی می‌دانم. بلاشک حافظ یک عارف است" و بگذارید روایت این ابر مرد را در غزل حافظ اینگونه به نمایش بگذاریم: ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت تا دامنِ کفن نکشم زیرِ پایِ خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت :)