5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انسان ِ مجاهـد که در صدد ِ اصلاح ِخود برآمده و مۍ خواهد باطـن را صفایۍ دهد و آن را از جُنود ِ ابلیس خالی کند ؛ باید زمام خیال را در دستـ گیرد و نگذارد هر جا مۍ خواهد پرواز کنـد.
-خمینےِکبیر🌿'
#روزسوم🦋
#ماهمیهمآنی🌙
@leghae🌒
°•○🌱♥️🌱○•°
#یادتوبودمکهکنییادِمن..
#سرداردلها💚
●♡:♡●
سه صلوات و توحید هدیه به سید الشهدای مدافعان حرم و روح تمامی عزیزان ایران جانمان و شهدای راه امنیت و مقاومت و سلامت..♥️🌺
#خوشاراهیکهپایانشتوباشی..💙
°•○🌱♥️🌱○•°
@leghae🌒
تو می آیی و از نزدیک، می بینم تو را آخر
همان وقتی که می میرم، عجب می میرم خوبی.. :)
اگر روحانیت نباشد،
بی تردید
چیزی از اسلام
باقی نمی ماند.
حواسمان به جامه های پاکِ ماندهِ طلابی که این روزها در هیاهوی گناه جامعه آرام نفس می کشند و زیست می کنند تا از قلب قرآن و اسلام، حقایق را بر ملا کنند باشد
آری!
حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت
با لباس مقدس طلبگی..
گوارای وجودتان باد شهادت در این راه❤️
#جانان..✍🏻
#طلبگی🦋
#اللهمالرزقناالتوفیقالشهادهفیسبیلک🌿
#ماهمیهمآنی🌙
@leghae🌒
«لقاء..💫»
تو می آیی و از نزدیک، می بینم تو را آخر همان وقتی که می میرم، عجب می میرم خوبی.. :) اگر روحانیت نب
خوشا آنان که جاویدانه رفتند..
ef4cd1ac1cd7b62221d5be40053c3ef440886746-720p_1.aac
حجم:
1.5M
تو بهتر از همه کس
می دونی راز منو
دوست دارم هرچی رو که
یادت میندازه منو
..
بردن اسم حسین "ع" لطف زهرا "س" به منه🌷
#عشقحسین♥️
#فَقیرُکَببابک..
@leghae🌒
Helali madahi.orghelali_deltange_haram 128.mp3
زمان:
حجم:
4.7M
به تو در هر شرایط از
علاقه ام کم نشد ارباب :)
#حسین_جانم💛
@leghae🌒
°•○🌱♥️🌱○•°
#یادتوبودمکهکنییادِمن..
#سرداردلها💚
●♡:♡●
سه صلوات و توحید هدیه به سید الشهدای مدافعان حرم و روح تمامی عزیزان ایران جانمان و شهدای راه امنیت و مقاومت و سلامت..♥️🌺
#خوشاراهیکهپایانشتوباشی..💙
°•○🌱♥️🌱○•°
@leghae🌒
شما امروز در متن یک بحران عظیم که سرنوشتساز آیندهی آن خود شما هستید، به سر میبرید . . .
#مقاممعظمرهبری🌱
#زمانِبیبازگشت✨
@leghae🌒
شناخت، یکی از عظیم ترین عرصه های مبارزه است!
هرگاه با همه وجود در جست و جو و شناخت حقیقت باشی، به بیراهه هم که بروی دستی تو را به نور خواهد کشاند!
اما این شرط دارد:
عزمی می خواهد پولادین
و جراتی که در برابر غلط های خود کم بیاوری و سر تعظیم خم کنی
آنگاه قله شناخت را با سرعت هرچه تمام تر می پیمایی..
برای شناختِ عمیقِ اعتقاداتی که داریم، تلاش کنیم.
بچه مذهبی زمانی معتقد است که با همه وجودش اعتقادش را باور کرده باشد و با شمشیر استدلال به نابودی کفر برود..
کفرِ ناشی از نادانی
و خدا ما را حفظ کند از این کفر..
#ماهمیهمآنی🌙
#جانان..✍🏻
@leghae🌒
هدایت شده از بانک اطلاعات دوکوهه
شهیدی که بعلت لو ندادن عملیات زنده سرش را بریدند
عباسعلی فتاحی بچه دولت آباد اصفهان بود حدود ۱۷ سال سن داشت. سال شصت به شش زبان زندهی دنیا تسلط داشت تک فرزند خانواده هم بود زمان جنگ اومد و گفت: مامان میخوام برم جبهه. مادر گفت: عباسم! تو عصای دستمی، کجا میخوای بری؟
عباسعلی گفت: امام گفته.
مادرش گفت: اگه امام گفته برو عزیزم…عباس اومد جبهه.
خیلی ها می شناختنش. گفتند بذاریدش پرسنلی یا جای بی خطر تا اتفاقی براش نیفته.
اما خودش گفت: اسم منو بنویس میخوام برم گردان تخریب. فکر کردند نمی دونه تخریب کجاست.
گفتند: آقای عباسعلی فتاحی! تخریب حساس ترین جای جبهه است و کوچکترین اشتباه، بزرگترین اشتباهه… بالاخره عباسعلی با اصرار رفت تخریب و مدتها توی اونجا موند.
یه روز شهید حسین خرازی گفت: چند نفر میخوام که برن پل چهل دهنه روی رودخونه دوویرج رو منفجر کنن. پل کیلومترها پشت سر عراقیها بود…
پنج نفر داوطلب شدند که اولینشون عباسعلی بود. قبل از رفتن..
حاج حسین خرازی خواستشون و گفت: ” به هیچوجه با عراقی ها درگیر نمی شید. فقط پل رو منفجر کنید و برگردید. اگر هم عراقی ها فهمیدند و درگیر شدید حق اسیر شدن ندارین که عملیات لو بره…
تخریبچی ها رفتند… یه مدت بعد خبر رسید تخریبچی ها برگشتند و پل هم منفجر نشده، یکی شونم برنگشته… اونایی که برگشته بودند
گفتند: نزدیک پل بودیم که عراقی ها فهمیدن و درگیر شدیم. تیر خورد به پای عباسعلی و اسیر شد… زمزمه لغو عملیات مطرح شد.
گفتند: ممکنه عباسعلی توی شکنجه ها لو بده!
پسر عموی عباسعلی اومد و گفت: حسین! عباسعلی سنش کمه اما خیلی مرده، سرش بره زبونش باز نمیشه برید عملیات کنید…
عملیات فتح المبین انجام شد و پیروز شدیم. رسیدیم رودخانه دوویرج و زیر پل یه جنازه دیدیم که نه پلاک داشت و نه کارت شناسایی. سر هم نداشت. پسر عموی عباسعلی اومد و گفت: این عباسعلیه! گفتم سرش بره زبونش باز نمیشه…
اسرای عراقی میگفتند: روی پل هر چه عباسعلی رو شکنجه کردند چیزی نگفته… اونا هم زنده زنده سرش رو بریدند…
جنازه اش رو آوردند اصفهان تحویل مادرش بدهند.
گفتند به مادرش نگید سر نداره. وقت تشییع مادر گفت: صبر کنین این بچه یکی یه دونه من بوده، تا نبینمش نمیذارم دفنش کنین!
گفتن مادر بیخیال. نمیشه…
مادر گفت: بخدا قسم نمیذارم.
گفتند: باشه! ولی فقط تا سینه اش رو می تونین ببینین.
یهو مادر گفت: نکنه میخواین بگین عباسم سر نداره؟
گفتند: مادر! عراقیها سر عباست رو بریدند.
مادر گفت: پس میخوام عباسمو ببینم… مادر اومد و کفن رو باز کرد. شروع کرد جای جای بدن عباس رو بوسیدن تا رسید به گردن. پنبه هایی که گذاشته بودن روی گلو رو کنار زد( یاد گودی قتلگاه و مادر سادات) و خم شد رگ های عباس رو بوسید.
و مادر شهید عباسعلی فتاحی بعد از اون بوسه دیگه حرف نزد…
(یاد شهدا و این شهید جوانمرد را حفظ کنیم ولو با ارسال این داستان زیبا به یک نفر حتی شده با یکنفر)
شادی روح شهدا صلوات