eitaa logo
Leeminsoo's fakes
7 دنبال‌کننده
29 عکس
1 ویدیو
0 فایل
فیک و تک پارتی از بی تی اس مینویسم خوشحال میشم بخونی و عضوی از خانوادهٔ من باشی ایدی ویسگونم:lerry@
مشاهده در ایتا
دانلود
Dark night پارت دوم . لبخندی می زنم و ساندویچ را از او می گیرم. در حالی که کاغذش را باز می کنم می گویم :«نیازی نبود جئون... من زیاد به غذا وابسته نیستم. » با دهن پر می گوید :«لپ هات با این کارا آب میشن! اینطوری نمی تونم فشارشون بدم. باید حواست به خورد و خوراکت باشه فهمیدی ا/ت؟ » گازی کوچک از ساندویچم می زنم:«نگران نباش.. لپ هام همیشه هست..» ساندویچش را قورت میدهد:«میدونی.. میکاپ امروزم خیلی قشنگ شده بود، دلم نمیومد پاک کنم، آخرش با زور هانا پاک کردم! » ساندویچ را می گیرم پایین و به صورت بی نقصش نگاه می کنم :«عیب نداره.. من اینجام تا این صورت رو میکاپ کنم و پول خوبی بگیرم! » می خواست جوابم را بدهد که گوشی ام زنگ خورد،مادرم بود.اخم های جانگ کوک با دیدن نام مادرم در هم رفت با دهان پر می گوید :«پاک یادم رفته بود ، چک شبانهٔ مادرت رو.. جواب بده، بعدش میرسونمت خوابگاه.. بدو تا از ایران پا نشده بیاد کره. » لبخند میزنم و جوابش را می دهم :«جانم مامان؟ » «ا/ت کجایی؟ رسیدی خوابگاه؟ » نفسی تازه می کنم:«نه مامان هنوز کمپانی ام دارم شام می خورم، بخورم می رم خونه » «خیلی خب ا/ت حواست رو جمع کن و تاکسی بگیر، تو خیابون هم راه نرو شبه خطرناکه.. و ..کی میای ایران؟ » اخم می کنم:«برای چی؟ » «خاله ات.. حرف تو و پسرش رو پیش کشیده، میخواد تو و اون... » عصبی شدم، هزارن بار جواب پسر خاله ام را داده بودم و او باز هم پا فشاری میکند :«مامان! من هیچ وقت نمیخوام با اون باشم! به خاله بگو من هیچ حسی به پسرش ندارم! »
Dark night پارت سوم مادرم با لحنی آرام می گوید:«چطوری بگم؟ پسر خاله ات بد نیست که.. پولداره خوشگله قد بلنده.. خوبه که» عصبانیتم بیشتر می شود و حس میکنم باد خنک پاییزی باعث نمیشود خشم ناگهانی من فرو کش کند :«مامان کاری نداری؟ جوابم همونه که بود! تموم! » قطع کردم ، جونگ کوک مات نگاهم می کرد :«فکر میکنم باید فارسی یاد بگیرم... امپرت بد رفت بالا.. موضوع چیه؟ » کنجکاو است و ساندویچش را کنار گذاشته است, به ساندویچم نگاه میکنم، میترسم اگر به او نگاه کنم تمام احساساتم نصب به او لو برود :«پسر خاله ام میخواد با هام ازدواج کنه و من این موضوع رو قبول نمیکنم و خالم هر دفعه لج میکنه » لحنش کمی تغییر میکند، کمی خشم در ان اویخته میشود :«تو دوستش داری؟ » شرم را تکان می دهم:«حتی سر سوزن هم دوستش ندارم » با چشم هایش وجودم را میکاود، حس میکنم میتواند افکارم را بخواند:«تا حالا عاشق شدی ا/ت؟ » به چشم هایش نگاه میکنم، میتواند بفهمد؟ سر تکان میدهد:«اره یانه سوال ساده ای پرسیدم » خجالت میکشم :«اره.. شدم » مرا به سمت خودش برمی گر داند :«بهش گفتی؟ » با انگشتانم بازی میکنم :«میترسم بهش بگن و معذب بشه. دیگه مثل قبل نشه، بشه عین یه ستاره توی اسمون شب تار من » پرسینگ لبش زیر نور ماه میدرخشد :«پس بذار بهت بگم... چون من مثل تو از رد شدن نمیترسم... ا/ت.. من... ببین.. من.. لعنتی.. خیلی تمرین کرده بودم... »
Dark night پارت چهارم ( اخر) با انگشتش چانه ام را بالا می اورد و مرا مجبور میکند در ان دو تا تیله ی مشکی اش نگاه کنم ، یا صدایی ارام نجوا میکند :«من عاشقتم ا/ت.. مثل غرب و شرق که سوریه رو میخوان و همون قدر که زمین محتاج بارونه، من به تو، به نگاه تو، به صدای تو، به بوی تو نیاز دارم ا/ت.. یه کاری کردی که وقتی تو عمارته تنها میشم دلم میخواد تو کنارم باشی...میدونم من یه آیدلم، با من بودن خطرناکه، به این معنیه که باید همیشه بترسی از اینکه من مورد حمله قرار بگیرم و یا با خستگی هام کنار بیای، ضعفم رو میبینی و تو هیچ وقت نمیتونی امن بمونی ولی..بخ تک تک تار های مو های قهوه ای رنگت قسم... من تورو بیشتر از خودم دوست دارم... لطفا منو پست نزن... » فکم قفل شده بود.. حس میکردم اشک هایم در چشم هایم حلقه زده است و برای ریختن تقلا می کنند.. انگشت جونگ کوک زیر وانه ام بود و منتظر بود لب هایم به او جواب بدهند،بغض در صدایم مشخص بود:«اون کسی که.. من عاشقش شده بودم... تو بودی.. از همون اول میدونستم با تو بدون به چه معنیه.. ولی میخوام... تو رو ضعیف قوی.. خسته و یا سر حال، پسر و یا جوون.. پولدار و یا فقیر، تو هر جور که باشی من تورو میخوام.. » با چشم هایی خوشحال به من نگاه میکند و دستانش روی پهلویم قرار میگیرد :«باورم نمیشه... پس... یعنی... الان.. قبوله؟.. قول میدی کنارم بمونی؟ »
دستانم را روی بازو های مردانه اش میگذارم و باران نم نم که باعث خیس شده جلوی موهایم شده را نا دیده میگیرم :«قول میدم تا اخرش بمونم.. تنها چیزی که منو تورو از هم جدا میکنه.. مرگه.. ماه من» صدایش میلرزد :«ا/ت... دوست دارم رویای دست نیافتنی من» *با همکاری @nila1386bts پیجش داخل ویسگونه