هدایت شده از N
d Central Asia (where he meets the survivors of the Mongol invasion in Khwarezm). Tughral hires Hindu sentinels. Tughral later enters service of the wealthy Delhi Sultanate, and Saadi is invited to Delhi and later visits the Vizier of Gujarat. During his stay in Gujarat, Saadi learns more about the Hindus and visits the large temple of Somnath, from which he flees due to an unpleasant encounter with the Brahmans. Katouzian calls this story "almost certainly fictitious".[19]
Saadi came back to Shiraz before 1257 CE / 655 AH (the year he finished composition of his Bustan). Saadi mourned in his poetry the fall of Abbasid Caliphate and Baghdad's destruction by Mongol invaders led by Hulagu in February 1258.
When he reappeared in his native Shiraz, he might have been in his late forties. Shiraz, under Atabak Abubakr ibn Sa'd ibn Zangi (1231–60), the Salghurid ruler of Fars, was enjoying an era of relative tranquility. Saadi was not only welcomed to the city but was shown great respect by the ruler and held to be among the greats of the province. Some scholars believe that Saadi took his nom de plume (in Persian takhallos) from the name of Abubakr's son, Sa'd, to whom he dedicated the Golestan; however, Katouzian argues that it is likely that Saadi had already taken the name from Abubakr's father Sa'd ibn Zangi (d. 1226).[20] Some of Saadi's most famous panegyrics were composed as a gesture of gratitude in praise of the ruling house and placed at the beginning of his Bustan. The remainder of Saadi's life seems to have been spent in Shiraz.
The traditional date for Saadi's death is between 1291 and 1294.[15]
هدایت شده از N
.[۱/۳۰، ۲۳:۰۵] hadis: زندگینامه:
به گفته برخی ، سعدی در شیراز ، ایران به دنیا آمد ، اندکی پس از 1200 ، به گفته دیگران ، زمانی بین 1213 تا 1219. [7] در گلستان ، ساخته شده در سال 1258 ، وی در سطرهایی که به وضوح خطاب به خود خطاب می کند ، می گوید: "ای کسانی که پنجاه سال زندگی کرده اید و هنوز در خواب هستید"؛ شاهد دیگر این است که وی در یکی از اشعار قصیده خود می نویسد که هنگام ورود مغولها به وطنش فارس ، وی خانه را به سرزمینهای خارجی ترک کرد ، اتفاقی که در سال 1225 رخ داد. [8] سعدی یک مسلمان سنی مذهب بود. [9] طبق نظر آنماری شیمل ، تمایل شیعه [10] [11] [12] به معاشرت با شاعر اهل سنت پس از تبدیل شیعه اثنی عشری به آیین دولتی امپراتوری صفوی ، عادی شد. [13]
سعدی شیرازی که خانواده اش از علمای دین بودند ، از کودکی دل پدرش را می گرفت. سپس تحت سرپرستی مادربزرگ مادری خود بود. [14] او خاطرات بیرون رفتن از کودکی با پدرش در هنگام جشن ها را روایت می کند.
وی پس از ترک شیراز در دانشگاه نظامیه در بغداد ثبت نام کرد و در آنجا علوم اسلامی ، حقوق ، حکمرانی ، تاریخ ، ادبیات فارسی و الهیات اسلامی را تحصیل کرد. به نظر می رسد او برای تحصیل در آنجا بورسیه داشته است. در گلستان ، او به ما می گوید که نزد دانشمند ابوالفرج بن الجوزی (احتمالاً جوان تر از دو دانشمند به این نام ، که در سال 1238 درگذشت) تحصیل کرده است. [15]
در بوستان و گلستان سعدی حکایت های رنگارنگ بسیاری از سفرهای خود را بیان می کند ، اگرچه برخی از این موارد ، مانند سفر وی در سال 1213 به شهر دورافتاده کشگر ، ممکن است خیالی باشد. شرایط نامشخص پس از حمله مغول به خوارزم و ایران ، وی را وادار کرد تا از طریق آناتولی (جایی که از بندر آدانا بازدید کرد و در نزدیکی قونیه با مالکان غازی دیدار کرد) ، سوریه (جایی که وی از قحطی در دمشق نام برد) ، مصر ( جایی که او موسیقی ، بازارها ، روحانیون و نخبگان آن را توصیف می کند) و عراق (جایی که از بندر بصره و رودخانه دجله بازدید می کند). وی در نوشته های خود از قدیان ، مفتی های الازهر ، بازار بزرگ ، موسیقی و هنر نام می برد. در حلب ، سعدی به گروهی از صوفیان می پیوندد که نبردهای سختی را علیه صلیبی ها انجام داده بودند. سعدی توسط صلیبیون در اکر اسیر شد و آنجا هفت سال را به عنوان یک برده در حفر سنگر در خارج از قلعه خود گذراند. وی بعداً پس از پرداخت دیه مملوكان برای زندانیان مسلمان در زندانهای صلیبی آزاد شد.
سعدی از بیت المقدس دیدار کرد و سپس به زیارت مکه و مدینه عزیمت کرد. [17] اعتقاد بر این است که وی ممکن است از عمان و سرزمین های دیگر در جنوب شبه جزیره عربستان نیز بازدید کرده باشد.
به دلیل حملات مغول وی مجبور به زندگی در مناطق متروک شد و با کاروانهایی که از ترس جانشان در مسیرهای تجارت ابریشم که پر جنب و جوش بود روبرو شد. سعدی در اردوگاه های منزوی پناهندگان زندگی می کرد و در آنجا با راهزنان ، امامان ، مردانی که در گذشته دارایی زیادی داشتند یا فرماندهی ارتش ، روشنفکران و مردم عادی را داشتند ملاقات می کرد. در حالی که منابع مغولی و اروپایی (مانند مارکوپولو) به قدرت و زندگی درباری حاکمیت ایلخانان علاقه مند می شدند ، سعدی با بازماندگان عادی منطقه جنگ زده درهم آمیخت. او اواخر شب در چایخانه های دور افتاده نشسته و با بازرگانان ، کشاورزان ، مبلغان ، راهداران ، سارقان و نگهبانان صوفی تبادل نظر کرد. وی برای مدت بیست سال یا بیشتر ، همان برنامه موعظه ، مشاوره و یادگیری را ادامه داد و خطبه های خود را برای انعکاس خرد و شعور مردمش تکرار کرد. آثار سعدی بیانگر زندگی ایرانیان عادی است که در زمان آشفته حمله مغول دچار آواره ، رنج و درگیری شده اند.
[۱/۳۰، ۲۳:۰۶] hadis: سعدی از ترس غارت مغول از جمع آورندگان عسل در آذربایجان نام می برد. وی سرانجام به پارس بازگشت و در آنجا با اصحاب کودکی خود در اصفهان و دیگر شهرها ملاقات می کند. در خراسان سعدی با امیر ترکی به نام طغرال دوست می شود. سعدی در سفر به سند به وی و افرادش می پیوندد و در آنجا با پیر پوتتور ، پیرو استاد بزرگ صوفی پارسی شیخ عثمان مروندوی (1117–1274) ملاقات می کند. [18]
وی همچنین در نوشته های خود در مورد سفر خود با امیر ترکی به نام طغرل در سند (پاکستان از آن سوی هند و ثار) ، هند (به ویژه سامنات ، جایی که با برهمن ها روبرو می شود) و آسیای میانه (که با بازماندگان حمله مغول دیدار می کند) اشاره می کند. در خوارزم). طغرال نگهبانان هندو را استخدام می کند. طغرل بعداً به خدمت سلطان نشین دهلی ثروتمند می آید و سعدی به دهلی دعوت می شود و بعداً از وزیر گجرات دیدار می کند. سعدی در طول اقامت خود در گجرات ، درباره هندوها بیشتر می آموزد و از معبد بزرگ سامنات بازدید می کند ، که به دلیل برخورد ناخوشایند با برهمن از آنج
هدایت شده از N
ا فرار می کند. کاتوزیان این داستان را "تقریباً ساختگی" می نامد. [19]
سعدی قبل از سال 1257 میلادی / 655 هجری قمری (سالی که آهنگسازی بوستان خود را به پایان رساند) به شیراز بازگشت. سعدی در شعر خود در سوگ سقوط خلافت عباسی و نابودی بغداد توسط مهاجمان مغول به رهبری هولاگو در فوریه 1258 عزادار شد.
وقتی دوباره در زادگاهش شیراز ظاهر شد ، شاید در اواخر چهل سالگی بود. شیراز ، به فرماندهی اتابک ابوبکر بن سعد بن زنگی (1231–60) ، حاکم سلغوری فارس ، از دوران آرامش نسبی برخوردار بود. سعدی نه تنها به این شهر مورد استقبال قرار گرفت ، بلکه حاکم احترام زیادی برای وی قائل شد و از بزرگان استان بود. برخی از محققان بر این باورند که سعدی nom de plume خود (به زبان فارسی takhallos) را از نام پسر ابوبکر ، سعد ، که گلستان را به او وقف کرده ، گرفته است. با این حال ، کاتوزیان استدلال می کند که احتمالاً سعدی این نام را قبلاً از پدر ابوبکر ، سعد بن زنگی (متوفی 1226) گرفته است. [20] برخی از معروفترین معاشرتهای سعدی به عنوان ژستی شکرگزارانه در ستایش از خانه حاکم ساخته شده و در ابتدای بوستان وی قرار گرفتند. به نظر می رسد باقیمانده عمر سعدی در شیراز سپری شده است.
تاریخ سنتی مرگ سعدی بین سالهای 1291 و 1294 است. [15]
افتخار به خود
سعی کنید در هر سمتی که هستید بهترینی باشید که می توانید، بهترین همسر، بهترین پدر، بهترین مادر، دوست، رئیس، کارمند، دانشجو و... بدین طریق از دنیا، جهان بهتری بسازید و در نهایت به خاطر بسپارید که در مدرسه درسی را می آموزید، سپس آزمون میدهید، در حالی که در زندگی ابتدا در آزمون شرکت می کنید و سپس درس را می آموزید،
آزمون های زندگی را جدی بگیرید.
#امیدواری_برای_درس_خوندن
من به خودم قول میدهم که ... آنقدر قوی باشم که هیچ چیز نتواند آرامش ذهنم را برهم زند .
هرکسی را که میبینم با او از سلامتی ، خوشبختی و توانگری صحبت کنم .
کاری کنم که دوستانم احساس کنند گوهر ارزشمندی در درون آنهاست
تنها به بهترینها بیندیشم ، تنها برای رسیدن به بهترینها کار کنم و تنها انتظار بهترینها را داشته باشم .
درست به همان اندازه که مشتاق موفقیت خود هستم ، مشتاق موفقیت دیگران نیز باشم .
من به خودم قول میدهم که ... اشتباهات گذشته را فراموش کنم و تمرکزم را روی دستاوردهای بزرگ آینده بگذارم .
همیشه سیمایی بشاش داشته باشم و به هر آفریده ی زنده ای که میبینم لبخند ببخشم .
آن قدر روی رشد خود وقت بگذارم که دیگر وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشم
تصورم از خود نیک باشد و این را به جهان اعلام کنم ؛ نه با صدای بلند ، بلکه با کردار نیک .
با این اعتقاد زندگی کنم که کل جهان طرف من است ؛ مادامیکه به آن بهترینی که در در وجودم است ، وفادار بمانم.
#امیدواری_برای_درس_خوندن
record۲۰۲۱۰۱۳۱۲۰۰۰۲۶.3gpp
حجم:
9.2M
گفتار دوم فصل چهار #زیست #دهم_تجربی صفحه ۵۵
این چهار تا وویس روخوانی هست !!!
توجه کنید!!
روخوانی!!
مثلا اون هایی که طولانی خط هاشون سه بار خوندم براتون!
اون هایی که خط هاشون کمه دوبار خوندم براتون!
این رو خوندم براتون که شب ها وقتی چراغ خاموشه یا شب ها مطالعه نمیکنید تا چشم درد نگیرید میتونید با هندزفری یا هدفون یا اصلا گوشی به گوش هاتون بچسبونید و گوش بدید
انشاءالله مورد قبولتون باشه متاسفانه یه مسئله پیش اومد بقیه مطلب رو نتونستم براتون ظبط صدا کنم انشاءالله فردا ضبط میکنم