4_5803291717943691406.pdf
حجم:
39.9M
﴿کتب تست﴾ تقدیم میکنم
#زیست. #دهم. #قلم_چی
#سه_سطحی #آزمون
زیست دهم قلمچی
#ویژه_کنکور99_1400 🌓
#نظام_جدید 🪐
#کیفیت_قابل_چاپ💯
جامع دینی دهم (1) کلید.pdf
حجم:
184.1K
جامع دینی دهم کلید
ببخشید من نفهمیدم منظور کلید چیه
اما هر چی هست در رابطه با پی دی اف اول دینی هست
چون ۲۰۰کلیده
4_5965470868451624717.pdf
حجم:
50.5M
هر کس خواست پیوی شاد Aylar1015@ بهم بگه براش بفرستم این پی دی اف رو کاملا رایگان👇
پی دی اف (شیمی دهم/میکرو طبقه بندی/ #گاج )
#ویژه_کنکور99_1400
#نظام_جدید
#کیفیت_قابل_چاپ💯
دهمی های تجربی و ریاضی
سلام خیلی سبزها رو تو شاد فقط تونستم بفرستم چون اینجا نمیاد بالای پنجاه مگابایت @Ms_Sahar_Ebadii اید
خیلی سبز هم کسی خواست بگه تا بفرستم
دهمی های تجربی و ریاضی
نمونه #سوالات جامع نوبت دوم پایه #دهم #تجربی ، #دهم_ریاضی ، #انسانی دروس فیزیک و ریاضی و شیمی و زیست
از این پی دی اف خیلی خوشم اومد
سوال و جواب داره خیلی خوبه
میتونید دو ساعتی که مرور مطالب هست
پنج سوال از هر درسی که خوندید از این ازمون جواب بدید و غلط هاتون بررسی کنید و رفع اشکال کنید
از زبان دکتر علی شریعتی 👇
در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد ، رنگ آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم هست.
درشگفتم که سلام آغاز هر دیدار است
ولی در نماز پایان است، شاید این بدان معناس که پایان نماز آغاز دیدار است
خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم اما نشانم نده!!!
خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد
ﮐﻔـﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ
آنطرﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ
ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍهی ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ!
بر آنچه گذشت، آنچه شکست، آنچه نشد حسرت نخور ؛زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد
"من از خیلی چیز ها می ترسیدم : از مادیان سپید پدر بزرگ ، از مدیر مدرسه ، از نزدیک شدن وقت نماز ، از قیافه عبوس شنبه. چقدر از شنبه ها بیزار بودم . خوشبختی من از صبح پنجشنبه آغاز می شد . عصر پنجشنبه تکه ای از بهشت بود . شب که می شد در دور ترین خواب هایم طعم صبح جمعه را می چشیدم.
در دبستان از شاگردان خوب بودم . اما مدرسه را دوست نداشتم . خودم را به دل درد می زدم تا به مدرسه نروم . بادبادک را بیش از کتاب مدرسه دوست داشتم . صدای زنجره را به اندرز آقای معلم ترجیح می دادم . وقتی در کلاس اول دبستان بودم . یادم هست یک روز داشتم نقاشی می کشیدم ، معلم ترکه انار را برداشت و مرا زد ، و گفت : « همه درسهایت خوب است . تنها عیب تو این است که نقاشی می کنی ». این نخستین پاداشی بود که برای نقاشی گرفتم . با این همه ، دیوار های گچی و کاهگلی خانه را سیاه کرده بودم"
برگرفته از زندگى نامه سهراب از زبان خودش