داشتیم الان با حنا بستنی میزدیم به رگ، گفت چجوری بقیه از اتاق مشترک داشتن مینالن؟ گفتم آخه مثل سگ و گربه ان. گفت خیلی خوبه که اگه الان تنها بودم میپوکیدم
焚
داشتیم الان با حنا بستنی میزدیم به رگ، گفت چجوری بقیه از اتاق مشترک داشتن مینالن؟ گفتم آخه مثل سگ و
خوشحال شدم باهام راحته. پخ میخوره نباشه
حنا گفت بچه های کلاس و معلما هی درباره تو سوال شخصی میپرسن خاله زنکا. گفتم از این به بعد شماره یا پیجمو بهشون بده بگو از خودم بپرسن اگه خیلی علاقمندن. قراره از این به بعد اینکارو کنه