焚
این افرادی که در تصویر میبینید شهروندان اسراییلی هستن که زمانی که اسرائیل غزه رو بمباران میکرد،
"هرگز فراموش نکنید که اونا کی ان و چیکارا کردن"
焚
همیشه بین آدما احساس دیوونه بودن میکنم
زنها جلوی هم با هم خوبن و بگو بخند میکنن، پشت هم تمسخر و غیبت. وقتی میبینم طرف چطور انقدر عادی میتونه دورو باشه وحشت میکنم و دلم نمیخواد دیگه جز سلام خوبی حرف دیگه ای بهش بزنم، بعد این رفتار من حمل بر بی ادبی میشه. مطمئنم پشت من هم غیبت میکنن، ولی تهش دیوونه و بی ادب منم که نمیتونم گرم برخورد کنم.
وقتی مهمونی دعوت میشن اونجا تا جایی که ممکنه میلمبونن، ولی وقتی میرن بیرون شروع به قضاوت میکنن که "وای دیدی اتاقش چه نامرتب بود؟"، "دیدی ظرفای تو سینکشو انگار دو روزه ظرفاشو نشُسته بود!؟". و من اینجوری میشم که wow، اصلا دلم نمیخواد به خونه ام دعوتشون کنم. منطقی نیست؟ نمیفهمم چطور منطقی نیست و تهش این منم که بی ادبم. انگار از اداره ای جایی برای نظارت میرن خونه بقیه. قدرنشناس های بی شعورِ مدعی کلاس و سواد.
شاهرود خیلی شهر با صفائیه و هواش بنظرم خیلی خوبه. امیدوارم نقل مکان بعدیم به شاهرود باشه چون عجیب خوشم اومده ازش
هدایت شده از نکات و حکمتهای آیت الله حائری شیرازی
.
🔸چهار فصل عُمر🔸
🔹آیتالله حائری شیرازی🔹
این دنیا چیزی ندارد که انسان فریفتۀ آن بشود:
دنیی آنقدر ندارد که بَرو رشک بَرند
یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند
دنیا بهپایان میرسد. این بهار و تابستان و پاییز و زمستان برای آن است که نشان دهد هر چیزی دورهای دارد و پایان میگیرد. همانطوری که سال، بهار و پاییز و تابستان و زمستان دارد، انسان هم دارد. سال و انسان مثل هماند. دورۀ کودکی بهار زندگی است؛ جوانی تابستان زندگی است؛ از جوانی که آنطرف پا میگذاری، پاییز زندگی است؛ دورۀ پیری نیز زمستان زندگی است تا بهپایان رسد.
عمر انسان نیز بهار و تابستان و پاییز و زمستان دارد. انسان باید به فکر فردای خودش باشد.
✅ اگر بدنبال حکمتهای ناب هستید، عضو کانال آیت الله حائری شیرازی شوید:
eitaa.com/joinchat/454361092C75c4b499d3
焚
همیشه بین آدما احساس دیوونه بودن میکنم
"غیبت" کردن یا همون گهخوری پشت بقیه، چیپترین و مزخرفترین کاریه که یکی میتونه انجامش بده. من قربانی غیبت هستم. پیشم غیبت شده و کم کم تاثیر گرفتم، معمولا این پیش نمیاد و یه جوری جمعش میکنم که طرف بفهمه خوشم نمیاد ولی اینبار به اشتباه گاردمو پایین آوردم و گذاشتم گوشام آلوده شن چون دلم واسه طرف میسوخت. پیشم برای مدتهای طولانی غیبت (در ظاهر درد ودل) شد و من شنیدم و کم کم تاثیر گرفتم. کم کم دیدم منفی شد به غیبت شونده، و وقتی سرد شدم نسبت بهشون متوجه شدم غیبت کننده و غیبت شونده رابطه شون حداقل در ظاهر خیلی هم خوبه! من فقط یک چاه بودم تا طرف واسه مواقعی که دلش پره خودشو خالی کنه. همین. هیچ چیز اونقدری جدی نبود که اونا میگفتن. در آخر باز هم من احمق شدم که آدمی رو جدی گرفتم. تهش باز هم من آدم بده شدم.. طبق معمول