焚
@Gentle گپ و چنل بخاطر تو اومد بالا اد فولی من به ایتا سر نمیزنم هر کاری میخوای انجام بده میتونی ۱۷۳
https://eitaa.com/joinchat/3061122614C6bb65603d9
در این گروه که اسمشو تغییر دادم به امیرها هیت میدهیم
هدایت شده از سو
امیر محمد که بود؟
پیری دانا؟
دلقکی ولگرد؟
در روزگاران قدیم، در کشورقدستان، ملکه ای بر مرغان فرمانروایی میکرد.
نامش عرقانه قدقدیان بود
ملکه عارقانه عاشق گیتار زدن بود و یک روز حین تمرین چهلیمن سیم گیتارش پاره میشه.
ملکه که بسیار غمگین بود تصمفم میگیره سفری رو شروع کنه.
تا یک سیم جدید که از یال اسب دو شاخ ساخته شده بود رو بدست بیارع.
در راه یک پسربچه ی بانمک میبینه.
مکالمه:
عارقانه:سلام کوچولوی بامزه، اینجا چکار میکنی؟ تنهایی؟
پسر: سلام، من امیرمحمدم. اینجا منتظر بابامم، اون رفت پیش تمساح ها تا برام لپ لپ تخمی بیاره. ولی خیلی وقته دیر کرده.
عرفانه به یاد اون چاله ی پر از تمساح افتاد. که اتفاقا یه جسد با لپ لم تخمی هم داخلش بود.
عارقانه درحالی که اشکش رو پاک میکرد گفت: من ازت خیلی خوشم میاد، تورو به مرغام معرفی میکنم تا ازت مراقبت کنن و آمار زندگیتو بالا ببرن.
امیرمحمد: وای ممنون خاله عارقانه ، منم خیلی تورو دوست دارم
ثانیه ها ، ساعت ها و روز ها که میگذشت عشق و علاقه ی عارقانه به امیدمحمد کوچولوی بانمک بیشتر میشد
امیدمحمد از تکالیفش حرف میزد. از لپ لپی که هنوز منتظرش بود و از اسمارتیز
آره...از اسمارتیزای خوشمزه ای حرف میزد که قرار بود باباش براش بیاره😭
هدایت شده از سو
یه روز عارقانه رفت تا به امیدمحمد سر بزنه که با یه چیز شوکه کننده روبرو شد
امیرمحمد یه بچه نبود ، بلکه یک مرد بزرگ بود
یک دلقک پیر.
عارقانه که شوکه شده بود ، لپ لپی که هدیه خریده بود از دستاش افتاد و با لکنت گفت:
از...ازت بدم میاد...
دلقک با چشمانی که سال ها تجربه و ایسگا در اون خوابیده بود نگاهش کرد و گفت:
این یه درس بود برات عارقانه ، هم برای تو و هم مرغات...که به هرکسی اعتماد نکنن.
امیرمحمد لپ لپ رو برداشت و خوردش کرد و فریاد زد:
واقعا منو باور کردی؟!
من لپ لپ دوست ندارم! من سک سک دوست داشتم لعنتی!
چرا باورم کردی؟
چرا؟
چرا؟
عارقانه با چهره ای خنثی و چشمانی تاریک نگاهش کرد و گفت:
من بیخیال سیم یال اسب شدم تا ازت مراقبت کنم ولی حالا...روده های تو سیم گیتار من خواهد بود.
امیرمحمد یک چاقو برداشت و با لبخند گفت:
عارقانه...تو و وجود درخشانت رو دوست دارم. تو بهم نشون دادی که آدمای مهربون هنوز وجود دارن مس بهت یه گپ میدم و تورو قادر مطلق اونجا میکنم تا با مرغات خوش باشی
بدرود عارقانه...بدرود
مرگ*
و حالا ساعت هاست که از نرگ امیرمحمد گذشته است و عارقانه صفحه ی جدیدی از زتدگی خود را باز کرده است و با نرغانش با خوشی زندگی میکند
پایان*