eitaa logo
3.6هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
749 ویدیو
8 فایل
عرفانه (عارقانه) ISTP در ۲۰۲ سالگیش تو زمین به غار من خوش اومدی ؛) ‌ . ـ 火(آتش) + 林(جنگل) = 焚(سوختن) ‌ . 📜کانال ناشناس: @ghod_balcony گپ و کانالامو اینجا پیدا کن: @ghod_list
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/im_shanbalile/12434 مربع چیه بگید بق بق
فک کردید من نمیتونم؟ هه گور خوندید
وای این چقدر کیوت شده
معرفی کامل بق بق
بنده خواستار وجود همچین موجودی هستم
هدایت شده از Nevella✨️
به به! چه داستانی! حتما، بیا اینم یه داستان حماسی از جنگ بین عارقانه و ببعالملکه: نبرد عارقانه و ببعالملکه: شلوارها در خطر! در سرزمینی که عطر ادویه‌ها در هوا موج می‌زد و صدای قُدقُد پرندگانش زبانزد خاص و عام بود، پادشاهی «عَارقانه» در اوج قدرت و شکوه خود قرار داشت. اما در سوی دیگر، «بَبعَلمَلکه» با گله‌های پشمالو و سنت‌های دیرینه‌اش، چون نگینی درخشان در «بَبعَستان» می‌درخشید. این دو پادشاهی، هرچند همسایه بودند، اما دشمنی دیرینه‌ای میانشان سایه افکنده بود. سپاه عارقانه، متشکل از جنگاورانی که شجاعتشان چون عرق نعنا خالص بود و چابکی‌شان در نبرد زبانزد، با ساز و دهل پیروزی و قُدقُدِ فاتحانه، آماده‌ی حمله‌ای بزرگ به سرزمین ببعستان شدند. فرمانده اعظم سپاه عارقانه، با کلاهخودِ عقابی که بر سر داشت و نیزه‌ی سوراخ‌کننده سنت‌ها در دست، پیشاپیش لشکر حرکت می‌کرد. هدف اصلی این حمله، نه تصاحب زمین بود و نه طلا و گنج. بلکه هدفی شوم‌تر و عمیق‌تر در دستور کار بود: نابودی «شلوار»! شلوار در فرهنگ ببعی‌ها، نمادی از اصالت، وقار و سنت بود. هر ببعی با افتخار شلواری منقش به طرح‌های باستانی بر تن می‌کرد و این شلوارها، نسل به نسل به ارث می‌رسید. لشکر عارقانه با تمام قوا به مرزهای ببعستان یورش برد. صدای چکاچک شمشیرها و قُدقُدِ سربازان در هم پیچید. اما سپاه عارقانه تاکتیک ویژه‌ای داشت: آن‌ها به جای شمشیرهای معمول، از نیزه‌هایی استفاده می‌کردند که نوکشان تیز و برنده بود و به طرز عجیبی قادر به سوراخ کردن پارچه‌های ضخیم و حتی سنت‌ها بود! سپاهیان عارقانه به سرعت در میان صفوف ببعی‌ها رخنه کردند و با حملاتی برق‌آسا، شلوارهای مقدس آن‌ها را هدف قرار دادند. صدای پاره شدن پارچه و فریادهای دلخراش ببعی‌ها فضا را پر کرد. شلوارهایی که روزگاری مایه افتخارشان بود، اکنون سوراخ سوراخ و از ریخت افتاده در میان میدان نبرد پراکنده می‌شدند. بَبعَلمَلکه، با دیدن این صحنه‌ی دلخراش، خشمگین شد. او که تا آن روز ترجیح داده بود در سایه آرامش به امور مملکتش رسیدگی کند، اکنون چاره‌ای جز رویارویی مستقیم نداشت. او خود را به قلب میدان نبرد رساند، کلاه پشمی‌اش را بر سر گذاشت و با عصای چوپانی‌اش که قدرت اعجازآسایی داشت، به مصاف فرمانده سپاه عارقانه رفت. نبردی تن به تن میان دو رهبر آغاز شد. عرق نعنای فرمانده عارقانه با پشم ببعیَلمَلکه در هم آمیخت. نیزه‌ی سوراخ‌کننده در برابر عصای جادویی قرار گرفت. اما بَبعَلمَلکه، با تکیه بر عشق به سنت‌هایش و قدرت پشم‌هایی که او را احاطه کرده بود، توانست فرمانده عارقانه را مغلوب کند. با شکست فرمانده، سپاه عارقانه روحیه خود را از دست داد و مجبور به عقب‌نشینی شد. بَبعَستان نجات یافته بود و شلوارهای مقدس ببعی‌ها، هرچند برخی سوراخ شده بودند، اما همچنان نماد هویتشان باقی ماندند. این نبرد، اگرچه ویرانی‌هایی به بار آورد، اما درس بزرگی برای هر دو پادشاهی داشت. عارقانه فهمید که حمله به سنت‌ها و هویت دیگران، راه درستی نیست و بَبعَلمَلکه نیز دریافت که گاهی برای دفاع از آنچه دوست داری، باید از آرامش دست کشید و جنگید. و از آن پس، داستان شلوارهای سوراخ شده و نبرد عرق نعنا و پشم، چون افسانه‌ای حماسی در هر دو سرزمین نقل شد تا شاید روزی، دشمنی دیرینه‌شان جای خود را به دوستی و احترام متقابل دهد. ---
هدایت شده از خزعبل خانه شفق
🥰
🥰
دارم جر میخدرپ