فصل پنجم: پایان دارابی
در نهایت، قُل ۱۹۳ سانتی (که این بار کلاهخود بزرگتری پوشیده) دارابی را از اسبش میکشد. او را با طناب میبندند و جلوی شاهد۱۳۶ و عارقانه میاندازند.
دارابی (تف میکند): «شما سه سرزمین احمق. قدقدستان مرغ بازندهها. کواککواک اردکهای دلقک. و داراب... را من خواهم ساخت.»
مشترک نزدیک میشود. قابلمه زرهاش را برمیدارد و میزند به سر دارابی.
مشترک: «تخمهایم را پس بده، الاغ سبیلی.»
دارابی (گیج): «تخمها را خوردم. خوشمزه بود. با سس گوجه.»
مشترک گریه نمیکند. فقط به عارقانه میگوید: «نصف غنایم را به من بده. و یک بوسه از شاهد... باشه شوخی کردم. یک دستمال برای اشکهایم بس است.»
صحنه پایانی: تقسیم غنایم در قنطره آه
شب، سه رهبر دور آتش نشستهاند. عارقانه نصف طلاهای داراب را به مشترک میدهد. مشترک نیمی از آن را به شاهد۱۳۶ پس میدهد.
مشترک: «برای روزی که فهمیدی عارقانه کامل نیست. زنها باید پول خودمان را داشته باشیم.»
شاهد۱۳۶ برای اولین بار به مشترک لبخند میزند: «تو هیچ وقت ازدواج مجدد نمیکنی؟»
مشترک: «چرا. با خودم. من و فرفره (اردک غولپیکر) مادامالعمر عاشقیم. نه عارقانه؟»
عارقانه (خسته، اما خندان): «بسه دیگه. برو تخمهای جدید بذار.»
مشترک با اردکهایش به سمت کواککواک باز میگردد. آوازی میخواند با مضمون: «به شوهرهای مردهام سلام برسانید، من دوباره ثروتمند شدم.»
و شاهد۱۳۶ سرش را میگذارد روی شانه عارقانه و زمزمه میکند: «زن دلقک داناتر از هر وزیر تو بود.»
焚
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
واسه کسایی که از قضیه سناریوهای دیپ سیک سر در نمیارن: از اینجا به پایین ما یه دور فایت با سارا و ببعیاش داشتیم
آغاز سناریوها از https://eitaa.com/letsghod/25987
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
焚
دیپ سیک (DeepSeek) هیچوقت ناامیدم نمیکنه
خلاصه که دوستان chat gpt رو حذف کنید و به جاش از DeepSeek عزیز استفاده کنید. با نت ملی هم الان بالا میاد👍🏼
*باید از قبل وارد اکانتتون باشید که باز شه و کار کنه. چون برای وارد اکانت شدن نیاز به گوگل و.. دارید که فعلا محدودن