eitaa logo
3.6هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
730 ویدیو
8 فایل
عرفانه (عارقانه) ISTP در ۲۰۲ سالگیش تو زمین . به غار من خوش اومدی ؛) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_5onti0r&btn=برای.مرغا ‌ . ـ 火(آتش) + 林(جنگل) = 焚(سوختن) ‌ . گپ و کانالامو اینجا پیدا کن: @ghod_list
مشاهده در ایتا
دانلود
🫖- عارقانه بیبی های جدیدشو گردن نمیگیره؟😔 - گردن گیرم خراب شده از بس دخترای قدیمی زدن پس گردنم بخاطر سین نزدنام
🫖- معذرت میخوام واقعا ازت. گاهی اوقات یادم میره ادما زندگی خاص خودشونو دارن. و نمیدونم چرا نمیتونم یک حس ثابت نسبت بهت داشته باشم از یه طرف احساس میکنم ادمی هستی که از قصد اینجوری و از یه طرف نه ادمی که واقعا خوبه و تلاششو میکنه از زندگیت خبر ندارم...از درد ها و لذت هات چیزی نمی‌دونم. گاهی تو ذهنم میاد عارفه احتمالا به ادم مغرور و خودد گرفتست که چون محبوبیتی داره لذت می‌گیره. ولی وقتی چندین بار رندوم توی گپ روت ریپلای زدم و با اینکه چندیدن بار دیده بودم میگی درونگرای یو جواب نمیدی ولی جواب دادی و مت واقعا از خودم خجالت کشیدم. درسته همه ادما کامل نیستن و روی خوب و بدی دارن ولی خجالت کشیدم. اینقدر که تو دلم بهت ناخواستا بد فکر کردم و احساس کردم ادم ظاهرگرایی هستی ولی نبودی. امیدوارم منو ببخشی و اگه ادم درستی بودم باهام دوست بشی< زندگی لذت بخش و پر ارامشی برات ارزو مندم عارفه! - سلام بیب اسمم عرفانه هست اشکال نداره بابا من تقریبا ۹۰ درصد دوستام کسایی هستن که اولش نلخوداگاه فکر میکردم رو مخن و نمیتونم هیچجوره باهتشون کنار بیام. بخاطر این چیزا خودتو اذیت نکن عادیه آدم قضاوتی شکل بگیره تو ذهنش همچنین🤍
🫖- https://eitaa.com/letsghod/27829 یه بار هم مامان عرفانه تو ناشناس بهش گفته بود که لباساش رو پهن کنه رو بند. بعد بحث سر این بود که رو بند پهن کنه یا رو رخت🗣️☝🏿 - 🤣🤣🤣🤣 اینارو خودمم یادم رفته بود
🫖- یه سوال. الان دیگه با اریانیک اوکی نیستی/نیستیم(ما مرغ ها)؟ -
🫖- شفق کم حرف میزد - ماشالله دوستام یکی از یکی دیگه کم حرف تر و معذب تد
462.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من و شفق و شاهد اول ویس چت دیشب:
هدایت شده از • هِیاٰم •
«مثنویِ سمّیهٔ قدقدیان» به بزمِ گپ، میانِ شور و فتنه چو عارقانه آمد، گفت: «بچه فتنه؟» اریانیک به تحلیلش گرفتار که هر پیام را می‌کشید از کار! رائفی‌پور که وعده داد و نآمد صندلی‌اش خالی، چایش بخار ناداد میانِ بحث، چو صاعقه ز ناگاه ممدآقا پدید آمد: «سلام! من هم‌ همراه!» امیرمحمد به پند و درس مشغول که از بس پند گفت، جمع شد مشغول آقای موزون هم آمد به میدان که حرفِ «خ» بیاموزد به یاران چنین شد حالِ این حلقه‌ی فِسرده که هرکَس سازِ خود را می‌نواخته