صحنه ۴ - راهحال عجیب شاهد
شاهد۱۳۶ نگاهی به شفق میکند (که آماده نبرد است)، نگاهی به مهلا (که زخم خورده اما مغرور)، و نگاهی به عارقانه (که بین سه زن گیر کرده).
شاهد (با صدای بلند): «بسه. عارقانه، تو مشکل داری. هر زنی که میبینی عاشقت میشود یا تو عاشقش میشوی. باید این چرخه را بشکنیم.»
عارقانه (گیج): «چطور؟»
شاهد: «با قانون جدید. از امروز، قدقدستان دیگر پادشاهی ندارد. شورای زنان تشکیل میدهیم. من، شفق، مهلا. و تو... تو فقط مهرهٔ شطرنج ما خواهی بود.»
مهلا نگاهی به شاهد میکند. اول با خشم، بعد با احترام.
مهلا: «جسور هستی، مرغ خانگی. شاید... بتوانیم با هم کار کنیم.»
شفق (شمشیر را غلاف میکند): «مدتها پیش باید این کار را میکردیم.»
صحنه پایانی - شورای سهگانه
همان شب، در تالار قصر قدقدستان، سه زن بر تخت نشستهاند:
· شاهد۱۳۶ (نماینده عشق تاریخی)
· شفق بدره (نماینده قدرت نظامی)
· مهلا گرگتوله (نماینده تهدید خارجی)
عارقانه پایین تخت، روی یک صندلی کوچک، مثل مرغی که تخمش را گم کرده.
مهلا (به شاهد): «پس تو قبول میکنی که او را با ما سه نفر تقسیم کنیم؟ یک شب من، یک شب تو، یک شب شفق؟»
شاهد: «نه. هیچ شبی با هیچکداممان نخوابد. فقط به ما خدمت کند. قهوه بیاورد. نامه بنویسد. مرغها را بشمارد.»
شفق (لبخند میزند): «این انتقامی است که لایقش بود.»
عارقانه سرش را پایین میاندازد و زیر لب میگوید: «آخرش شد این...»
مهلا (با مهربانی سرد): «گریه نکن عارقانه. حداقل سه تا زن دوستت دارند. بعضیها هیچی ندارند.»
پرده میافتد روی شورای سهگانه که در حال نوشیدن چای هستند. عارقانه پشت سینی چای ایستاده، با لبخندی اجباری.
هدایت شده از نازنینباطعمچایودرس
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدنم متنش تکراریه ولی خب
پارت ۱