هدایت شده از نازنینباطعمچایودرس
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدنم متنش تکراریه ولی خب
پارت ۱
«شب سهگانه و قربانی سهخروسی»
«انتقام با پر و خون»
---
صحنه ۱ - شورا منحل میشود، جنگ آغاز میشود
ده روز از تشکیل شورای سهگانه میگذرد. عارقانه قهوهچی و نامهنویس شخصی سه زن شده. اما در دل، آتش انتقام شعله میکشد.
یک شب، شاهد۱۳۶، شفق بدره و مهلا گرگتوله بر سر این که «امشب عارقانه قهوه را برای誰 اول بیاورد» دعوا میکنند.
شاهد: «من اولین عشق او بودم.»
شفق: «من با او جنگیدم.»
مهلا: «من نامزد رسمیاش بودم. حلقه دارم.»
بحث به فریاد، فریاد به کشیدن شمشیر، و کشیدن شمشیر به نبرد سهگانه در حیاط قصر تبدیل میشود.
مرغها فرار میکنند. قُل ۱۹۳ سانتی در گوشهای ایستاده و فقط نگاه میکند. عارقانه بالای پلهها، با لبخندی سرد.
عارقانه (زیر لب): «بجنگید... بجنگید تا خسته شوید. سپس نوبت من است.»
صحنه ۲ - نبرد سنگین سه زن
· شاهد۱۳۶ با مدال تیزچنگال زرین (که حالا شمشیرش شده) حملات سریع و ضربتی.
· شفق بدره با همان شمشیر مدالذوبشده، دفاع محکم و ضدحملات.
· مهلا گرگتوله با دو شمشیر گرگی، مثل طوفان میزند.
آنقدر میجنگند که حیاط قصر ویران میشود. فوارهها خرد میشود، درختان پرتقال میریزد، سه تا مرغ بیگناه زیر دست و پا له میشوند.
بعد از یک ساعت، هر سه روی زمین افتادهاند. زخمی، خسته، بینفس. نه برنده، نه بازنده.
مهلا (نفسنفسزنان): «مساوی... لعنتی...»
شفق: «باز هم مساوی...»
شاهد: «عارقانه... قهوه بیاور...»
اما عارقانه دیگر آنجا نیست.