هدایت شده از شاه عباس صفوی
یه قسمت سریال میبینم میام اینجا پشمام میریزه دوباره یه قسمت میبینم میام میبینم اوضاع وخیم تر شده
عنوان: «جنگ ارواح در دره مرغبازی»
---
صحنه ۱ - اردوگاه سهگانه، صبح زود
سه زن شاهد پوتینزاده، شفق بدره و مهلا گرگتوله با لشکرهایشان در سه نقطه مرز قدقدستان صف کشیدهاند:
· شاهد: پشت سرش ۵۰۰ مرغ جنگی با پرچم روسیهاش (اشتباهی)
· شفق: ۳۰۰ خروس مدالدار با پرچم شمشیر و مدال
· مهلا: ۲۰۰ گرگسوار با چشمان قرمز و کلاهخودهای استخوانی
در میانه، عارقانه در قصر، بر تختی از پر شترمرغ، محصور در میان دهها مرغ وفادار. مرغها دورش حلقه زدهاند، پرهایشان را به نشانه وفاداری به او تقدیم میکنند.
عارقانه: «بروید و تخمهای طلایی را جمع کنید. میخواهم برای شام املت درست کنم.»
مرغها میخندند. عارقانه دستش را روی میز کناری میگذارد. دستش میخورد به یک دکمه قرمز رنگی که هیچکس ندیده بود. دکمه فرو میرود.
عارقانه (بیتفاوت): «آه، چه بود؟ شاید زنگوله سفارش غذا. به هر حال...»
هیچ توجهی نمیکند. مرغها هم نمیکنند.