صحنه ۷ - اتحاد ناخواسته شاهد، شفق و مهلا
در حالی که ارتش خارجی به مرزها نزدیک میشود، شاهد، شفق و مهلا میفهمند اگر متحد نشوند، قدقدستان سقوط میکند و آنها نیز به خاک و خون کشیده میشوند.
مهلا (با شمشیر رائفیبور): «از تو متنفرم شاهد. از تو هم شفق. اما گهوه خانه قهوهشان تلخ است و من قهوه تلخ دوست ندارم.»
شاهد (پوتینهایش را محکم میبندد): «من فقط برای مرغهای بیگناه میجنگم. نه برای عارقانه دیوانه.»
شفق (نیزه گوجو را برمیدارد): «بعد از جنگ، دوباره با هم میجنگیم. ولی فعلاً... بیایید برویم این قهوهچیها را خیس کنیم.»
گلشید (با روح آریانیک در شلوارش): «آریانیک میگوید سمت چپ دشمن ضعیف است.»
سارا (که شلوارش را با چسب نواری وصله کرده): «من هم میآیم. شلوارم سوخته اما دندونهام تیزه.»
صحنه پایانی - صف آرایی سهگانه در برابر گهوه خانه
در مرز قنطره آه، سه زن و متحدانشان در برابر بیستهزار سرباز گهوه خانه و متحدانش صف میکشند:
· شاهد پوتینزاده در وسط، با پرچم روسیه (اشتباهی) و مرغهای وفادارش
· شفق بدره در جناح راست، با نیزه گوجو
· مهلا گرگتوله در جناح چپ، با گرگسواران و گلشید و روح آریانیک
· سارا ببعالملکه در عقب، با شلوار وصلهدار و ببعیهای بیشلوار (اما مسلح)
در قصر، عارقانه بالکن را باز میکند، نگاهی به افق میاندازد و میگوید:
«عجب روز شلوغی. پری! بیا یک املت دیگر. گلابی! موسیقی بگذار.»
مرغها دورش قوقولی میکنند. او کوچکترین توجهی به جنگی که خودش با یک حرکت ناخواسته و دو کشته تصادفی شروع کرده، ندارد.
پرده میافتد روی تصویر:
· سه زن و متحدانشان در حال دویدن به سمت دشمن
· سفیران مرده در گودال پشت قصر
· عارقانه در حال خوردن املت و خندیدن با مرغها