eitaa logo
Lᧉvorα
5 دنبال‌کننده
72 عکس
13 ویدیو
0 فایل
I'm a mommyyy Mamacita??? ‌‌ @solarialion 🍒
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  Solara𝓛eonis
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از  Solara𝓛eonis
Ghazalm𐙚˙⋆.˚
هدایت شده از I was born dead.
از کودکیت آدم منطقی و بااستدلالی بودی. چیزی رو بدون دونستن دلیل و تجزیه تحلیل کردن قبول نمیکردی و عاشق بررسی دلایل و پیدا کردن راه‌حل مناسب بودی. میخواستی همه‌چیز طبق نظم و عدالتی که باید حاکم باشه پیش بره. وقتی بین دوستات دعوا میشد با گوش کردن به هر دو طرف مشکلو حل میکردی و منطقی و باهوش بودنت تورو از بقیه‌ متمایز میکرد. مسیرت جلوت مشخص بود، فقط باید خوندن و حفظ کردن کتاب‌های خشک و قانون‌های پیچیده رو که جزو سختی‌های راهت بود به جون میخریدی تا به هدفی که همیشه توی ذهنت بود برسی. با تلاش‌های همیشگی و صبور بودنات تبدیل به وکیل معروفی شدی و رویایی که همیشه توی ذهنت بود به واقعیت تبدیل شد. ۳۲ سالگی For: https://eitaa.com/solarialion
هدایت شده از  C✹‌rαlinᧉ
فضای تاریک و نمور پناهگاه، تنها با نور لرزان فانوس روشن بود. بوی خاک مرطوب و فلز زنگ‌زده در هوا پیچیده بود و سکوت سنگینی حاکم بود که فقط با صدای چکیدن آب از سقف شکسته ی چوبی می‌شکست. او، که سال‌ها در مکان هایی مانند این خرابه‌ زیسته بود، نگاهش به کسی خیره مانده بود که شبیه الماسی روی کاه می‌درخشید؛ دخترکی که تصادفا سر از این دخمه درآورده بود، با چشمانی که هنوز برق دنیای بیرون را داشت و پوستی که هیچ‌گاه با غبار این ویرانه آلوده نشده بود. قبل از جنگ، همیشه دخترک را دنبال می‌کرد تا مطمئن شود که در سلامت به سر می‌برد اما حالا؟ حتی خودش هم امنیت نداشت. “ اینجا جای تو نیست. دنیای تو اون بیرونه، جایی که نور خورشید هنوز هست. نو شکننده‌تر ازین حرفایی دخترکوچولو " صدای بم و خش‌دارش در فضای بسته پیچید. لکه‌های خشکیده خون روی لباس‌های کهنه‌اش، داستانی از جنگ برای بقا و خشونت را زوایت می‌کرد. دخترک که کنجکاوی‌اش بر ترسش غلبه کرده بود، پرسید: “ این خون‌ها.. مال توئه؟ ” استاکر سابق پوزخندی زد، پوزخندی که بیشتر شبیه نیشخند بود. “همه چیز اینجا کهنه می‌شه دخترجون، حتی آدم‌ها. ولی بعضی چیزها، مثل این گل لیلیوم قرمز که از یه دنیای دیگه به اینجا راه پیدا کرده، هنوز زنده‌س.” انگشتان زمختش را به سمت گل کوچکی که گوشه پناهگاه، میان شکاف دیوار، شکوفا شده بود، دراز کرد. رنگ سرخ آتشینش در تاریکی می‌درخشید، نمادی از زندگی در دل مرگ. “ تو هم مثل همین گل، از یه جای دیگه اومدی. یه زیبایی ناخواسته تو این جهنم ” با قدم‌هایی آهسته به سمت دخترک نزدیک شد. “ مواظب باش، چون اینجا هر چی که زیبا باشه، اول از همه قربانی می‌شه ” هوا سنگین‌تر شد. نزدیک‌تر که آمد، دخترک می‌توانست تپش قلبش را بشنود، تپشی که با ریتم دنیای بیرون همخوانی نداشت. او به آرامی صورت دخترک را با انگشتانش لمس کرد. پوستی نرم و لطیف که هیچ شباهتی به پوست خود او نداشت. “ یه بوسه شاید این تنها چیزی باشه که بتونه یه نفر رو از این همه تاریکی بیرون بکشه، یا شاید هم… غرقش کنه ” آرزویی که تا قبل از جنگ ذهن استاکر را درگیر کرده بود، حال در مقابلش زانو زده بود. گفت : " هرکسی که تو این پناهگاه میبینی، فقط به فکر خودش و زنده موندنشه و ممکنه تورو برای منفعت خودشون تو دردسر بندازن" سرش را پایین انداخت و پس از چند ثانیه چشمانش را روی صورت دخترک دوخت : " اما اگه ببوسمت، قول میدی از هرکسی جز من فرار کنی غزل؟ " 𖤐 For You : @solarialion
هدایت شده از  Solara𝓛eonis
My love💞
هدایت شده از  Solara𝓛eonis
Ghazal🧚‍♀️
هدایت شده از Unpredíctable
« delicated fade » اسم باحالیه و بهت میلد
هدایت شده از  Solara𝓛eonis
Me and you💗
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از  Solara𝓛eonis
You and I, forever?