eitaa logo
تاریخ سبز‌
45 دنبال‌کننده
97 عکس
55 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
تاریخ سبز‌
یا ازینا
من شبا که میخوابم با اینا بازی میکنم
تاریخ سبز‌
خیلی قشنگه این و هرکس ندیده عمرش بر فناست
اه خدا
شمع جهان دوش نَبُد نور تو در حلقه ما راست بگو شمع رخت دوش کجا بود؟ کجا؟ سوی دل ما بِنِگر کز هوس دیدن تو دولت آن جا که در او حسن تو بگشاد قبا دوش به هر جا که بُدی دانم کامروز ز غم گشته بُوَد همچو دلم مسجد لا حول و لا دوش همی‌گشتم من تا به سحر ناله‌کنان بَدْرُکَ بِالصُّبحِ بَدا، هَیَّجَ نَومِي‌ وَ نَفیٰ سایه نوری تو و ما جمله جهان سایه تو نور کی دیدست که او باشد از سایه جدا گاه بُوَد پهلوی او گاه شود محو در او پهلوی او هست خدا محو در او هست لَقا سایه زده دستِ طلب، سخت در آن نور عجب تا چو بکاهد بکشد نور خدایش به خدا شرح جدایی و درآمیختگی سایه و نور لا یَتَناهیٰ و لَئِنْ جِئْتَ بِضَعْفٍ مَدَدا نور مُسَبِّب بود و هر چه سبب سایه او بی‌سببی قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلٍّ سَبَبا آینهٔ همدگر افتاد مُسَبِّب و سبب هر کی نه چون آینه گشتست ندید آینه را ـ مولانا دیوان شمس غزل شماره ۴۱
بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم دور از رخِ تو، چشمِ مرا نور نماندست می‌رفت خیالِ تو ز چشمِ من و می‌گفت هیهات از این گوشه که معمور نماندست وصلِ تو اَجَل را ز سرم دور همی‌داشت از دولتِ هجرِ تو کنون دور نماندست نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید دور از رُخَت این خستهٔ رنجور نماندست صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکن چون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟ در هِجرِ تو گر چشمِ مرا آبِ روان است گو خونِ جگر ریز که معذور نماندست حافظ، ز غم از گریه نپرداخت به خنده ماتم زده را داعیهٔ سور نماندست ـ حافظ غزل شماره ۳۸