eitaa logo
تاریخ سبز‌
45 دنبال‌کننده
104 عکس
58 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیخوام😭😭😭😭😭😭
🌿اکو یک نایاد بود؛ نایاد ها ارواح و پری های آب های زلال و سر چشمه ها بودند. اکو خنده رو، اجتماعی، عاشق حرف زدن و موسیقی بود. پری ای که ایزد ها برای شنیدن صدایش سر و دست می‌شکستند. و ماجرا از همینجا شروع شد. ورود زئوس؛⚡️ زئوس که فروانروای خدایان و ایزد آذرخش ها بود علاقه زیادی به پری ها و نایاد ها داشت و این باعث شک هرا ،همسرش، میشد. هرزمان که هرا تلاش میکرد زئوس را پیدا کنه اکو با خوش زبانی و حرف های زیاد هرا را سرگرم میکرد تا زئوس بتواند فرار کند و پنهان شود. اکو این کار را از روی لطف و مهربانی انجام میداد نه از روی فریبکاری ولی زمانی که هرا متوجه این موضوع شد، اکو را نفرین کرد. نفرینی که باعث خاموش شدن اکو شد...باعث سکوت او شد و او چاره ای جز تکرار کردن آخرین کلمات افراد نداشت. و در یک روز اکو در جنگل نارسیس را دید. زیبا ترین موجود روی زمین، چهره ای بی اندازه زیبا ولی نارسیس مشکلات خودش را داشت. نارسیس بسیار خودشیفته و مغرور بود و در زمان تولدش پیشگویی ای رخ داد که بیان کرد «این فرد تا زمانی که چهره خود را نبیند زنده میماند». اکو چهره نارسیس را دید؛ زیبا،جوان،مغرور و خودپسند و اکو چگونه می‌توانست عاشقش نشود؟ اما مشکلی وجود داشت. اکو چگونه باید احساسش را بیان میکرد؟ او نفرین بود. همان لحظه نارسیس متوجه اکو شد. ـ آیا کسی اینجا هست؟ +اینجا هست؟ ـ با من بیا! وقتی به هم رسیدند اکو خواست نارسیس را در آغوش بگیرد اما نارسیس عقب رفت و با غرور اکو را کنار زد «نه! من برای عشق تو نیستم. من ارزش بیشتری دارم»