eitaa logo
بهتر از خودم | زندگی 360
25.6هزار دنبال‌کننده
121 عکس
78 ویدیو
0 فایل
﷽ زندگی از دید یه معلم ریاضی برونگرا🫠 من اینجام @Raz360 ⚝همسرِ یه آقا معلمِ درونگرا ⚝مادرِ آقا آراد ⚝زوج دهه هفتادی ⚝شیراز 🏞 🛫در تلاش برای ورژن بهتر از خودم ایکیگای 👇❥ @Riazy360 @Riazy360D 🪷کسب و کار داری؟ بیا اینجا 👈 @tab360
مشاهده در ایتا
دانلود
بهتر از خودم | زندگی 360
🤍 قسمت هفدهم #دختر_آفتابگردان پیام داد و نوشت: اون دخــتـــر خـــودِ شـــمــــایـــیــــد... همین
قسمت هجدهمِ فردا صبح زود رفتم کازرون دانشگاه وارد اتاق شدم و بچه ها همه اومدن پیشم که تعریف کن چه خبر بود دیشب؟ منم یه حالت ناراحت به خودم گرفتم و گفتم فاطمه جان راست میگفتی😉 نباید بهش دل میبستم...🥲 بچه ها بهم گفت یکی دیگه رو دوست داره😭 همه دوستام متعجب و ناراحت شدن🥺 فاطمه گفت من چقد بهت گفتم ولی گوش ندادی😏 دیگه نتونستم جلو خنده مو بگیرم و گفتم: دیشب خواستگاری کرد😄🥳🤩 و جیغ و هورای بچه ها بلند شد و کلی خوشحالی کردیم☺️ آخرای همون شب که همه خواب بودن رفتم سمت نمازخونه نماز استغاثه به حضرت زهرا خوندم«بسیار زیاد توصیه میکنم » کلی اون شب با خدا حرف زدم احساس تنهایی شدید داشتم حضرت زهرا رو واسطه قرار دادم بهشون گفتم شما و امام علی در حقم پدری و مادری کنید اگر قراره در آینده پشیمون بشم یه اتفاقی بیفته که همه چیز به هم بخوره راستش نبودِ مامانمو خیلی حس میکردم😔 نمیدونستم الان به کی باید بگم میخوان بیان خواستگاری اون شب کلی گریه کردم و همونجا سرسجاده خوابم برد❤️‍🩹 ───────────── فرداش به خالم زنگ زدم جریان رو براش تعریف کردم که آقای ریحانپور کیه و از کجا آشنا شدیم و ... خاله ام گفت خودت که میدونی همه مخالف ازدواجت با غریبه هستن تو که ماشالا توی فامیلم خواستگار داری یکی شون انتخاب کن گفتم خاله من از هیچ پسری به جز اون خوشم نمیاد تو رو خدا دایی اینا رو راضی کن که بیان خواستگاری خالم گفت شماره آقای قاسمی«همون معلم موسسه»رو بده زنگ بزنم تحقیق کنم شماره رو دادم و به ترمه و لیلا «آبجی هام» گفتم با دایی اینا و مامان بزرگ حرف بزنید راضی بشن با هر زنگ زدنی به بقیه بعدش گریه میکردم که خدایا چرا مامانمو اینقدر زود ازم گرفتی؟😭 من باید رضایت همه رو بگیرم برای یه جلسه خواستگاری... بعد از دو روز خالم زنگ زد و گفت شوهرخالت با آقای قاسمی حرف زده , همه جوره خودش و خانواده اش رو تایید کرده بهشون بگو هفته بعد بیان ───────────── سه روز گذشت و زنگ زد «اولین بار بود بهم زنگ میزد» با هزار عرق شرم و استرس جواب دادم گفت : +سلام خانم رفیعی خوبید؟ ببخشید تماس گرفتم و مزاحمتون شدم +سلام ممنون خواهش میکنم اشکالی نداره +فکر هاتون کردین؟ +آره با خانواده صحبت کردم گفتن اشکال نداره میتونید یه جلسه بیاید خانواده ها همو ببینن +جواب خودتون چیه؟ +تا خانواده و به خصوص پدر و مادرتون رو نبینم نمیتونم جوابی بدم +چرا؟ +شما وضعیت منو میدونید... برای ازدواجم اخلاق و مهربونی خانواده طرف مقابل خیلی زیاد برام اهمیت داره... +پس این اطمینان رو بهتون میدم که از الان میتونید جواب مثبت بدید +تا ببینیم خدا چی میخواد +پس من با خانواده صحبت میکنم و باز بهتون اطلاع میدم +باشه +خب دیگه مزاحمتون نمیشم , یاعلی +خداحافظ ───────────── 📲 بهتر از خودم
بهتر از خودم | زندگی 360
روانشناسی آدم‌هایی که تنبل هستن اما کلی هدف بزرگ دارن... دیدنِ این کلیپ رو به خودت هدیه بده🤍 ─────
اگر اضطراب کارهای عقب افتاده رو داری راه حلش فقط و فقط انجام دادنشون هست🦾 وقتی زیاد به یه کاری فکرکنی🤔 مغزت فکر میکنه سخته و تنبلی میکنه😞 ───────────────── شماره 3 🛫@life360
💮 سلام چطورین؟ امروز اصلا حالم خوب نبود🥲 هم جسمی سردرد زیاد داشتم🤒 هم روحی که فکرم حسابی مشغول بود😶‍🌫 چیکار کردم برای اینکه حالم بهتر بشه؟ اول: دوش آب یخ دوم: چندتا نفس عمیق سوم:از خونه زدیم بیرون 〰〰〰〰〰〰〰〰 برای روزایی که حالت خوب نیست🤍 👇
. بـــچـــه هــــا قــســـمـــت امــــروز از زبــــون آقــــا مـــــیـــلاده... 🤌☺️👇🧔‍♂ .
بهتر از خودم | زندگی 360
قسمت هجدهمِ #دختر_آفتابگردان فردا صبح زود رفتم کازرون دانشگاه وارد اتاق شدم و بچه ها همه اومدن پیشم
🧔‍♂ قسمتِ نوزدهم اولین باری که خانم رفیعی رو دیدم تو موسسه بود داشتم از پله ها میومدم بالا دیدم یه دختر خانم تو راه پله وایساده و پشت گوشی داره با یکی دعوا میکنه 🤭 رفتم داخل اتاق نشریه و دیدم اومد داخل سلام کردم و گفتم شما عضو جدید هستید؟ گفت آره چیز دیگه ای که باعث تعجبم شده بود این بود که با مانتو اومده بود و تا اون زمان هیچ کدوم از دخترها بدون چادر نبودن... وقتی فهمیدم میخواد بیاد قسمت ورزشی که من مسئولشم یادم اومد به دعوای پشت گوشیش و به خودم گفتم اوه اوه اصلانباید بهش گیر بدم...😁 وقتی اومد تو نشریه دیدم چقدر دختر شاد و سرزنده و فعالی هست و با همه بچه ها خیلی زود تونسته بود ارتباط برقرار کنه یه روز اومد جلسه دیدم چادر سرش کرده تو دلم گفتم چقدر چادر بهش میاد... یه بارم داشتیم درمورد شعر و ادبیات حرف میزدیم که گفت من عاشق حسین پناهی و شعرهاشم همون لحظه یه جرقه تو ذهنم زده شد چون تا اون زمان فکرمیکردم فقط خودم سبک حسین پناهی رو میپسندم چند وقت بعدش یکی از کتاب های حسین پناهی رو بهش هدیه دادم اولین بار بود که به دختری هدیه میدادم و رفتارم برای خودمم عجیب بود ──────────────── گذشت و هرروز بیشتر میشناختمش دختر مهربون و خوش قلب و البته خیلی شاد و خنده رو بود من رشته تجربی بودم و پیراپزشکی ارتش قبول شدم ولی بخاطر ضعیف بودن چشمم پذیرفته نشدم و خدا خواست و سال ۹۱ اولین سالی بود که دانشگاه فرهنگیان اومده بود و اونجا قبول شدم... بعدش فهمیدیم مامان خانم رفیعی فوت شدن...😔 اصلا نمیتونستم از فکرش بیام بیرون... نه میتونستم بهش زنگ بزنم...نه پیام بدم... همش میگفتم خدایا الان کجاست؟ چه حالی داره؟ نمیتونستم از بقیه احوالشو جویا بشم چون نگران بودم کسی فکر بدی کنه... ولی همون موقع ها بود که دیگه متوجه شدم بهش علاقه دارم... ────────────── وقتی برای اولین بار بعد از فوت مامانشون اومدموسسه اصلا اون دختر سابق نبود چشماش دیگه برق نمیزد... همه سعی میکردن یه جوری حالشو بهتر کنن ولی نمیشد... چندوقت بعد فهمیدم که دوباره شروع کرده برای کنکور خوندن و خیلی خوشحال شدم... روزی که اومد موسسه برای انتخاب رشته گفتم باید بهش کمک کنم بهترین رشته روبیاره میدونستم به مهندسی علاقه داره ولی باهاش صحبت کردم و بعد از حرفام قانع شد که اول دانشگاه فرهنگیان رو انتخاب کنه... خودم براش انتخاب رشته کردم و بعدش همه جراتم رو جمع کردم که شماره شو بگیرم که اگر قبول شد بهم خبر بده و بتونم کمکش کنم... روزی که بهم گفت قبول شده خیلی خوشحال شدم... دیگه مطمئن شده بودم که دوستش دارم و منتظر بودم از فکر کنکور و درس خوندن دربیاد تا بتونم حسم رو بهش بگم... ───────────── 📲 بهتر از خودم
تازه از خرید اومدیم باید برم آشپزخونه به صرف کوزت شدن...😒 تقسیم وظایف اینطوریه که: من باید مرغ بشورم بسته بندی کنم بوقلمون چرخ کنم و بسته بندی شام هم بپزم 😶‍🌫 بعد همسرم فقط ظرفهای امروز رو بشوره آیـــا عــــادلانـــــه اســــــت؟ 😒 @Raz360