باور کن،
من آنقدر برایت
اشک ریختهام
که حالا دیگر،
چشم دیدنت را هم ندارم ...
غزل_آزاد
من اگر دل بدهم
دل نشکستن بلدی
تا ابد مال تو تو باشم
تو نرفتن بلدی
بلدی تکیه کنم ،
جانزنی، رد نشوی
من اگر شکوه کنم
دست گرفتن بلدی
𝓵𝓲𝓯𝓮 𝓶𝓪𝓴𝓮𝓻
|;🤎 | - شهرياری پر از اندوه ثریا هستم . . شايد آخر سر پيری به نگارم برسم :)!'
|;🤎 | «اکنون
اندوه ما
قرار ملاقلاتهای ماست»
یجا فروغ فرخ زاد خیلی قشنگ از عشقِ من به تو میگه که :
هیچ میدانی که من در قلبِ خویش نقشی از عشقِ تو پنهان داشتم ؟!