⏳خودتون رو برای شنیدن یک داستان واقعی و غم انگیز از یکی از شهدای محل آماده کنید
تا دقایق و ساعتی دیگر 👇
🚩🇮🇷بسم رب الشهداء و الصدیقین🇮🇷🚩
✨سبک بالان خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
✨شهادت نردبان آسمان بود
شهادت آسمان را نردبان بود
✨در باغ شهادت را نبندید
به ما بیچارگان زان سو نخندید
🚪 هیچگاه در طول تاریخ باب شهادت اینگونه باز نبود و اینگونه کاروان کاروان انسان با تنی خونین رهسپار عالم ملکوت نمیشد
🙌چه دستی بود دست خمینی کبیر که از آغاز نهضت اسلامی تا به امروز، دروازه ملکوت را، رو به ناسوتیان خاک نشین باز نگاه داشته و خیل شهدا همچنان از گوشه گوشه این خاک پاک برمیخیزند.
🏘 درویش خیل نه فقط به وسعت جغرافیایی اش، نه به جمعیت زیاد، به آببندان وسیع و زمین های زراعی گسترده اش
بلکه به تعدد شهدای گلگون کفن و سرافرازش و به کثرت رزمندگان و جانبازانش مینازد که بِسان نگین زیبایی، این قطعه از زمین خدا را زینت داده اند و برای یک محل آبرو خریده اند و عزت جهاد و قیام را بر ننگ نشستن و یاری نکردن ولی خدا ترجیح دادهاند.
📖 فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا
و خدا، جهادکنندگان را بر خانه نشینانِ [بی عُذر] به پاداشی بزرگ برتری داده است.
📑 حال، گذری کوتاه بر حیات دنیایی یک آلاله این خطه:
♦️ معروف است که مادر این شهید، سه نفره همراه دو فرزندش طبق رسم هفتگی به حمام عمومی شهر رفت و هنگام بازگشت به محل، #پنج_نفره برگشت☺️
داد مرا واهبِ یکتای من
خوش پسری انجمن آرای من
🧕 صاحب حمام که زنی ثروتمند بود به یُمن این تولد، چندین دست لباس و پتو برای صدیقه خانم آورد که به گفته خودش تا سه سال نیازی به خرید لباس برای بچه ها پیدا نکردند...
✨ آری، خدا به صدیقه، این زن سختی کشیده و پاک، اینبار دو پسر هدیه کرده بود.👶🏻👶🏻
یکی حسن و دیگری:
در ورقِ دفتر نام و نشان
نام، حسین آمَدَش از آسمان
🌹حسین صادقی
🧬 متولد نهم دیماه ۱۳۴۳
جوانی بیحاشیه و دلسوز و بینهایت مورد اعتماد و مطمئن و رزمنده ای با اخلاص؛
که شاید کمتر از او یاد میشود و در عین معلوم الجسد بودن، مجهول القدر باقی مانده، بهمانند کثیری از شهدای جنگ تحمیلی
🔮 حال آنکه در شرح عرفا گفته اند :
فِی الْأَرْضِ مَجْهُولُونَ وَ فِی السَّمَاءِ مَعْرُوفُونَ.
در روى زمین گمنام و بىمقدار، و در آسمان شناخته و پدیدار
🔸گرچه با گمنامی، گردی بر دامن کبریایی شهید ننشیند ولی محرومیتی بزرگ برای ماست که نه زندگان از مجاهدان را میشناسیم و قدر مینهیم و هم شهدا را در پیچ و خم زندگی خود از یاد میبریم...
📜 که پیر و امام مان سالها پیش وصیت کرد که : نگذارید پیشکسوتانِ شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند.
📌 که فراموشی آنها ، فراموشی راه شان و فراموشی راه شان، وابستگی و ذلت و خواری در دنیا و آخرت این ملت است.
➖ حسین شهادت را #لذت میدانست.😋
وقتی ماشین او و رفقایش کنار دره ای پشتک زد ولی آسیبی به او نرسید گفت:
چه خوب که اینگونه نمردیم. آدم خوبه شهید بشه.
شهید شدن لذت داره، افتخار داره...
🌀 برادرش حسن به علت بیماری در بیمارستان یحیی نژاد بابل بستری بود و مادر مرتب به پسرش سر میزد و برایش غذا میبرد.
یک روز دید در بیمارستان بسته است.
پرسید چرا ⁉️
⚰ گفتند امروز تشییع جنازه دو شهید از سه شهیدی است که در سردخانه بیمارستان آوردند...هرچه به دنبال خانواده شهید سوم گشتند پیدا نکردند
😔 مادر آهی کشید و گفت الهی براش بمیرم مادر نداره، کسی رو نداره براش گریه کنه، من جای مادرش...💔
غافل از آنکه...😣
🏥 وقتی وارد بیمارستان شد برای عیادت پسرش حسن، رفتار پرستاران عجیب شده بود. طور دیگری نگاه میکردند و به استقبال میآمدند، ولی مادر باز متوجه نشد...
🍪 در راه برگشت از شیرینی فروشی جامعی نون خشکی خرید و سوار مینیبوس حاج ابراهیم آقاجانی در اجابن شد که خط ثابت به سمت محل بود.
🚌حاج ابراهیم در ماشین هم به همه سپرده بود که حرفی نزنید.
صدیقه خانم سوار شد و نشست. و حاج ابراهیم مدام از آیینه چهره بیخیال او را نگاه میکرد. گفت ننه، نون خشک نمیدی بخوریم؟!
گفت چرا... آمد جلو و تعارف کرد...حاج ابراهیم دید نه...هنوز نمیداند
⏺ وقتی به حمام سر محل رسیدند جمعیتی زیاد منتظر ایستاده بودند و پچ پچ میکردند
هیچکس به خود جرئت نمیداد خبر را به مادر بیخبر برساند.
تا سَدخانِم(سیده خانم)، همسر حاج مسیّب عباس نیا جلو آمد.
➖گفت: صدیقه! پسرت حسین شهید شده...چقدر بیخیالی!؟
➕مادر با تعجب گفت: نه!
من تازه بیمارستان بودم...چیزی بهم نگفتند
تشییع جنازه شهدا بود ولی از حسین خبری نبود...
➖گفتند اشتباه میکنی، حسین شهید شده.
➕گفت اگه منظور حسن است که بیمارستانه و سالمه
➖سَدخانِم عصبانی شد و گفت زن! برو لباس سیاه خواهرتو به تن کن
چرا قبول نمیکنی!؟
حسینت شهید شده و این جمعیت برای همین اینجا جمع شدند...
💢 مادر که دیگه باور کرده بود شهادت پسر را، نزدیک خواهرش شد که خود دو شهید تقدیم انقلاب کرده بود،
گفت حالا راضی شدی! روسری سیاهتو به سر منم کردی!...منم مادر شهید شدم.
🎉و حسین قصه ما در روز تولدش ۹ دیماه ۱۳۶۵ با ترکش خمپاره به سرش به شهادت رسیده بود.
✋السلام علی قَلبِ زَینبِ الصَّبور و لِسانِهَا الشَّکور
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
🅾 کانال 🏆لیگ_کتاب📚
@ligeketab
❤️ مادر مهربان و نازنین شهید حسین صادقی
حاجیه خانم کربلاییه صدیقه محسنی
🌹شادی روح این مادر عزیز و پدر تازه در گذشته شهید، حاج محمدعلی صادقی صلوات بر محمد و آل محمد🤲🏻
🅾 کانال 🏆لیگ_کتاب📚
@ligeketab
68bb106d47d3866520b6b74d_3245237631356394283_۲۳۰۹۲۰۲۵.mp3
زمان:
حجم:
20.7M
🔊مقاله صوتی شهید حسین صادقی
➖این قسمت: مادر بیخبر
🖲لینک متن مقاله:
https://eitaa.com/ligeketab/10431
🅾 کانال 🏆لیگ_کتاب📚
@ligeketab
IMG_۲۰۲۵۰۹۲۳_۰۸۴۶۴۷.jpg
حجم:
162.8K
🖼دومین روز هفته دفاع مقدس
بنام شهید حسین صادقی
جهت عکس پروفایل قرار داده شود تا فردا ظهر چهارشنبه 🙏🙏