جناب ریپن اینو که کشیده، چون خیلی دردناک و تلخ بوده، اولش دولت روسیه ممنوعش کرده! گفته بودن که این نقاشی، شخصیت تزار رو بد نشون میده و نباید کسی ببینه. بارها جمعش کردن و دوباره گذاشتن. حتی چند سال پیش یه نفر با میله ی آهنی حمله کرده بود بهش و پارهاش کرده بود! ولی اونو ترمیم کردن و الان هم توی یه موزه ی خیلی مهم در مسکو هست.
بریم همونطور که ۵ پارت براش ورک رو تکمیل کردیم الانم تحلیل کنیم . لایهگذاری دقیق بوده . برای خلق چهره ی پدر (ایوان مخوف) و پسر، رپین از لایههای بسیار نازک و شفاف رنگ میدونید کدوم ؟ از گلیزینگ استفاده کرده. این کار باعث شده تا پوست، حالت چشمها، رگهای برجسته ی پیشانی پدر، و رنگپریدگی پسر، کاملاً واقعی و زنده به نظر برسن. انگار که پوست را نقاشی کرده، نه صرفاً رنگی روی بوم.
قلمموها با دقت و ظرافت حرکت کردن تا ریزترین خطوط چهره، خطوط عمیقِ پشیمانی روی صورت ایوان، یا حتی حالتِ درهمرفته ی چشمانش را به تصویر بکشند. این جزئیات ریز، باعث این میشن که احساسات شخصیتها به شدت واقعی و قابل لمس باشن.
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
جناب ریپن اینو که کشیده، چون خیلی دردناک و تلخ بوده، اولش دولت روسیه ممنوعش کرده! گفته بودن که این ن
𝖿𝖺𝖼𝗍 💭
. در زمان شوروی، دوباره ارزش پیدا کرد و به نمایش گذاشته شد چرا ؟ چون شوروی به وجود اومد تا یه جور حکومت ضد تزاری باشه دیگه .. برمیگرده به سیاست و تاریخ که زیاد واردش نمیشم.
#فکت.
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
🧉.
متریال به کار رفته همونطور که مشخصه رنگروغن روی بومه .
ابعاد این اثر هم بنظرم تقریبا ۲۵۴ در ۱۹۹ و نیمه که دیگه همون ۲۰۰ .
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
𝗂 𝖼𝖺𝗇 𝗁𝖾𝖺𝗋 𝗒𝗈𝗎 ~ 📨
فکر کنم توضیحات کامل و خلاصه باشه ، نمیدونم راستش چطور به نظر میرسه اگه چیز دیگه ای بود - ناشناس بگید ^^ 🤍
ونگوگ - زندگینامه و سرگذشت. 🌌 از اوج هنر و پست امپرسیونیسم تا خون ریخته شده روی تختخواب.
وینسنت ویلم ونگوگ اسم آشنایی که اکثر هنردوستان اون رو میشناسن ؛ اول مارس ۱۸۵۳ در روستایی کوچک به اسم گرُوت زُندِرت در هلند به دنیا اومد(سعی کردم تلفظ رو هم یه جورایی آسون کنم) . خانوادهاش مذهبی و هنردوست بودن. پدرش کشیش بود و خودش هم از بچگی با نقاشی و هنر سر و کار داشت.
ونگوگ از همون اولش هم بچه آروم و درونگرایی بود. زیاد اهل بازیگوشی نبود و بیشتر وقتش رو با طبیعت و فکرهای خودش میگذروند و تو خودش بود و چیزی رو زیاد بروز نمیداد، توی مدرسه هم خیلی موفق نبود و زود از درس خوندن خسته میشد.
از مدرسه، رفت سراغ کارهای مختلف. اولش توی یه شرکت خرید و فروش آثار هنری کار کرد، بعدش رفت لندن و پاریس، ولی هیچکدوم براش رضایتبخش نبود. حتی مدتی هم کشیش شد درست مثل پدرش، ولی اونجا هم موفق نبود و نتونست با مردم ارتباط برقرار کنه. این تجربههای ناموفق، زندگیش رو خیلی سخت کرد و باعث شد افسرده بشه.
حدود سال ۱۸۸۰ بود که تصمیم گرفت تماموقت نقاشی کنه. اون موقع خیلی فقیر بود و با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکرد. ولی با همین شرایط، شروع کرد به کشیدن از زندگی مردم فقیر، کارگرها، دهقانها و طبیعت اطرافش. نقاشیهای اون دوره، مثل "سیبزمینیخورها"، خیلی تیره و غمگینن و سختی زندگی رو نشون میدن.
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
حدود سال ۱۸۸۰ بود که تصمیم گرفت تماموقت نقاشی کنه. اون موقع خیلی فقیر بود و با مشکلات زیادی دست و پ
اکثرا اون رو با شب پرستاره میشناسید و آره سبک امپرسیونیسم ؛
سال ۱۸۸۶ به پاریس رفت و اونجا با نقاشهای سبک امپرسیونیسم آشنا شد. سبک نقاشیاش خیلی تغییر کرد. رنگهای روشنتر و زندهتری استفاده کرد و ضربههای قلمش هم جون گرفت. توی پاریس با نقاشهای معروفی مثل مونه، سورا و گوگن دوست شد.