وینسنت ویلم ونگوگ اسم آشنایی که اکثر هنردوستان اون رو میشناسن ؛ اول مارس ۱۸۵۳ در روستایی کوچک به اسم گرُوت زُندِرت در هلند به دنیا اومد(سعی کردم تلفظ رو هم یه جورایی آسون کنم) . خانوادهاش مذهبی و هنردوست بودن. پدرش کشیش بود و خودش هم از بچگی با نقاشی و هنر سر و کار داشت.
ونگوگ از همون اولش هم بچه آروم و درونگرایی بود. زیاد اهل بازیگوشی نبود و بیشتر وقتش رو با طبیعت و فکرهای خودش میگذروند و تو خودش بود و چیزی رو زیاد بروز نمیداد، توی مدرسه هم خیلی موفق نبود و زود از درس خوندن خسته میشد.
از مدرسه، رفت سراغ کارهای مختلف. اولش توی یه شرکت خرید و فروش آثار هنری کار کرد، بعدش رفت لندن و پاریس، ولی هیچکدوم براش رضایتبخش نبود. حتی مدتی هم کشیش شد درست مثل پدرش، ولی اونجا هم موفق نبود و نتونست با مردم ارتباط برقرار کنه. این تجربههای ناموفق، زندگیش رو خیلی سخت کرد و باعث شد افسرده بشه.
حدود سال ۱۸۸۰ بود که تصمیم گرفت تماموقت نقاشی کنه. اون موقع خیلی فقیر بود و با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکرد. ولی با همین شرایط، شروع کرد به کشیدن از زندگی مردم فقیر، کارگرها، دهقانها و طبیعت اطرافش. نقاشیهای اون دوره، مثل "سیبزمینیخورها"، خیلی تیره و غمگینن و سختی زندگی رو نشون میدن.
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
حدود سال ۱۸۸۰ بود که تصمیم گرفت تماموقت نقاشی کنه. اون موقع خیلی فقیر بود و با مشکلات زیادی دست و پ
اکثرا اون رو با شب پرستاره میشناسید و آره سبک امپرسیونیسم ؛
سال ۱۸۸۶ به پاریس رفت و اونجا با نقاشهای سبک امپرسیونیسم آشنا شد. سبک نقاشیاش خیلی تغییر کرد. رنگهای روشنتر و زندهتری استفاده کرد و ضربههای قلمش هم جون گرفت. توی پاریس با نقاشهای معروفی مثل مونه، سورا و گوگن دوست شد.
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
در سال ۱۸۷۲ جناب آقای کلود مونه با این اثر جنبش امپرسیونیسم رو به یکی نحوی تاریخی کرد📰 طلوع آفتاب یا
قبلا با تولد امپرسیونیسم آشنا شدیم و ونسان عزیز هم شیفته ی این سبک شد و کار های خیلی امپرسیونیسمی خودش رو جهانی کرد ، البته پست امپرسیونیسم.
همیشه یچیز برای دوران پرایم وجود داره ! همیشه .
یچیزی هست که باعث میشه یه هنرمند در اوج باشه میتونه یه شخص یه حس یه شهر یا یه خونه و یه کشور و یچیزی که باعث برانگیخته شدن هنر در هنرمند بشه .
برای ونگوگ آرل اون نقطه ی اوج بود ، مهمترین دوران زندگیش ، سال ۱۸۸۸ بود که به آرل در جنوب فرانسه رفت. اونجا بود که سبک منحصر به فرد خودش رو پیدا کرد. طبیعت مدیترانه ای ، رنگهای درخشان و نور زیاد ، الهامبخش کارهای بینظیرش شد. توی همین دوران بود که شاهکارهایی مثل "شب پرستاره"، "آفتابگردانها"، "اتاق خواب در آرل" و "کافه شبانه" رو کشید. دوران آرل، اوج خلاقیت و شور ونگوگ بود. اون میخواست یه "کارگاه هنر" راه بندازه و با هنرمندهای دیگه همکاری کنه، ولی این رؤیا خیلی زود با اتفاق تلخ قطع رابطه با گوگن و بیماری روانی خودش به پایان رسید ..
درگیری با گوگن و فشارهای روانی باعث شد گوش چپش رو ببره و بعدش هم بستری بشه توی بیمارستان روانی در سن-رِمی. با این حال، توی اون دوران هم دست از نقاشی نکشید و آثار قشنگش خلق کرد، مثل "سروهای لرزان" و "شب پرستاره" که نمادی از تنهایی و اضطرابش در اون دوران بود. قبلا گفتم بهتون !
برخی میگن گوش چپش رو برید تا به معشوقش بده ، ولی فکر نمیکنم اینطوری باشه. اون زمان تو دوره ی افسردگی شدید و با اون همه دارو و تنش فکری و روانی و تروما بنظرم چیزی نبوده که بخواد به معشوقش بده .
ونگوگ گوشاش وز وز میکرد حداقل اینطور که گفته میشد، و بنظرم گوشش رو برید تا به این وز وز ها پایان بده .
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
حتما مطالعه کنید ! واقعا نیازه که با ونگوگ این هم بررسی شه.
در نهایت ؛ آره همه ی نهایت دارن درسته ؟ ، در سال ۱۸۹۰، در حالی که فقط ۳۷ سال داشت، با شلیک گلولهای به سینهاش، زندگی پرماجرای خودش رو در حالی که تازه در اوج شهرت بود، به پایان رسوند. علت دقیق مرگش هنوز هم مورد بحثه، ولی بیشتر شواهد به خودکشی اشاره دارن برخی هم میگن که قتل بوده ! کسی نمیدونه .
ونگوگ در طول عمر کوتاه و پر از رنج و غمش ، حدود ۹۰۰ نقاشی و ۱۱۰۰ طرح و اتود کشید. ولی متاسفانه در زمان حیاتش فقط تونست یه نقاشی بفروشه! بعد از مرگش بود که دنیا با استعداد بینظیرش آشنا شد و آثارش به یکی از گرونترین و محبوبترین نقاشیهای دنیا تبدیل شدن. 🌻