«شب پرستاره» اثر ونسان ون گوگِ دوست داشتنی و هلندی(قبلا به ارادت بنده به نقاشان هلندی اشاره شده و دیگه ذکر نمیکنم)، یکی دیگه از تابلوهای مشهور و تأثیرگذار در تاریخ هنر است که در سال ۱۸۸۹ خلق شد. این نقاشی به خاطر سبک منحصر به فرد، رنگهای زنده و احساسات عمیقی که برمیانگیزد، شهرت جهانی دارد. سبک این اثر شگفت آور پستامپرسیونیسم-امپرسیونیسم بوده،البته ونگوگ به شخصه خودش یکی از بزرگان این سبکه.
و همچنین لازم به ذکره که ترکیب رنگ فوقالعاده ای داره و همچیز رعایت شده🌌.
بخش عمده تابلو به آسمان شب اختصاص داره، همونطور که مشاهده میشه ابرها به صورت گردابهای متلاطم و سیال به تصویر کشیده شدن و ستارهها به شکل هالههای درخشان و با رنگهای روشن، به ویژه زرد و سفید، دیده میشن. ماه نیمه(حلال طور) در سمت راست آسمان با درخششی خیرهکننده وجود داره که انگار مرکز ثقل این منظره کیهانی شگفتانگیزه✨.
در سمت چپ تابلو اون چیز سیاه مایل به سبز که اکثرا نمیدونستن چیه یک درخت سرو سیاه و شعلهمانند به سمت آسمان کشیده شدست حالا چرا سیاهه؟ چون که شبه! این سرو که اغلب نمادی از مرگ و ارتباط بین زمین و آسمان تلقی میشه، با پیچ و تابهاش، حس اضطراب و هیجان را به تصویر اضافه میکنه.
اون دهکده ی کوچولو رو هم فراموش نکنید^^ توی نسخه ای که خودم کشیدمش توی کشیدن تعداد خونه ها سهل انگاری کردم:((( ولی خب بزارید راجب اون هم صحبت بشه ؛ دهکدهای آرام و کوچولو به تصویر کشیده شده که توی اون خونه ها با پنجرههای روشن و برج کلیسای بلندشون(این رو رعایت کردم جدی)، تضادی با آشفتگی آسمان شب دارن و حس آرامش را القا میکنن. رنگهای غالب در روستا، آبی تیره و خاکستری و سبزیشمی هستند.
نمیدونم میدونید یا نه ولی ونسانِ عزیز بسیار آدم عجولی بوده، ضربات قلممو توی اکثر کارهاش با سرعت زیادی بوده.
داستان های پشت این تابلوی بشدت جالب انگیز !🌌
آقا ونسان این تابلو را در حالی کشید که در آسایشگاه روانی سنرِمیدوپرووانس در فرانسه بستری بود (آخی). اون از پنجره اتاقش منظرهای مشابه را میدیده، اما «شب پرستاره» ترکیبی از واقعیت و تخیل ِاونه.
با وجود آشفتگیِ روانی ای که داشته اون رو از پا در میاورده ستارهها و ماه درخشان، نمادی از امید، نور و شاید جستجوی ون گوگ برای آرامش و معنویت در برابر تاریکی و ناامیدی هستن. ایشون اغلب در نامههایش به برادرش تئو، از ستارهها بسیار یاد میکرده و علاقهمند بوده انگار.
ونسان ون گوگ این اثر را در ژوئنِ سال۱۸۸۹ ؛ وقتی که خودش که به صورت داوطلبانه در این آسایشگاه بستری بود، خلق کرد خودش خودش رو به آسایشگاه تحویل داده جدا ممکنه یه روز روانی شم و این اقدام ون گوگ رو انجام بدم. اون از پنجره اتاق خود منظرهای از روستا و آسمان شب را میدید که الهامبخش این اثر شده
این تابلو امروزه در موزه هنر مدرن نیویورک نگهداری میشه امیدوارم همه با هم بریم زیارتش ای هنردوستان؛ و یکی از محبوبترین و مشهور ترین و شهشهانی ترین و خوشکل ترین و غیره ترین های خوب و مطلوبِ آثار هنری در این کره ی خاکیه که در حق بنده خیلی خوبی نکرده.
مثل همون قضیه ای که راجب ونسان پر از ابهامه مثل اینکه خودش خودش رو کشت یا یکی دیگه با کلت اونو کشت
و با اینکه گوشش رو به چه دلیل برید؛ داستان اینکه چرا این همه رنگ زرد هم دارای نظریه های گوناگونه✨.
برخی میگن بخاطرِ دیژیتال بوده. رایجترین نظریه اینه که ون گوگ به دلیل بیماری صرع یا مشکلات قلبی، داروی دیژیتال مصرف میکرده. یکی از عوارض جانبی مصرف دوز بالای دیژیتال، اختلال در دید رنگیه که به آن زردی دیژیتالی گفته میشه؛ افراد تحت تأثیر این دارو ممکنه که هاله زرد رنگی در اطراف نورها ببینن یا همه چیز را کمی مایل به زرد تصور کنن. این نظریه میتونه تا حدی توضیح که چرا رنگ زرد آره و اینقدر زیاد آره. برجسته بودن رنگ زرد خصوصا اون زمان که توی آسایشگاه خودش خودش رو بستری کرده بوده میتونه توضیح دهنده باشه که آره جدی جدی از این داروعه میخورده..
البته که، نظریه های دیگه هم موجوده..
عده ی دیگه ای که نظرشون هم محترمه معتقدند که بولد بودن رنگ زرد در آثار ون گوگ، بیشتر یک انتخاب هنری و بازتابی از تجربیات شخصی و احساسی او بوده شاید جدی جدی رنگ زرد دوست داشته ما کی باشیم قضاوت کنیم؟ ما که جای اون نیستیم.
ولی منکرش نمیشم و بر منکرش لعنت که ون گوگ به شدت تحت تأثیر نور خورشید جنوب فرانسه بوده (منم اگه اونجا بودم از فوتون فوتون نور خورشید و اون فضا فیض میبردم) و رنگ زرد برای اون نماد نور و گرما و امید و شور زندگی بوده.
اگرچه نظریه مصرف دیژیتال به دلیل عوارض جانبیش یکی از پذیرفتهشدهترین و معقولانهترین توضیح و دلیل برای زرد دیدن ون گوگه، اما هنوز هم این موضوع به طور قطع ثابت نشده.. مثل همون گوشش و نحوه مرگش.
و اما؛ تابلوی مورد علاقه.
تابلو دختری با گوشواره مروارید یکی از شاهکارهای یوهانس ورمیر نقاش هلندی تبار که بنظرم در حدود سال ۱۶۶۵ خلق شده باشه. این اثر در حال حاضر در موزه مائریتشویس در لاهه(کنفرانس لاهه رو بنظرم به یاد دارید در همون حوالی) هلند نگهداری میشود🦪.
بزرگترین و شاخصترین عنصر این شاهکار هنری گوشواره بزرگیه که دختر به گوش دارد. این گوشواره به نظر میرسه که از مروارید ساخته شده و نور را بازتاب میدهد، اما اندازه و درخشش آن باعث شده که بسیاری درباره واقعی بودن آن تردید کنند؛ برخی معتقدند این یک مروارید مصنوعی یا کریستال بزرگ است و برخی دیگر به این باور اعتقاد ندارند در کل هر چه هست باعث جذب توجه همگان به گوشواره های مرواریدی میشه.
این شاهکار به سبک باروک کشیده شده، سبکی که با دراماتیزه کردن صحنهها، استفاده از نور و سایه قوی و نمایش احساسات شناخته میشه🥥.
توضیحات بیشتری هم دارم که بشینم تک به تک عناصر این شاهکار رو بررسی کنم ولی بنظرم میاد که چندان مخاطب نداره پس تا همینجا کافیه. هر از گاهی این نوع مطالب برای اطلاعات عمومی هم که شده خوبه.
به طور کلی این تابلو نمونهای عالی از تواناییِ جناب ورمیر در به تصویر کشیدن جزئیات و بافتهاست (حالا مثل درخشندگی مروارید یا لطافت پارچه هایی که کشیده شده) و همچنین فراموش نشه که باعث خلق فضایی زنده و پویا با استفاده از نور شده. نور واقعا جزء مهمی از هر اثر هنریه ، نور و نور پردازی.. واقعا باید توضیحات جدا راجب اهمیتش گفته شه.
خلاصه میگم و توضیحاتم رو تکمیل میکنم، دختری با گوشواره مروارید یک پرتره گیرا و رازآلوده چرا؟ چون درسته که داخل فیلم دختری با گوشواره مروارید ۲۰۰۳ این دختر هویت داشت و داخل خونه ورمیر کار میکرد اما جایی ذکر نشده که هویت دختر چی هست و همچنین واقعی بودن یا نبودن اون گوشواره ی مروارید هم خودش یک رازه با این حال جناب ورمیر با خلق این اثر همراه با مهارت فوقالعاده در نورپردازی و به تصویر کشیدن جزئیات، این اثر رو به یکی از نمادهای هنر تبدیل کرده و تقریبا عموم مردم حداقل یک بار این نقاشی رو دیدن و یکی از اثرات محبوب و مشهور در سراسر این کره ی خاکیه🏛. و همچنین اثر محبوب بنده^^.