به جایی تعلق نداشت ؛ نه خانهای انتظارش را میکشید و نه چشمانی برای آمدنش بیقرار میشدند ، انگار آمده بود فقط آدمها را دوست
بدارد و آخرِ هر دوستداشتنِ بیقید و شرط
خودش تنها بماند . / اواخرِ شهریورماهِ ١٤٠٥ *
وَاجْعَلْ هَوَایَ عِنْدَکَ وَرِضَایَ فِیمَا یَرِدُ عَلَیَّ مِنْکَ /
وَ تمام میل و خواهش مرا ، متوجه خودساز وَ مرا به آنچه از تو به من مىرسد دلخوش ساز .
صحیفهٔسجادیه ؛ دعایِ٢٢ *
از اونجایی نبخشیدمت ، که هر بار میرفتم جلو آینه میگفتم :
[شاید من زشتم . . . ]
ء / بنظرم بد نیست یه بار هم بشینیم از خدا بابت اینکه نذاشته و نخواسته تشکر کنیم ☕️ .