هدایت شده از «بآغِلۍلۍ»
نمیدانم چه میخواهم بگویم، غمی در استخوانم میگدازد!
_سایه
هدایت شده از حنـٰانہ:) 🇮🇷
حرم بابا رضا جانم به یاد چنل های :
چای خونه ، my moon ، یاران سید علی ،
مهدی³¹³ ، حرف حلیم ، احوالات میم ،
صعود ، انتشارات لیمو ، Lara ، حب الحسین ،
دفترچه خاطرات ، اسیر ، قطار ۱۲۸ ، مضطر
و همه ی عزیزایی که از قلم جا موندن هستم : )
____ __ _
و مخصوص دعاگوی ممبرای حنـٰانہ : ) هستم 🌱
دشوارترین شکنجه این بود که ما یک به یک به درون خویش تبعید شدیم...
شفیعی کدکنی
خواستند بزرگ شوم .. وقتی پشت شیشه اسباببازی فروشی می ایستادم و زل میزدم به عروسک ها ، خواستند بزرگ شوم . وقتی برای لباس چین چینی ذوق کردم ، خواستند بزرگ شوم . وقتی بال بال زدم برای یک خودکار فانتزی بیشتر ، خواستند بزرگ شوم . وقتی خواستم مثل عروسک هایم ، فقط برای خودم باشند ؛ خواستند بزرگ شوم . وقتی نقاشی هایم را نشانشان دادم ، خواستند بزرگ شوم . وقتی دلم جوجه رنگی و جوجه اردک خواست ، خواستند بزرگ شوم . وقتی از باغچه گل چیدم ، خواستند بزرگ شوم . وقتی از اینکه کنارشان ننشستم ناراحت شدم ، خواستند بزرگ شوم . وقتی برای اشک هایشان نگران شدم ، خواستند بزرگ شوم. وقتی موقع ناراحتی هایشان بغلشان کردم ، خواستند بزرگ شوم. وقتی هدیه ام را ، پول اضافی هدر دادن دیدند ، خواستند بزرگ شوم . وقتی خواستم بغلم کنند ، در مقابل خواستن بزرگ شوم . وقتی لبخند زدم را دیدند ، خواستند بزرگ شوم. وقتی شعر خواندنم را دیدند ، خواستند بزرگ شوم. وقتی ناراحت شدنم را دیدند ، خواستند بزرگ شوم. وقتی یواشکی دستشان را میگرفتم تا نترسم ، خواستند بزرگ شوم. وقتی ذوق باران و برف را می کردم ، خواستند بزرگ شوم . از نگاهشان التماس میبارید و من بزرگ شدم . بزرگ شدم تا قبولم داشته باشند . بزرگ شدم تا ارزشی داشته باشم . بزرگ شدم تا به درد بخورم اما حالا .. منِ بزرگ مقبول زورگوهای بزرگ زاده ی این جهان بی سر و ته نبود . جوری که دلم میخواست توی قیافه های از دماغِ فیل افتادهشان داد بزنم و بگویم : مگر نگفتید بزرگ شوم ؟ مگر بزرگ شدن این نبود؟ مگر این من را نمیخواستید؟
#لیلینوشت
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واییی داشتن از خاطراتم پاک میشدن😭
*فیلم از حدیثث
* انتشاراتِلیمو ִֶָ☾.
روز هشتم:✨ ایران...🥲❤️🩹
روز نهم:✨
خانوم معينی، ریحانه خانوم،ریحانهه
دیگه چی؟؟😂