لیریکـا𓇢𓆸
-
در باغچهای خلوت، گلی تنها روییده بود. با برگهایی مخملی و رنگی به لطافت رویا، انگار از دل آسمان به زمین افتاده بود. هر صبح، خورشید با نوازشهای طلاییاش او را بیدار میکرد و شبها، ماه با نور نقرهایاش برایش لالایی میخواند. گل تنها، در سکوت باغچه، قصهای از امید و زیبایی را زمزمه میکرد.
لیریکـا𓇢𓆸
-
غدیر؛ قصه جاودانه نور و عشق
آنجا، دستِ آسمانیِ نبوت، دستانِ مهربانِ امامت را برکشید. جهان، در بوسهای از نور غرق شد و عطرِ ولایت، تا ابد بر تاروپود هستی پیچید. علی (ع)، خودِ عشق بود؛ پیمانی ازلی که قلبها را به ابدیت گره زد.
لیریکـا𓇢𓆸
-
زندگی توی جنگیدن براي اهداف معنا شده .
اگر میخواهی شکوفه بزنی و به سرسبزی ِزندگی ِخود دست پیدا کنی ، باید تلاش کنی و بجنگی .
درست مثل قهوه !
اوایلش تخله ، ولی وقتی که اون تلخی و بخوری و تموم بشه ، تازه اون روی شیرینیش و بهت نشون میده .
بعد از اون تلخی انرژیای رو بهت میده که فقط با چشیدن تلخی ِقهوه میتونستی به دستش بیاری .
خب بلاخره هرچیز با ارزشی ، یه قیمتی هم داره : ) .