تو جای زخمهای مرا دیدی، و برخلاف دیگران بوسههایی از جنس التیام روی زخمهایم گذاشتی ..
من سعی کردم از آدمای موودی، کسایی که یروز باهات خیلی صمیمین و روز بعدی انگار غریبه ان، کسایی که ناامید و افسرده و تنبلن، آدمایی که صرفا به خاطر منافع شون میان سمتت، آدمایی که عادت دارن فقط تو بری سمت شون، دو رو، حیله گر، آدمایی که با دیدن جنس مخالف 180 درجه تغییر میکنن، آدمایی که تا دور شون شلوغ میشه تو رو فراموش میکنن، از کلمه شوخی سو استفاده میکنن و هر چیزی رو به سخره میگیرن و از احترام و حریم خصوصی بویی نبردن فاصله بگیرم.
باور کنید زندگی بدون حضور این آدما رنگی و با کیفیته.
موقع راه رفتن پاهامو روی زمین میکشم، موهام رو شل میبندم، لیوان رو نصفه پر میکنم، چایی رو سرد میخورم. احساس میکنم گردِ فرسودگی روی تمام وجودم نشسته. کاش میشد برای یه مدت طولانی هیچکاری نکرد.
هر چی سنم بالاتر میره بیشتر درک میکنم، چرا یه عده از مردم یدفعه ناپدید میشن و یه زندگی شخصی و ساکت رو انتخاب میکنن.