#part_1
ویو ویولن:/ از خواب بیدار شدم دیدم ساعت ۶ هست و ساعت ۷ باید میرفتم مدرسه « دانشگاه ؛ دبیرستان » پس بلند شدم و دوش ۲۰ مینی گرفتم و لباس مدرسه رو پوشیدم و رفتم صبحانه خوردم و رفتم پایین و رفتم مدرسه
« ویو مدرسه »
ویولن: اوووو... دنی سلامممم « دنی دختره »
دنی: سلام ویولن
ویولن: بچه ها کجان؟
دنی: داخل کلاسن
« یک اکیپ داشتن با اسم های : ویولن،دنی،مارا،لنا »
ویولن: پس بریم پیششون
دنی: باشه
لنا: ویولن اومددد
مارا: کوووو
ویولن: سلاممممم
لنا: سلاممم « پرید بقلش »
« ویولن چند روز مریض بود و نیومد مدرسه و بخاطر این بچه ها از دیدنش ذوق داشتن »
یونجون: باز این دختره اومد
لئو: انگار
« یونجون دوست بچگی ویولن هست و لئو هم دوست یونجون هست »
یونجون: حوصله شون رو ندارم
ویولن: چیزی گفتی یونجون
لئو: اووو
یونجون: کی کار ب تو داره « کنایه »
لنا: ولشون کن
نکته : ویولن از ی خانواده پولدار بود ولی خانواد اش اصلا بهش اهمیت نمیدادن و یونجون از ی خانواده متوسط بود و پدرش ولشون کرده بود و مادرش بزرگش کرده »
« ویو بعد مدرسه »
مارا: بچه ها بریم بیرون
ویولن: هر چی شما بگید
لنا: بریم کافه
دنی: آره خیلی وقته باهم بیرون نرفیتم
« یونجون و لئو از کلاس اومدن بیرون »
یونجون: هوی « ب ویولن گفت »
ویولن: چته
یونجون: بیا « ی کارتی بهش داد » امشب بیا اونجا
ویولن: من می خام با بچه ها برم بیرون پس نمی تونم
یونجون: باید بیای « رفت »
دنی: نمیای
ویولن: گفت باید برم بعد باهاشون میام بیرون
لنا: باشه ...
مارا: بچه ها من دیرم شد باید برم خونه خدافظ
ویولن: منم برم بای
« ویو شب »
ویو ویولن:/ ساعت ۸ بود منم حاضر شدم برم جایی ک یونجون گفت سوار ماشین شدم و رسیدم اونجا دیدم وایستا اونجا « منظورش یونجون هست »
یونجون: اومدی
ویولن: چی می خای
یونجون: ازت می خام باهام ازدواج کنی
ویولن: چ...
یونجون: آره
ویولن: چیمیگی من از تو خوشم نمیاد
یونجون: یادت نیست قبلا بهم چی گفتی؟؟؟
* پرش زمان ب ۳ قبل *
ویولن: یونجون
یونجون: هوم
ویولن: من..دوس..ت دارم
یونجون: ...
*زمان حال*
ویولن: اون موقع بچه بودم « ویولن یونجون رو دوست داره و یونجون هم ویولت رو دوست داره ولی ب روی هم نمیارن »
ادامه؟جوین شو
https://eitaa.com/liya_4536
#part_2
یونجون: پس می خای بگی دوسم نداری
ویولن: ندارم
یونجون: نه خانم کوچولو من دوست دارم « نیشخند »
ویولن: تو لانا رو دوست داری « لانا دختر رییس یونجون هست و رییس یونجون بهش گفته اگه می خای بمونی سرکار باید با دخترم بری تو راب*&طه و یونجون هم مجبور شد ولی ویولن رو دوست داشت »
یونجون: تو از هیچی خبر نداری
ویولن: چرا دارم ! من همه چی درمورد تو می دونم ...
یونجون: چی؟...
ویولن: آره...
یونجون: چی درمورد می دونی ؟
ویولن: اینکه به همه گفتی سرکار عادی میرم ولی برای بزرگ ترین مافیا کار می کنی
یونجون: چی.. تو اینا رو از کجا می دونی؟ نباید هیچ کدوم رو به مادرم بگی چون می دونی حالش بد میشه « مادرش مشکل قلبی داره »
ویولن: گفتم که همه چیز رو میدونم،حتی می دونم با لانا تو راب*&طه ای
یونجون: کی این ها و بهت گفت؟
ویولن: هیچ کس
یونجون: اگه از من خوشت نمیاد پس چرا این همه چیز ازم میدونی؟ « خنده »
ویولن:چی میگی ناسلامتی دوست بچگیم هستی
ویولن: که کاشکی نبودی « اینو حرف رو الکی زدم و به یونجون بر خورد »
یونجون: چی گفتی؟ « اصبی »
ویولن: کری مگه؟
یونجون: بلندش کرد و بردش تو ماشین »
ویولن: ولم کننننن کمکککککککککککککککککک
یونجون: دهنت رو ببند
ادامه؟جوین شو
https://eitaa.com/liya_4536