شانِل
"چالش سی روزه" ●روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن ●روز دوم: حرفی که کسی بهت
#چالش_سی_روزه
روز شانزدهم
امروز چالش یه ذره سخته
ولی راستش آدما هر لحظه در حال از دست دادن و به دست آوردن چیزی هستن
دلم واس خیلی از آدما تنگ شده
برای پدر بزرگم،مادربزرگ پدرم و خب الان میخوام راجب مادربزرگم حرف بزنم
اون موقع هایی که بود،من و سارا هر وقت که بیرون بودم و یا نمیدونستیم کجا بریم،میرفتیم خونه اونا
یک خونه خیلی قدیمی و حیاط خوشگل
خصوصا تو بهار که درختا شکوفه میدادن و حیاط پر از شکوفه میشد
تابستونا بود فک کنم که میرفتیم گوجه سبز میخوردیم
میرفتیم بالای پشت بوم و اونجا مینشستیم
یادش بخیر
یه بار که رفته بودیم صندوقشو باز کرد و بقچه هاش و یکی یکی نشون میداد
در آخر به من یدونه روسری داد به سارا هم یک ژاکت
خیلی دلم براشون تنگ شده
از موقعی که فوت شدن هر هفته مامان و بابام با بقیه فامیل پنجشنبه ها میرن خونه شون و براشون قرآن میخونن
آخه نمیشد همین و وقتی زنده بودن انجام میدادین؟
یادمه آخرین باری که با سارا رفتیم اسفند بود
هوا هم سرد سرد
چند تا عکس گرفتیم و در اخر بهمون گفت امشب اینجا بمونین
خیلی اصرار کرد
ما هم گفتیم تو تعطیلات عید میایم
ولی خب انگار واقعا دیر شده بود
شانِل
نتم تموم شده و فقط تا ساعت ۱۱ نت دارم😭😂 عالیه
عالیه
تحمل نکردم و دوباره نت گرفتم
من الان یک معتادم؟
شانِل
#چالش_سی_روزه روز پانزدهم خب امروز یه وز خیلی عادی بود صبح حدودا ساعت ۸ و نیم از خواب بیدار شدم و تا
#سخن_عزیزان
خیلیم عالی
من خودم زیاد استفاده نمیکنم
ولی دیروز که استفاده کردم خوب بود