هر چیزی که دکتر بهم گفت نخور برات بده و گرنه بدتر میشی رو خوردم
میتونم بگم قهوه خوردم نسکافه خوردم باز انرژی زا هم خوردم و از این رو سر کلاس زبان حالم بد شد و خب با درد نیم ساعت تا کردم و در نهایت تا مرز مرگ رفتمتا الان که رسیدم دکتر و منتظرم که برم تو و دست چپم بسیار سرده و میلرزه
آیـ🌙ـما
هر چیزی که دکتر بهم گفت نخور برات بده و گرنه بدتر میشی رو خوردم میتونم بگم قهوه خوردم نسکافه خوردم
نمیدونم واقعا چجوری دارم صبر میکنم
واقعا دارم میمیرم طرف قلبم میسوزه
آیـ🌙ـما
هر چیزی که دکتر بهم گفت نخور برات بده و گرنه بدتر میشی رو خوردم میتونم بگم قهوه خوردم نسکافه خوردم
متاسفانه با نسکافه هم دیگه واکنش نشون میدم
امیدوارم خدا چایی رو حداقل ازمنگیره
نیاز دارم اون اتفاق که زندگیم رو هر بار که بهم میگن زیر رو رو میکنه رو بگم
اون اتفاق مزخرف که حتی نمیاد به زبون
مگه بودن من برای کسی اهمیت داره؟
مگه حضورم چیزی رو عوض میکنه؟
مگه کسی دلتنگ صدای من میشه؟
مگه کسی فرق بود و نبودنم رو فهمید؟
مگه بودن من برای کسی خاطره ای ساخت؟
مگه من باشم فرق داره ؟
مگه کسی حتی یکبار ایستاد بهم بگه دوستم داره؟
مگه کسی وایساد یهو بغلم کنه بوسم کنه؟
مگه کسی هست که برام اشک بریزه؟
مگه دلی هست که با شنیدن اسم من لبخند بزنه و بگه عزیزه منه که اون
مگه اگه نباشم چیزی میشه؟
مگه کسی اصلا من رو دوست داره از ته قلب؟
مگه قلبم می تپه برای کسی مهمه؟
مگه کسی هست که یسنا براش با همه فرق داشته باشه چون یسناست؟
یه روزی که نباشم هیچی نمیشه هیچی!